


بیش از1376 سال از شهادت حضرت سیدالشهداء علیه السلام و یاران باوفایش مىگذرد; پیوسته در طول این تاریخ این سئوال مطرح بوده و هست كه آیا حسین بن على علیه السلام در این قیام و مبارزه پیروز شد یا شكست خورد؟
واژه پیروزى در لغت
واژه فوز و فاز به معناى پیروزى آمده است. در كتاب مفردات راغب ذكر شده است:
«الفوز الظفر بالخیر» پیروزى، دستیافتن به خوبى است.
و حضرت على علیه السلام هنگامى كه ضربت به فرق مباركش اصابت كرد، فرمود:
«فزت و رب الكعبة» یعنى، به خداى كعبه سوگند كه پیروز شدم.
«ان الله اشترى من المؤمنین... و ذلك هو الفوز العظیم» خداوند از مؤمنان خریده است... و این است رستگارى بزرگ.
در زیارت اول ماه رجب آمده است:
«فزتم و الله فوزا عظیما» به خدا سوگند به رستگارى بزرگ، دستیافتید.
خطاب به شهداى كربلا آمده است:
«اشهد انكم الشهداء و السعداء و انكم الفائزون» شهادت مىدهم كه به راستى شما شهید و سعید هستید و به راستى شما رستگار هستید.
پیروزى مردان خدا در قرآن
«كتب الله لاغلبن انا و رسلى» خداوند چنین مقرر داشته كه من و رسولانم پیروز مىشویم.
لام و نون تاكید ثقلیه، نشانه قطعى و حتمى بودن پیروزى خداوند و رسولانش است.
«فان حزب الله هم الغالبون» حزب خدا پیروز است.
در همه جبههها حزب الله پیروز است.
«و ان جندنا لهم الغالبون» و لشكر ما پیروز است.
پیروزى در فرهنگ اسلام مفهوم پیروزى در فرهنگ اسلام با پیروزى در فرهنگهاى دیگر متفاوت است:
1- شهادت، اسارت و صدمه دیدن در راه انجام وظیفه، پیروزى است;
«و من یقاتل فى سبیلالله فیقتل او یغلب فسوف نؤتیه اجرا عظیما» و آنكس كه در راه خدا پیكار كند و كشته شود یا پیروز گردد، پاداش بزرگى به او خواهیم داد.
«قال الحسین علیه السلام : اما و الله انى لارجو ان یكون خیرا ما اراد له ربنا قتلنا او ظفرنا» به خدا سوگند من امیدوارم آنچه خدا براى ما خواسته استسرانجام نیك داشته باشد، كشته شویم یا پیروز گردیم.
2- رسیدن به هدف حتى با شهادت، پیروزى است. هدف امام علیه السلام در قیام عاشورا، معرفى چهره كثیف یزید بود كه در لباس جانشینى پیامبر قصد نابودى اسلام و احیاى جاهلیت را در سر داشت; كه به آن رسید و علاوه بر این، امام علیه السلام مكتب خونین ضد استبداد و ستم را پایهگذارى كرد كه تا قیامت موجب بقاء، عظمت و حفظ اسلام و فرهنگ تشیع گردید.
3- گاهى پیروزى دفعى و كوتاه مدت حاصل نمىشود; بلكه آثار آن در دراز مدت ظاهر مىشود; چنانكه حضرت امام خمینى"ره" در قیام 15 خرداد، پیروز نشد; لكن زمینه آگاهى و رشد جامعه را فراهم كرد كه به پیروزى 22 بهمن سال 1357 منجر شد.
4- دشمنان در قیام كربلا به هیچ یك از اهداف خود نرسیدند. از جمله اهداف دشمنان اسلام، نابودى اسلام، احیاى جاهلیت، سركوب همه حركتهاى ضد استبداد، اعلام روز عاشورا به عنوان عید، فتح و پیروزى و به فراموشى سپردن خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله بود.
پیروزى و شكست در روایات
«قال على علیه السلام : ما ظفر من ظفر الاثم به، الغالب بالشر مغلوب»
مغلوبى كه حق با او باشد، پیروز است.
«قال رسول الله صلى الله علیه و آله : لاتزال طائفة من امتى ظاهرین على الحق لایضرهم من خذلهم حتى یاتى امرالله و هم كذلك» پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: همواره دستهاى از امت من پشتیبان حقاند و دشمن گزندى به آنان نمىرساند تا امر خدا فرا رسد و باز هم ایشان پشتیبان حقاند.
