شهادت حضرت زینب کبری"س"

 

« اَلسَّلامُ عَلَیکِ یَا بِنتَ وَلیِّ اللهِ الأَعظَمِ، اَلسَّلامُ عَلَیکِ یَا بِنتَ وَلیِّ اللهِ المُعَظَّمِ، اَلسَّلامُ عَلَیکِ یَا عَمَّةَ وَلیِّ اللهِ المُکَرَّمِ، اَلسَّلامُ عَلَیکِ یَا اُمَّ المَصَائِبِ یَا زَینَبُ، وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ. »

*** ألسَّلامُ عَلَیکِ یَا زِینَبَ الکُبري(س) ***

پانزدهم رجب المرجّب، شهادت جانسوز، عقیله بنی هاشم، بنت امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه زهراء (علیهما السلام)، اُخت الـحـسـیـن (علیه السلام)، شیر زن کـربـلاء، عمه جلیله سادات، ام المصائب حضرت زینب الکبری(سلام الله علیها) را محضر مقدس و منور حجة بن الحسن العسکری(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تمامی شیعیان و محبان آن بی بی مکرّمه تسلیت و تعزیت عرض می نمائیم.


 

«ألسَّلامُ عَلَیکِ یَا زِینَبَ الکُبري(س)»


      
      **
کـیـست آن دخـتـر که مانـند پـدر گـویـد سـخـن **
                                            **
مـی گــذارد بـر زمـیـن، مـانـنـد مــادر گــام را **

      ** کیست این بانو که از دشـمن چو بـینـد نـاسزا **
                                            **
می کـنـد مـقـهـور مـنطـق، صـاحـب دشـنام را **

      ** سرچوازمحمل برون آورد،خواند آن خطبه را **
                                            **
کـوفـه را لـرزاند و بر هـم زد اساس شـام را **

      ** گـر چـه نامش قـلـب عالم را بسـوزاند ولـیک **
                                            **
حـال سـوزانـم دل و سـازم بـیان ایــن نــام را **

      ** قهرمان کـربـلاء، ام المصائب زیـنب(س) است **
                                            **
آنـکـه بـا تـلخیّ صـبرش، کرده شیرین کام را **


*
************************

کلام امام سجاد حضرت زین العابدین(علیه السلام) درباره حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) که فرمود:

« یَا عَمَّة أنتِ بِحَمدِلله عَالِمَة غَیرَ مُعَلّمَة وَ فَهمه غَیر مُفَهّمه »


بهترین دلیل گفتار است که حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)  محدّثه و عالمه و معلمه بوده، آن هم از سرچشمه نبوت و ولایت سیراب گشته و در علوم دینیه و آثار باطنیه مهارتی بسزا داشته است.

 

حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) در خضوع و خشوع و عبادت و بندگی وارث مادرش حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها)  بود و اکثر شبها به تهجد، صبح میکرد و دائما قرآن تلاوت می فرمود.

برخی از مورخین مینویسند: تهجد و شب زنده داری حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)  در تمام عمرش ترک نشد، حتی شب یازدهم محرم سال 61 هجری، با آن همه فرسودگی و خستگی و دیدن آن مصیبت های دلخراش.

حضرت سجاد زین العابدین(علیه السلام) روایت می فرماید: که آن شب دیدم که عمه ام حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)  در جامه نماز نشسته و مشغول عبادت است.



از برخی مقاتل معتبره روایت می کنند که حضرت سجاد زین العابدین
(علیه السلام) که می فرمود: عمه ام حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)  با این همه مصیبت و محن وارده از کربلاء تا شام، هیچگاه نوافلی را ترک نکرد و نیز روایت است، چون حضرت امام حسین(علیه السلام) برای وداع حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)  آمد، فرمود:



« یا اختاه لا تنسینی فی نافلة الیل »
ای خواهر! مرا در نماز شب، فراموش مکن

اعتکاف ،ارزش و آثار آن /پیشینه اعتکاف

انسان موجودى است ‏سالك و پویا به سوى معبود حقیقى خویش و از هر راهى كه برود و هر مسیرى را كه در زندگى انتخاب كند، سرانجام به لقاى معبود خویش مى‏رسد:

« یا ایها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقیه (انشقاق/‏6 )؛ اى انسان! تو با تلاش و رنج ‏به سوى پروردگارت مى‏روى و او را ملاقات خواهى كرد.»

با توجه به این آیه اگر انسان راه ایمان، خود سازى و تهذیب نفس را بپوید جمال و مهر خداوند را ملاقات مى‏كند، اما اگر راه كفر و آلودگى را در پیش گیرد، جلال و قهر او را می بیند. بنابراین اگر مقصد و غایت ‏سلوكش لقاى محبت و مهر خدا باشد، باید راه تهذیب نفس و عبادت حقیقى را در پیش گیرد و از هواى نفس بگریزد و در طریقت انس با معبود گاهى به گوشه‏اى خلوت پناه ببرد و دور از همه عنوان‏ها و تعلقات مادى، لختى بر حال زار خویش بگرید و با سوز دل و اشك چشم، كدورت و زنگار را از چهره  جان خود بزداید و در زاد و توشه آخرت اندیشه كند.

ادیان الهى با توجه به همین نیاز روحى، با آن كه انسان را به حضور در جامعه و شركت در فعالیت‏هاى اجتماعى فرا مى‏خوانند، فرصت هایى را نیز براى خلوت نمودن او با خداوند فراهم نموده‏اند، یكى از این فرصت‏ها «اعتكاف‏» است.

اعتكاف در لغت ‏به معنى اقامت كردن و ماندن در جایى و ملازم بودن با چیزى است، ولى در شرع اسلام، اقامت در مكانى مقدس به منظور تقرب جستن به خداوند متعال است.

اعتكاف فرصت ‏بسیار مناسبى است تا انسانى كه در پیچ و خم‏هاى زندگی مادى غرق شده، خود را بازیابد و به قصد بهره بردن از ارزش‏هاى معنوى از علایق مادى دست ‏بكشد و خود را در اختیار پروردگار بگذارد و تقاضا كند كه او را در راه راست ثابت نگهدارد تا بتواند به دریاى بیكران انس و مهر خداوند كه یكسره مغفرت و رحمت است، متصل شود.

در اعتكاف مى‏توان خانه دل را از اغیار تهى كرد و نور محبت‏ خدا را در آن جلوه گر ساخت؛ مى‏توان خود را وقف عبادت كرد و لذت میهمان شدن بر سر سفره احسان و لطف الهى چشید؛ مى‏توان زمام دل و جان را به دست‏ خدا سپرد و همه اعضا و جوارح را در حصار اراده حق به بند كشید؛ (1) مى‏توان به خویشتن پرداخت و معایب و كاستى‏هاى خود را شناخت و در جست و جوى معالجه بود؛ مى‏توان نامه عمل را مرور كرد و به فكر تدارك و جبران فرصت‏هاى از دست رفته بود؛ مى‏توان به مرگ اندیشید و خود را براى حضور در پیشگاه خداى «ارحم الراحمین‏» آماده كرد.

آرى! "اعتكاف" فصلى است ‏براى گریستن، براى ریزش باران رحمت، براى شستن آلودگى‏هاى گناه، براى تطهیر صحیفه اعمال، براى نورانى ساختن دل و صفا بخشیدن به روح.

اسلام با پیش بینى عبادتى به نام «اعتكاف‏» كه در واقع نوعى خلوت و درون گرایى است، براى ساختن انسان‏ها و جلوگیرى از آفت ‏خدا فراموشى و خود فراموشى، چاره اندیشى نموده است. این‏ها همه نشان مى‏دهد با آن كه روح تعالیم ادیان، دعوت به جمع و اجتماع است، انسان به برنامه هایى كه او را با درون خود پیوند دهد نیز محتاج است.

راز این امر روشن است؛ معمولا حضور پیوسته و دائمى در عرصه اجتماع و كار و تلاش عملى، رفته رفته روحیه عمل گرایى را در انسان تقویت مى‏كند.

پیدایش این روحیه چه بسا انسان را از درون تهى مى‏كند تا آن جا كه به چیزى جز عمل بیشتر نیندیشد. شخص عمل گرا و عمل زده حتى گاه فرصت نمى‏یابد نتایج كارها و تلاش‏هاى خود را هم به درستى ارزیابى كند. لذا اعتكاف زمینه مناسبى است تا انسان به كاوش درباره انگیزه‏ها و روحیات خویش بپردازد و براى رفع نقصان و تكامل آن بكوشد. بنابراین اعتكاف با ویژگى هایى كه اسلام براى آن در نظر گرفته، پاسخى است ‏به این نیاز روحى، و فرصتى است مغتنم براى رو آوردن به خود و خدا.

پیشینه اعتكاف

اعتكاف مخصوص دین اسلام نیست ‏بلكه در ادیان الهى دیگر نیز وجود داشته و در اسلام استمرار یافته است، اگر چه ممكن است در شرع مقدس اسلام پاره‏اى از خصوصیات و احكام و شرایط آن تغییر یافته باشد. درباره حدود و شرایط این عبادت در دیگر ادیان، اطلاعات قابل توجهى در اختیار ما نیست. مرحوم علامه مجلسى در «بحارالانوار» به نقل از طبرسى آورده است كه: «حضرت سلیمان (ع) در مسجد بیت المقدس به مدت یك سال و دو سال، یك ماه و دو ماه و كمتر و بیشتر اعتكاف مى‏كرد و آب و غذا براى آن حضرت فراهم مى‏شد و او در همان جا به عبادت مى‏پرداخت.» (2)

برخى از آیات قرآن نیز دال بر این است كه اعتكاف در ادیان الهى گذشته وجود داشته است. خداوند متعال مى‏فرماید:

«... و عهدنا الى ابراهیم و اسماعیل ان طهرا بیتى للطائفین والعاكفین والركع السجود( بقره/ ‏125)؛ به حضرت ابراهیم و اسماعیل (ع) سفارش نمودیم تا خانه‏ام را براى طواف كنندگان، معتكفان و نمازگزاران تطهیر كنند.»

از این آیه استفاده مى‏شود كه در زمان حضرت ابراهیم و اسماعیل (ع) عبادتى به نام اعتكاف وجود داشته و پیروان دین حنیف گرداگرد كعبه معتكف مى‏شده‏اند.

حضرت مریم (س) آن گاه كه به افتخار ملاقات با فرشته الهى نایل آمد، از مردم فاصله گرفت و در خلوت به سر برد تا در مكانى خالى و فارغ از هر گونه دغدغه به راز و نیاز با خداى خود بپردازد و چیزى او را از یاد محبوب غافل نكند.

به همین جهت طرف شرق بیت المقدس را كه شاید محلى آرام ‏تر و یا از نظر تابش آفتاب پاك ‏تر و مناسب ‏تر بود برگزید. (3)

مرحوم علامه طباطبائى (ره) در المیزان مى‏نویسد: هدف حضرت مریم (س) از دورى نمودن از مردم، بریدن از آنان و روى آوردن به سنت اعتكاف بوده است. (4)

برخى از روایات اهل سنت هم نشان مى‏دهد كه در دوران جاهلیت هم عملى عبادى به عنوان اعتكاف در میان مردم رایج ‏بوده است. (5)

علامه حلى در كتاب «تذكرة الفقهاء» به مشروعیت اعتكاف در ادیان پیشین تصریح نموده است. (6)

از زمانى كه پیامبراسلام (ص) اعتكاف را به مسلمانان آموزش داد، این سنت اسلامى در میان مسلمانان رواج پیدا كرد.