پیروزى در سخنان سالار شهیدان
هنگامى كه حضرت تصمیم گرفت كه از مدینه حركت كند، كاغذى خواست و روى آن خطاب به بنىهاشم نوشت:
«بسماللهالرحمن الرحیم من الحسین بن علىبن ابىطالب الى بنىهاشم اما فانه من لحق بى منكم استشهد و من تخلف لم یبلغ الفتح» به نام خداوند بخشنده مهربان از حسین بن على بن ابى طالب علیه السلام : به بنى هاشم: آگاه باشید كه هر كس با من بیاید شهید خواهد شد و هر كس نیاید به فتح و پیروزى دست نخواهد یافت.
«قال الحسین علیه السلام : لیس الموت فى سبیل العز الا حیاة خالدة و لیست الحیاة مع الذل الا الموت الذى لاحیاة معه» حسین علیه السلام : مرگ در راه عزت، زندگى جاودان است و زندگى با ذلت مرگى است كه حیات در آن راه ندارد.
«قال الحسین علیه السلام : و ان نغلب فغیر مغلبینا» امام فرمودند: و اگر مغلوب شدیم، ما شكست ناپذیریم.
پیروزى در رجز علمدار كربلا
«لا ارهب الموت اذ الموت رقا» از مرگ هراسى ندارم زیرا مرگ تكامل است.
پیروزى خون بر شمشیر
ابراهیم بن طلحه در مدینه از حضرت علىبن الحسین علیه السلام پرسید: چه كسى در این واقعه پیروز شد؟ فرمود: هنگام اذان معلوم مىشود:
«اذا دخل وقت الصلاة فاذن و اقم تعرف من غلب» وقتى هنگام نماز رسید اذان و اقامه بگو، آنگاه پیروز را خواهى شناخت.
سهل بن سعد نقل مىكند: سر بریده حضرت ابوالفضل"ع" را بر بالاى نیزه دیدم كه خنده بر لب دارد (یعنى، بر مرگ خنده مىزند).

امامان شیعه علیهم السلام براى اینكه نهضت خونین كربلا و محرم و عاشورا براى همیشه زنده و جاوید بماند، سعى و تلاش فراوانى نمودند و در این راستا از پنج شیوه استفاده كردند:
1- یادآورى مصائب امام حسین علیه السلام و یاران فداكارش در مناسبتهاى مختلف، بخصوص در ایام محرم و عاشورا.
عن ابى عمارة المنشد قال: «ما ذكر الحسین بن على عند ابى عبدالله علیه السلام فى یوم قط فرئى ابو عبدالله علیه السلام متبسما فى ذلك الیوم الى اللیل» (1) ابوعماره منشد مىگوید: هر گاه در حضور امام صادق علیه السلام نام حسین علیه السلام برده مىشد، آن روز تا شام خنده بر لبان آن حضرت دیده نمىشد.
حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام مىفرماید:
«كان ابى اذا دخل شهر المحرم لایرى ضاحكا و كانت الكابة (2) تغلب علیه حتى یمضى منه عشرة ایام فاذا كان یوم العاشر كان ذلك الیوم یوم مصیبته و حزنه و بكائه و یقول: هو الیوم الذى قتل فیه الحسین علیه السلام » (3) وقتى ماه محرم مىرسید پدرم را كسى خندان نمىدید و غم و اندوه بر او چیره مىگشت تا روز عاشورا فرا مىرسید و روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و روز گریه او بود و مىفرمود: این همان روزى است كه حسین علیه السلام كشته شد.
زمانى كه منصور دوانیقى دستور داد در منزل حضرت صادق علیه السلام را آتش بزنند، آن حضرت در منزل بودند و آتش را خاموش كردند و زنان و دختران وحشتزده از آتشسوزى را دلدارى دادند:
«فلما كان الغد دخل علیه بعض شیعته یسالونه فوجدوه حزینا باكیا، فقالوا: ممن هذا التاثر و البكاء؟ امن الجراة علیكم اهل البیت و لیس منهم باول مرة فقال الامام علیه السلام : لا ولكن لما اخذت النار ما فى الدهلیز نظرت الى نسائى و بناتى یتراكضن فى صحن الدار من حجرة الى حجرة و من مكان الى مكان هذا و انا معهن فى الدار فتذكرت فرار عیال جدى الحسین علیه السلام یوم عاشوراء من خیمة الى خیمة و من خباء الى خباء و المنادى ینادى: احرقوا بیوت الظالمین» (4) فرداى آن روز دستهاى از شیعیان خدمت آن حضرت رسیدند تا از حالش جویا شوند، دیدند آن حضرت اندوهناك و گریان است پرسیدند: این همه اندوه و گریه از چیست؟ آیا از گستاخى و بىحرمتى آنان نسبت به شما - اهل بیت - این همه ناراحتید و حال آن كه این اولین بار نیست كه چنین مىكنند.
امام علیه السلام فرمود: نه، بلكه اندوه و گریه من از این جهت است كه وقتى آتش، آستانه خانه را فرا گرفت، زنان و دخترانم را دیدم كه از این اطاق به آن اطاق و از اینجا به آنجا پناه مىبردند در حالى كه من پیش آنان حضور داشتم و تنها نبودند. از این صحنه به یاد فرار خانواده جدم حسین علیه السلام در روز عاشورا افتادم كه از خیمهاى به خیمه دیگر و از پناهگاهى به پناهگاه دیگر فرار مىكردند و دشمن فریاد مىزد: خیمه ستمكاران را به آتش بكشید!
در مورد حضرت على بن الحسین علیه السلام آمده است كه روزى ابوحمزه ثمالى بر حضرت وارد شد و حضرت را در حال گریه دید; عرض كرد:
«سیدى! ما هذا البكاء و الجزع؟ الم یقتل عمك حمزة؟ الم یقتل جدك على علیه السلام بالسیف انالقتل لكم عادة و كرامتكم من الله الشهادة».
«فقال له الامام علیه السلام : شكر الله سعیك یا ابا حمزة كما ذكرت القتل لنا عادة و كرامتنا من الله الشهادة و لكن یا اباحمزة هل سمعت اذناك ام رات عیناك ان امراة منا سبیت و هتكت قبل یوم عاشورا؟ و الله یا ابا حمزة ما نظرت الى عماتى و اخواتى الا و ذكرت فرارهن فى البیداء من خیمة الى خیمة و من خباء الى خباء و المنادى ینادى احرقوا بیوت الظالمین» (5)
مولاى من، این همه گریه و بىتابى براى چیست؟ آیا عموى شما حمزه كشته نشد؟ آیا جد شما - على علیه السلام - با شمشیر كشته نشد؟ كشته شدن، عادت شما خانواده است و شهادت عطیهاى الهى از آن شما است.
امام علیه السلام فرمود: اى ابوحمزه خداوند به تو جزاى خیر دهد چنانكه گفتى كشته شدن براى ما عادت است و خداوند نیز به ما شهادت را ارزانى داشته است ولى اى ابوحمزه آیا هرگز شنیدهاى یا دیدهاى كه تا قبل از عاشورا زنى از خانواده ما به اسارت رفته باشد و هتك حرمتشده باشد؟ به خدا سوگند اى ابوحمزه هر وقت به عمهها و خواهرانم نگاه مىكنم به یاد فرار آنها در بیابان مىافتم كه از خیمهاى به خیمهاى و از پناهگاهى به پناهگاهى فرار مىكردند و دشمن فریاد مىزد: خیمه ستمكاران را به آتش بكشید!
حضرت صادق علیه السلام به داود رقى فرمود:
«انى ما شربت ماء باردا الا و ذكرت الحسین» (6) من هرگز آب سرد ننوشیدم مگر اینكه به یاد حسین علیه السلام افتادم.
حضرت رضا علیه السلام فرمود:
«ان یوم الحسین اقرح جفوننا و اسبل دموعنا و اذل عزیزنا بارض كرب و بلاء و اورثناءالكرب و البلاء الى یوم الانقضاء» (7) حادثه عاشورا اشك ما را روان ساخت و خون از چشم ما جارى كرد و عزیز ما را در سرزمین غم و اندوه، خوار ساخت و تا روز قیامت براى ما غم و غصه به میراث گذاشت.
و همچنین حضرت رضا علیه السلام به ریان بن شبیب فرمود:
«ان المحرم هو الشهر الذى كان اهل الجاهلیة فیما مضى یحرمون فیه الظلم و القتال لحرمة فما عرفت هذه الامة حرمة شهرها و لا حرمة نبیها لقد قتلوا فى هذا الشهر ذریته و سبوا نساءه» (8) محرم ماهى است كه اهل جاهلیت در گذشته، تجاوز و جنگ را در آن حرام مىدانستند و آن را محترم مىشمردند ولى این امت، حرمت ماه خود را و حرمت ماه پیامبر خود را نگاه نداشتند. در این ماه فرزندان او را كشتند و خانواده او را به اسارت بردند.