در حال حاضر مراسم اعتكاف در دهه پایانى ماه مبارك رمضان در بسیارى از كشورهاى اسلامى از جمله عربستان ( به ویژه شهر مكه) با شكوه خاصى برگزار مى‏شود. همه ساله خیل عظیم مسلمانان، كه بخش قابل توجهى از آنان را جوانان تشكیل مى‏دهند، از سراسر جهان به سوى مسجدالحرام مى‏شتابند و در كنار خانه خدا معتكف مى‏شوند و حتى بسیارى از زائران خانه خدا به منظور دستیابى به فضیلت اعتكاف در دهه آخر ماه رمضان، این ایام پر بركت را براى انجام عمره مفرده برمى‏گزینند.

شبیه این مراسم در مسجدالنبى و در كنار مرقد مطهر پیامبر(ص) برگزار مى‏شود. مسجد كوفه در عراق نیز سال‏هاى متمادى، محل برپایى مراسم اعتكاف در دهه آخر ماه مبارك رمضان بوده است. انبوه شیعیان و پیروان مكتب اهل بیت (ع) در این مسجد مقدس معتكف مى‏شده‏اند و بسیارى از عالمان بزرگ شیعه نیز همراه با مردم در این مراسم شركت مى‏كرده‏اند.

اعتكاف در كشور ایران تاریخچه‏اى پرفراز و نشیب دارد در هر عصرى كه عالمان برجسته دینى به اعتكاف اهتمام ورزیده‏اند، مردم مسلمان نیز از آنان پیروى كرده و به اعتكاف بها داده‏اند.

در عصر صفوى، در سایه تلاش‏هاى دو عالم بزرگ آن زمان، مرحوم شیخ بهایى (1030- 952 ه.ق) و شیخ لطف الله میسى عاملى اصفهانى (متوفاى 1032 یا 1034 ه.ق)، اعتكاف در شهرهاى ایران، به ویژه قزوین و اصفهان، رونق خاصى یافته است.

خوشبختانه اكنون در بسیارى از شهرهاى كشورمان مراسم اعتكاف در روزهاى 13، 14 و 15 ماه رجب (ایام البیض) برگزار مى‏شود. این سنت‏ حسنه ابتدا در شهر مقدس قم، توسط عالم ربانى میرزا مهدى بروجردى صورت گرفت و رفته رفته در شهرهاى دیگر رواج یافت.

اعتکاف

معنای لغوی اعتکاف

img/daneshnameh_up/4/4a/etekaf2.jpgکلمه اعتکاف از ریشه عکف است. اهل لغت برای این ریشه، معانی گوناگونی ذکر نموده اند. از جمله: رویکرد به چیزی با توجه و مواظبت، اقبال به چیزی بی آن که روی از آن برگردد، محبوس و متوقف کردن چیزی، اقبال و ملازمت بر چیزی از روی تعظیم و بزرگداشت آن، التزام به یک مکان و اقامت در آن، اقامت، ملازمت و مواظبت، حبس و توقف.

تعریف اصطلاحی اعتکاف

مجموع تعاریف بالا را می توان، در یک تعریف خلاصه کرد: "اعتکاف به معنی اقامت گزیددن در جایی است به طوری که فرد معتکف خود را محبوس و ملتزم به آن مکان بداند و این التزام ناشی از اهمیت و عظمت آن موضع باشد."
بنابراین آنچه باعث تفاوت میان اعتکاف و سایر اقامتها می شود این است که در اعتکاف، یک نحوه توجه و رویکردی وجود دارد که مانع اشتغال فرد به امور دیگر، غیر از آنچه که به او روی کرده می شود.
امام خمینی (ره) در تعریف اعتکاف می گویند:
وَ هُوَ اللَّبَثُ فِی المَسجِدِ بِقَصدِ التَعّبُدِ بِهِ وَ لا یعتَبَرُ فِیه ضَمُّ قَصدِ عِبادَةٍ اُخری خارِجَةً عَنهُ وَ اِن کانَ هُو الاَحوِط؛اعتکاف، ماندن در مسجد به نیت عبادت است و قصد عبادت دیگر، در آن معتبر نیست. اگر چه احتیاط مستحب نیت عبادتی دیگر، در کنار اصل ماندن می باشد.

ارکان اعتکاف: ارکان عبادت یعنی اجزایی که اگر عمداً یا هوا ترک شوند، آن عبادت باطل می شود. اعتکاف نیز ارکانی دارد که عبارت اند از 1) نیت؛ 2) توقف در مسجد جامع شهر یا مساجد چهار گانه معروف؛ 3 کمتر از سه روز نبودن اعتکاف؛ 4) روزه دار بودن معتکف در ایام اعتکاف. توضیح بیشتر درباره ارکان و سایر شرایط اعتکاف را در این جا بخوانید.

اعتکاف در فقه

اعتکاف از اصطلاحات فقه اسلامی و به معنی اقامت طولانی در یکی از مساجد جامع به منظور عبادت است و از جمله عبادت‌هایی است که سابقه تاریخی فراوانی دارد. بسیاری از پیامبران و موحدان برای راز و نیاز با خداوند و تهذیب نفس و تقویت روح به مدت طولانی در نقطه‌ای معین و به دور از زندگی مادی اقامت می‌گزیدند.

سنت پیامبر در اعتکاف

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نیز پس از بعثت، به این سنت دیرینه عمل می‌فرمود و همه ساله در دهه سوم ماه رمضان در مسجد النبی در مدینه چادری بر پا می‌کرد، در آنجا معتکف می‌شد و به عبادت می‌پرداخت.

مکانهای اعتکاف

img/daneshnameh_up/8/8b/Makeh15.jpgimg/daneshnameh_up/a/a2/rasool4.jpgimg/daneshnameh_up/6/6b/koofeh.jpgبهترین مکان‌ها برای اعتکاف، مسجد الحرام، مسجد النبی، مسجد کوفه، مسجد سهله، است و پس از آنها، مساجد جامع شهرها. اعتکاف از جمله عبادت‌های مستحب مؤکد در اسلام است.
در ایام اعتکاف، مباشرت با همسر و بیرون رفتن از مسجد به مدت طولانی و برای کارهای غیر ضروری مجاز نیست.

زمانهای اعتکاف

ایام اعتکاف، دهه آخر ماه رمضان و نیز ایام البیض (سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم) ماه رجب است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرموده است:
«ثواب اعتکاف در ماه رمضان، برابر با ثواب دو حج و عمره است.»


فضائل امام علی "ع"

گوشه ای از فضائل بیکران امام علی "ع"

علي (ع) شخصيتي مي باشد که بعد از اشرف مخلوقات عالم حضرت محمد (ص) کسي داراي چنين فضل و مقامي نيست و البته بر فضائل علي (ع) غير از خدا و رسول خدا و خاصان درگاه الهي خبر ندارند و درباره حضرت گفته شد که مقصود از آيه ان تعدوا نعمت الله لا تحصوها« اگر نعمتهاي خدا را بشماريد نمي توانيد » فضائل علي (ع) مي باشد
و از آنجائي که علي (ع) جامع اضداد و داراي اخلاق و سجاياي متفاوت بودند تا جائي که هر کس و هرقوم و گروهي او را بعنوان بزرگ طريقت خود خوانده اند برآن شده ايم در اين خلاصه گوشه اي از فضائل آن حضرت را از منظر آيات و روايات بصورت اختصار بيان کنيم.