2- امامان شیعه بر مصائب امام حسین علیه السلام و اهل بیت گرامى اش گریه مىكردند و با توجه به شرایط سیاسى زمان، مجالس عزادارى تشكیل مىدادند و شیعیان را به عزادارى و گریه بر مصائب سالار شهیدان ترغیب و تشویق مىكردند.
علقمه بن محمد حضرمى نقل مىكند كه حضرت باقر علیه السلام بر امام حسین علیه السلام گریه مىكرد:
«ثم لیندب الحسین علیه السلام و یبكیه و یامر من فى داره ممن لا یتقیه بالبكاء علیه و یقیم فى داره المصیبة باظهار الجزع علیه و لیعز بعضهم بعضا بمصابهم بالحسین علیه السلام » (9) سپس به گریه و زارى بر حسین علیه السلام مىپرداخت و دستور مىداد به افرادى كه در خانه بودند و از آنان تقیه نمىكرد، بر حسین علیه السلام گریه كنند; آن حضرت در خانه خود مجلس عزا برپا مىداشت و به یكدیگر مصیبت حسین علیه السلام را تسلیت مىگفتند.
«عن عبدالله بن غالب قال: دخلت على ابى عبدالله علیه السلام فانشدته مرثیة الحسین بن على علیهما السلام فلما انتهیت الى هذا الموضع:
لبلیة تسقوا حسینا بمسقاة الثرى غیر التراب
صاحت باكیة من وراء الستر: «یا ابتاه» (10) عبدالله بن غالب گوید:
بر امام صادق علیه السلام وارد شدم و براى او مرثیه حسین بن على علیه السلام را خواندم وقتى به این جمله رسیدم كه: «چه مصیبتى كه حسین را در كنار آب از خاك سیراب كردند»، از پشت پرده زنى فریاد زد: «یا ابتاه». (11)
«عن هارون المكفوف قال: دخلت على ابى عبدالله علیه السلام فقال لى: «انشدنى». فانشدته; فقال: «لا، كما تنشدون و كما ترثیه عند قبره» فانشدته:
امرر على جدث الحسین فقل لاعظمه الزكیة
قال: فلما بكى امسكت انا فقال مر; فمررت، قال: ثم قال: «زدنى» قال: فانشدته:
یا مریم قومى واندبى مولاك و علىالحسین فاسعدى ببكاك
قال: فبكى و تهایج النساء. قال: فلما ان سكتن قال لى: «یا ابا هارون! من انشد فى الحسین فابكى عشرة فله الجنة .
هارون مكفوف گوید: وارد بر امام صادق علیه السلام شدم فرمود: برایم بخوان، برایش خواندم. آن حضرت فرمود: نه، آنچنان كه در كنار قبرش مرثیه مىخوانید بخوان و من خواندم:
از كنار نعش حسین گذر كن و به آن استخوانهاى پاك بگو وقتى آن حضرت به گریه افتاد سكوت كردم ولى فرمود: ادامه بده، ادامه دادم. فرمود: باز هم بخوان تا به اینجا رسیدم كه:
اى مریم برخیز و بر مولاى خود ندبه كن و با گریه ات بر حسین رستگار شو امام علیه السلام گریه كرد و زنها شیون سر دادند. وقتى آرام شدند، حضرت فرمود: اى ابوهارون هر كس مرثیه حسین علیه السلام بخواند و ده نفر را بگریاند، پاداش او بهشت است.

3- تشویق شعرا و دانشمندان به سرودن شعر و خواندن آن در خصوص نهضتحسین بن على علیهما السلام و مصائب دردناك كربلا و بیان ارزش و ثواب این كار بزرگ.
حضرت صادق علیه السلام به ابى عماره شاعر فرمود:
«یا ابا عمارة! من انشد فى الحسین بن على علیهما السلام شعرا فابكى خمسین، فله الجنة و من انشد فى الحسین علیه السلام شعرا فابكى ثلاثین، فله الجنة» (12) اى ابوهارون! هر كس در رثاى حسین قصیدهاى بخواند و پنجاه نفر را بگریاند پاداش او بهشت است و هر كس در رثاى حسین علیه السلام ، قصیدهاى بخواند و سى نفر را بگریاند پاداش او بهشت است.
امام صادق علیه السلام به ابى هارون مكفوف فرمود:
«