مقدمه
سخن درباره ي انساني مي باشد که در مرتبه از شان و منزلت قراردارد که پيغمبر (ص) فرمودند تو نسبت به من مانند هارون پيغمبر نسبت به موسي کليم مي باشي ولي بعد از من پيغمبري نخواهد آمد.
سخن در باره انساني مي باشد که انسانها در قبول او بعنوان يک انسان دچار ترديد و بعضاٌ دچار گمراهي شدن زيرا علي را مافوق بشر مي دانستند. بقول شاعر اهل بيت (ع) مرحوم شهريار :
نه بشر توانمش گفت نه خدا توانمش خواند متحيرم چه نامم شه ملک لافتي را
سخن درباره شخصيتي مي باشد که در وصف او امام شافعي رهبر فرقه شافعيه اهل سنت مي گويد:
"قل لي قل في علي مدحا ذکره يخمد ناراً موصده
قلت لا اقدر في مدح امرء ضل ذواللب الي ان عبده
و النبي المصطفي قال لنا ليله المعراج لما صعده
وضع الله بکتفي يده فاحس القلب ان قد برده
و علي واضع اقدامه في محل وضع الله يده "
يعني :
گفته شد به من بگو در رابطه با علي مدحي که ذکر نام او آتش سوزان را خاموش مي کند گفتم نمي توانم درباره مردي مدح بگويم که گمراه شدن صاحبان عقل و رفتن بسوي پرستش او و
حضرت پيامبر (ص) گفته است براي ما در شب معراج چون به آسمان بالا رفتم قرارداد خداوند دستش را بر دو دوشم تا اينکه قلب من احساس آرامش کرد و حال اينکه علي (ع) قرارداد پاهايش رادر جائي که خداوند دستش را قرارداده بود.
قبل از شروع در کلام بايد گفت چنانکه در خلاصه بيان شد فضائل علي (ع) قابل شمارش نيست چه به اينکه بشود و آنرا شرح و تفصيل داد اما از باب آنچه همه آن درک نمي شود. همه آن هم ترک نمي شود ( مالا يدرک كله لا يترک کله ) به گوشه ي از آيات و روايات و سخنان بزرگان در اين زمينه بسنده مي کنيم.
اما از آيات قرآن :
1- از ابن عباس نقل شده است هيچ آيه ي نازل نشده که در آن عبارت ( يا ايها الذين امنوا) باشد مگر اينکه علي (ع) در راس آن و امير آن مي باشد. (1)
2- حاکم حسکاني از علماي بزرگ اهل سنت در کتاب شواهد التنزيل آورده است .که 209 آيه در قرآن در شأن اميرالمومنين علي (ع) نازل شده است.
3- آيه مباهله که در جريان نپذيرفتن مسيحيان کلام رسول خدا (ص) را در رابطه با حضرت عيسي (ع) بوده است امر به مباهله شدن ( نفرين ) که خداوند فرمود به پيغمبر که بگو ما فرزندان خود را مي آوريم و شما نيز فرزندان خود را بياوريد و ما زنان خود را در مي آوريم و شما زنان خود را بياوريد و ما جانهاي خود را مي آوريم و شما جانهاي خود را بياوريد سپس نفرين مي کنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مي دهيم به اقرار همه مورخين پيامبر غير از علي(ع) و فاطمه (س) و حسن (ع) و حسين (ع) کسي را با خود به صحرا نبرده بود.
4- ابن عباس گفته است از پيامبر سئوال کردم : از قول خداوند از آيه مبارکه سوره واقعه که مي گويد سبقت گيرندگان آنها مقرب درگاه الهي هستند و د ر بهشت پرنعمت چه کساني هستند ؟ پيامبر فرمودند: گفته است بمن جبرئيل (ع) : آن علي و شيعيان علي سبقت گيرندگان به بهشت هستند و نزديکان به خدا هستند بواسطه کرامتي که براي آنها مي باشد. (2)
5- درباره آيه مبارکه مي گويد آيا کسي که داراي شاهدي از طرف پروردگارش مي باشد ...) گفته است ابن عباس که او علي (ع) بوده که براي نبي (ص) شهادت داده و او با پيغمبر بوده است. (3)
1-كشف الغمه ص 307 2- همان مدرك حلد 1 ص 312 3- همان مدرك جلد 1 ص 313
6- درباره ي آيه مبارکه خداوند مي فرمايد: ( بدرستي کساني ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند بزودي قرار مي دهد پروردگار رحمن براي آنها دوستي ) گفته است ابن عباس او علي بن ابيطالب است و در همين زمينه زيد بن علي از پدران خود از علي (ع) نقل کرده است که حضرت فرمودند : مردي مرا ملاقات کرد و گفت اي ابا الحسن بخدا قسم من تو را دوست دارم ، پس برگشتم به سوي رسول خدا (ص) و خبر دادم او را به سخن آن مرد پس گفت : شايد کار خوبي براي او انجام دادي ؟ گفت :
بخدا هيچ کار خوبي براي او انجام ندادم، پس گفت پيغمبر خدا (ص) شکر خدا که قلبهاي مومنين را به سوي تو به دوستي قرارداد پس در اين هنگام آيه ذکر شده ، بالا در شأن اميرالمومنين (ع) نازل گرديد
7- درباره ي آيه شريفه : ( من المومنين رجال صدقوا ماعاهدواالله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و مابدلوا تبديلا ) سئوال شد ، گفته شد اين آيه از جهت کساني که به وظيفه عمل کردن يعني عبيده و حمزه و ياران آنها بودند که به وعده خود وفا کردند و به دشمن پشت نکردند و بشهادت رسيدند و مقصود از من ينتظر علي بن ابي طالب (ع) مي باشد که جهاد را انجام داد و راه و روش او تغيير نکرد و در حال طي مسير انتظار شهادت مي کشيد.
اما از روايات :
1) از مناقب خوارزمي از مجاهد از ابن عباس گفت: پيغمبر (ص) فرمودند : اگر تمام درختان قلم بشوند و همه درياها مرکب و اجنه حساب کننده باشند و انسانها نويسنده نمي توانند فضائل علي (ع) را بشماره در بياورند .
2) و در روايتي ديگر پيامبر (ص) فرمودند : خداوند براي برادرم علي (ع) انقدر فضيلت قرارداده است که قابل شمارش نيست.
3) راوي مي گويد بمن خبر داد سيد حافظ ابومنصور شهرداربن شيرويه پسر شهردار ديلمي همداني مرفوع به سلمان از پيغمبر (ص) که گفت : داناترين امتم بعد از من علي بن ابي طالب است.(1)
4) از عبدالله بن مسعود گفت : رسول خدا (ص) فرمودند : تقسيم شده حکمت به ده قسم و داده شده به علي (ع)نه قسم و بسيار مردم يک جزء .(2)
5) و روايت کرده بيهقي در کتابش بنام فضائل صحابه که پيامبر(ص) فرمودند : کسي که بخواهد نگاه کند به آدم در علمش و به نوح در تقوايش و به ابراهيم درحلمش و
1-كشف الغمه في معرفه الائمه ص 111 2-همان منبع
و به موسي در هيبتش و به عيسي در عبادتش پس نگاه کند به علي بن ابي طالب (ع) پس بتحقيق ثابت شده براي علي (ع) آنچه که ثابت شده براي آنها از اين صفات پسنديده و چمع شده دراو آنچه بصورت متفرق در ديگران قرار دارد . (1)
ترکت فيک المني مفرقه انت منها بمجمع الطرق
آنچه خوبان همه دارند تو يک جا داري

6) نقل کرده قاضي امام ابو محمد حسين بن مسعود از انس از پيامبر (ص) چون اختصاص داده رسول خدا (ص) هر يک از يارانش را به فضيلتي اختصاص داده علي (ع)رابعلم قضاء و گفته : قاضي ترين آنها علي است و مفهوم اين حديث اين است که انواع علم براي علي (ع) جمع شده چون آنچه براي ديگران بيان فرمودند نياز به علم حضرت علي (ع) ندارد ولي قضاوت چنين نيست پيامبر (ص) فرمودند واجب دان آنها زيد بن ثابت ، و قاري ترين ابي و آگاهترين از اصحاب به حلال و حرام معاذ بن جبل و هيچ يک از اينها به علم قضا نياز ندارد ولي علم قضاء به تمام اينها نياز دارد. (2)
7) از مناقب ابن مغازلي از ابي هريره گفت : نماز خواند باما رسول خدا (ص) نماز صبح را سپس گفت : آيا مي دانيد چه چيز نازل شده با جبرئيل ؟ گفتيم : خدا و رسولش بهتر مي دانند ، سپس گفت : فرود آمد جبرئيل (ع) و گفت اي محمد بدرستيکه خداوند کاشت ني را در بهشت که يک سوم آن از ياقوت قرمز است و يک سوم آن زبرجد سبز و يک سوم آن لولوي تازه و زده است بر اين ني طاقهائي و قرارداده ما بين اين طاقها خانه هايي و قرارداده در هر خانه درختي و قرارداده ميوه آنها را حور العين .... مردي بلند شد و گفت :
اي رسول خدا براي چه کسي مي باشد آن چيز ؟ گفت : کسي که دوست دارد به آن برسد پس بچسبد بحب علي بن ابي طالب (ع) (3)
8-از کفايت الطالب از انس گفت : فرمود پيغمبر (ص) مرور کردم در شبي که بر ده شدم به اسمان به ملکي که نشسته بود بر منبري از نور و ملائکه دور او حلقه زده بودند و گفتم اي جبرئيل چه کسي است اين ملک ؟ گفت : نزديک شو و بر او سلام کن : پس من نزديک او شدم و بر او سلام کردم . ديدم برادرم و پسر عمويم علي بن ابي طالب (ع) است گفتم : اي جبرئيل آيا علي در رسيدن به آسمان چهارم بر من سبقت گرفته است ؟ پس
گفت بمن : نه يا محمد (ص) ولي شکايت کردن ملائکه به خداوند از علاقه شان به علي
(ع) پس خلق کرد خداوند اين ملک را از نوري بصورت علي و ملائکه زيارت مي کنند او را در هر شب جمعه و روز جمعه هفتاد هزار مرتبه و خدار ا تسبيح مي کنند و ثواب آنرا هديه مي کنند براي محبين علي (ع) .(1) 1-كشف الغمه في معرفه الائمه ص 120 2- همان منبع 137 3- همان منبع 138
9) جعفر بن محمد عليهما السلام گفت : زماني که قيامت مي شو د منادي از ميان عرش صدا مي زند کجاست جانشين خدا در زمين ؟ پس بلند مي شود داود نبي (ع) پس ندا مي آيد از طرف خدا : مقصود ما تو نبودي و اگر چه تو خليقه خدا در زمين بودي پس مناد ي صدا بزند کجاست خليفه خدا در روي زمين پس بلند مي شود اميرالمومنين علي (ع) پس صدا مي آيد از طرف خداوند : اي اهل محشر اين علي بن ابي طالب خليفه من در زمين و حجتم بر بندگان است پس کسي بچسبد به ريسمان او در دنيا پس همراه او خواهد بود و از نور او روشنايي مي گيرد و دنبال او به درجات بالاي جنت مي رود. (2)
10)نقل شده ازمناقب براي امام ابن مويه خوارزمي از ابي ليلي گفت : فرمود : رسول خدا (ص)فرمود بعد از من فتنه خواهد بود پس در آن زمان ملازم علي بن ابي طالب شويد، چون علي جدا کننده بين حق و باطل مي باشد.(3)
11)روايت كردن بزرگان قوم از آنهاعلامه قندوزي متوفي 1293 در کتاب ينابيع الموده
ص 86 چاپ استامبول و حاکم نيشابوري متوفي 405 در مستدرک جلد 3 ص 136 چاپ حيدرآباد و ديگر از بزرگان که پيغمبر (ص) فرمودند: اي علي تو قسمت کننده بهشت و جهنمي و تو مي کوبي درب بهشت را و داخل آن مي شوي بدون حساب . (4)
12) روايت کردن جماعتي از بزرگان قوم که از آنها ابن عبدالبر در النهايه ج 3 ص 282 و علامه حمويني در فرائد السمطين و حافظ ابن کثير قريشي متوفي سنه 766 در کتاب بدايه و نهايه ص 355 ج 7 چاپ مصر . پيامبر (ص) فرمودند : اي علي تو قسمت کننده بهشت و جهنمي ، حمل کننده پرچم بزرگ، صاحب پرچم رسول خدا در دنيا و آخرت مي باشي ... حمل کننده پرچم حمد تو هستي ، و تو اول کسي هستي که به صدا در مي آوري درب بهشت را .
13)و از مناقب ابن مردويه از عبدالرحمان بن سعيد گفت : با پيامبر (ص) نشسته بوديم که علي (ع) بر ما گذشت سپس گفت : پيامبر (ص) حق با اين مرد مي باشد.
14)گفت ابن عباس : بتحقيق علي ممتاز بود از همگان به خاطر دامادي رسول خدا (ص) و داشتن عشيره و بذل مال به بينوايان و علم به تفسير و فقه . (5)
1- كشف الغمه في معرفه الائمه ص 137 3 و 2 همان منبع ص139-138 4- علي در كتاب و سنت نويسنده حسين شاكري
5-كنزل العمالج 6 ص 393
8) حاکم نيشابوري از ابن عباس آورده است که گفت : علي (ع) را چهار امتياز است که احدي را در آن بهره اي نيست .
1. او نخستين کسي از عرب و عجم است که با رسول خدا نماز خواند .
2. او تنها کسي است که در همه جنگها پرچم رسول خدا (ص) را در دست داشت .
3. او تنها کسي است که در جنگ احد که روزي بسيار خطرناک بود ، استقامت کرد.
4. او تنها کسي است که رسول خدا (ص) را غسل داد و کفن کرد و در آرامگاه خود قرارداد. (1)
9) ابن عباس گفت : وقتي رسول خدا ميان اصحاب خود مهاجرين و انصار دو به دو برادري برقرارکرد. ميان علي (ع) و هيچ يک از صحابه برادري برقرار نکرد او از اين معني ناراحت شده با ناراحتي به لب جوي آبي رفته دست خود را زير سرش گذاشت و دراز کشيده اتفاقاً آن روز باد مي وزيد و گرد و غبار زيادي برآن حضرت بيفشاند در اين ميان رسول خدا (ص) به جستجوي او برخاست و هنگامي که او را در آن حال ديد با پاي خود بيدارش کرده و فرمود: برخيز که هيچ کنيه اي براي تو شايسته تر از ابوتراب نيست ، يا علي از من ناراحت شدي که ميان مهاجر و انصار برادري افکندم و تو را با احدي برادر ننمودم. آيا راضي نيستي که نسبت به من به منزله ي هارون نسبت به موسي باشي ؟ با اين تفاوت که بعد از من ديگر پيغمبري مبعوث نخواهدشد؟ يا علي آگاه باش که هر کس ترا دوست داشته باشد ، امنيت و ايمان او را در بر مي گيرد و کسي که به دشمني تو برخيز و خدا او را به مرگ جاهليت مي ميراند و به علمش در اسلام محاسبه شود.(2)
17)عمرو بن ميمون روايت کرده که گفت : روزي با ابن عباس بودم که هفت گروه نزد وي آمدند و گفتند يا اينجا را براي ما خلوت کن و يا با ما برخيز تا به جاي خلوتي برويم. ابن عباس گفت من با شما مي آيم . راوي مي گويد : آن وقتها هنوز ابن عباس نابينا نشده بود در گوشه اي با هم به گفتگو پرداختند و من ندانستم چه گفتند ، ناگهان ابن عباس در حالي که از شدت عصبانيت لباس خود را تکان مي داد، به طرف ما آمد و گفت اف ، تف بر اينها باد به مردي ناسزا مي گويند که به ده امتياز نائل آمده است.
1. رسول خدا در روز خيبر درباره ي او چنين فرمود :
فردا مردي را به جنگ خواهم فرستاد که خدا هرگز خوارش نکرده است ، خدا و رسول را دوست مي دارد . آن روز عده اي گردن کشيدن که شايد آنان را براي اين کار در نظر
1-مستدرك صحيحين ج 3 ص 111 استيعاب ج 3 ص 27 مناقب خواررزمي ص 58
2-مجمع الزواند حيثمي ج 9 ص 111 منز العمال ج 6 ص 156
گرفته باشد ولي او سراغ علي (ع) را مي گرفت گفتند او در رحل خود آسياب مي کند فرمود : چرا يکي از شما اين کار را به عهده نگرفته است. آنگاه علي (ع) آمد در حالي که از درد چشم رنج مي برد . به طوري که گويا هيچ جا را نمي بيند، رسول خدا در چشمان او دميد و سپس لواي جنگ را به دست او داد و آن حضرت به سوي قلعه رفت و پيروزي به دست او فراهم آمد و صفيه دختر حي را به اسيري گرفت.

2. فلاني ( ابوبکر ) را به مکه فرستاد تا سوره توبه را براي اهل مکه قرائت کند و بعد علي (ع) را از پي او فرستاد تا سوره را از بگيرد و خود پيام را به اهل مکه برساند آنگاه فرمود : «لا يذهب بها الا رجل مني و انا منه » « اين سوره را جز من و يا کسي که من از او و او از من است نبايد ببرد. »
3. به پسر عموهايش فرمود: کدام يک از شما حاضريد در دنيا و آخرت با من موالات کنيد ؟ علي (ع) که در آن گردهمايي حضور داشت . تنها کسي بود که سخن رسول خدا (ص) را اجابت کرد و گفت : من در دنيا و آخرت با تو موالات مي کنم رسول خدا (ص) فرمود ي «انت ولي في الدنيا و الاخر » « تو در دنيا و آخرت ولي مني » و اين جريان را دوبار ديگر تکرار کرد.
4. « و کان اول من اسلم من الناس بعد خديجه» او بعد از خديجه اولين کسي بود که ايمان آورد.
5. رسول خدا (ص) جامه ي خود را روي علي و فاطمه و حسنين انداختند و فرمودند: « انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا اين است و جز اين نيست که خداوند اراده کرده است هر گونه ناپاکي را از شما اهل بيت دور کند و پاک کند شما را يک نوع پاک کردني. »
6. او بود که با فداکاري شايان تحسين در بستر رسول خدا (ص) خوابيده پس ابوبکر آمد و خيال کرد که او رسول خدا (ص) است خطاب به وي گفت : يا نبي الله علي (ع) به او گفت : پيغمبر خدا به طرف چاه ميمون تشريف بردند او را درياب ، ابوبکر حرکت کرد و در غار به آن حضرت رسيد.
7. او کسي بود که به وي سنگ انداختند همان گونه که به رسول خدا (ص) سنگ مي انداختند .
8. هنگامي که رسول خدا (ص) عازم جنگ تبوک بود، به عرض او رسانيدند : آيا اجازه مي دهيد من نيز در جنگ شرکت نمايم ؟ رسول خدا (ص) فرمودند نه ، پس علي بگريست و آن حضرت فرمود : انت ولي في کل مومن بعدي : تو پس از من ولي کليه مومنان هستي .
9. دستور داد تمامي در هائي را که اصحاب به مسجد گشوده بودند ، ببندند جزدر خانه علي (ع) ؛ و علي (ع) توانست حتي در حال جنابت نيز داخل مسجد شود چون غير از آن راهي به خانه ي خود نداشت.
10. او کسي است که رسول خدا (ص) درباره اش فرمود:
« من کنت مولاه فان مولاه علي » «هر که من مولاي اوبودم علي هم مولاي اوست »
گذشته از اينها علي (ع) از اصحاب بيعت رضوان بود که خداوند در قرآن از رضايت خود نسبت به آن خبر داده است چون به آنچه آنان در دل دارند ، آگاه است ، آيا بعد از اين جريان از علي (ع) خلافي ديده شده تا روشن شود که آن رضاي خداوندي نسبت به وي منتفي شده است؟
18)عبدالله بن عباس از معاويه اجازه دخول خواست در حالي که بزرگان قريش پيش او حضور داشتند سعد بن العاص طرف راست او نشسته بود ، همين که چشمش به ابن عباس افتاد که مي آيد رو به سعد کرد گفت : بخدا سوگند مسائلي پيش پاي ابن عباس خواهم گذاشت که مطمئناً از جوابش عاجز خواهد بود سعد در پاسخ او گفت :
مثل ابن عباس هرگز از پاسخ باز نمي ماند ، همين که ابن عباس در جاي خود قرار گرفت ، معاويه از حال جماعتي از شخصيت هاي عرب جويا شد که هيثمي نامشان را آورده است ، سپس پرسيد در حق علي بن ابي طالب چه مي گوئي ؟ گفت : خدا بيامرزد ابوالحسن را به خدا که او پرچم هدايت و قرارگاه تقوي و گنجينه ي عقل ؛ و کوه به فلک کشيده و استوار عقل و انديشه و چراغ راه شبروان در تاريکيهاي شبانگاهان بود او دعوت کننده شاهراه عظيم هدايت و دانا و رازها و معارف کتابهاي آسماني گذشته و اقدام کننده به تاويل قرآن و آموزنده ي اسرار آن و قائم به تاويل و ذکري بود او از ستم و اذيت ديگران سخت دوري مي جست و از راه ها و روشهاي پستي و نابودي کناره مي گرفت.
بهترين فردي بود که ايمان آورد و بهترين فردي بود که حج و سعي کرد ؛ ابن عباس همچنان به ذکر فضائل علي ادامه داد تا آنجا که گفت او پدر سبطين ( حسنين ) بود که عالم مثل او به خود نديد و تا روز قيامت هم نخواهدديد، هر که او را لعن کند ، لعنت خدا و خلق خدا بر او باد .
__________________

روز مادر

روز مادر
 

 باغبان هستي:

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.

 باغبان هستي:

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

 

خشم لبريز از مهرباني:

مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.

 

قدرت مندي و جديت:

به همان اندازه که مهرباني و لطافت مادر قابل ستايش است، قدرت مندي و استواري او در راه تربيت صحيح کودک نيز قابل تحسين، و شايسته ستايش است. مادر فهميده و دانا، با جديت از مشاجره با کودک و يا کوتاه آمدن در مورد خواست هاي نا به جاي او دوري مي کند و با قدرت مندي، راه او را بر خطا مي بندد و اين، بهترين راه براي حفظ سلامت جسمي و روحي کودکي است که نه خوب و بد را مي شناسد و نه مي تواند بفهمد و بشناسد.

 

گام به گام رو به سعادت:

مادر مسلمان، در کنار همه محبت هاي مادرانه و عاطفه بي پاياني که خداوند به او بخشيده، چون راهنمايي است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامي آشنا مي کند. او با نقل داستان هاي واقعي يا تخيلي، تذکر گام به گام و بيان کودکانه از واقعيت ها و بايدها و نبايدها، کودک را با رفتاري مطلوب و اسلامي پرورش مي دهد، آن گونه که اين رفتارها از همان آغاز کودکي در وجود کودک برجسته مي شود. چنين مادراني که راه سعادت را بر روي فرزندان خود مي گشايند، شايسته تحسين و پاداش الهي هستند.

 

عظمت مقام مادر:

در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: «يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد».

 

تعالي انديشه در مادر:

حساسيت مقام زن و دشواري وظايف او، و سنگيني اموري که در خلقت بر عهده او نهاده شده، بسيار دشوار و در عين حال ظريف و دقيق است. توجه مادران به اين وظايف حساس، باعث سلامت جامعه بشري است. استاد جواد آملي در اين باره چنين مي نويسد: «اگر مادري بداند که انديشه هاي او در کودک اثر مي گذارد، انديشه ها و بينش هاي خود را تعالي بيشتري مي بخشد، وظيفه مادري تنها اين نيست که با وضو بچه را شير بدهد و (يا هنگام شير دادن) «بسم الله» بگويد که اينها امور ظاهري و عبادت هاي ظاهري است؛ بلکه دين مي فرمايد: مواظب انديشه هاي خودت نيز باش».

 

تجليل ويژه از مادر:

خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد:« ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است.» بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد.

 

بلنداي مقام مادري:

استاد جوادي آملي درباره توجه و اهتمام زنان به امور خانواده و وظيفه حساس مادران مي فرمايد: «مبادا  ارزش هاي مادي و عادي، مقام والاي مادري را به دست نسيان بسپارد و آن را کمتر از سمت هاي ديگر وانمود کند و خانه داري و مديريت داخلي خانواده که رکن اصيل جامعه اسلامي است، کم رنگ گردد».

 

منزلت رفيع مادر:

حساسيت وظايف مادر به قدري والا و دقيق است که توجه يا عدم توجه به آن، تأثير آشکار و عميقي بر آينده کودک و جامعه مي گذارد. در حقيقت، مقام مادري پستي کليدي در جامعه است.

استاد جوادي آملي در مورد مقام مادر مي فرمايد: «نه اعضاي خانواده مجازند مقام شامخ مادري را تنزل دهند، نه افراد جامعه مي توانند منزلت رفيع مديريت داخلي خانه را سبک تلقي کنند، نه نظام حکومتي و سيستم اداره جامعه حق دارد از بهاي لازم آن غفلت يا تغافل کند، و نه خود زنان مأذونند که از شناخت چنين جايگاه رفيعي جاهل بوده و يا تجاهل نمايند.»

 

دعا براي والدين:

خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله بعد از توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به والدين و بزرگ داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در حق والدين و طلب آمرزش براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام مادر، دست به  دعا بر مي داريم و از خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و عزت مي طلبيم.

 

گاه نيازمندي:

مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم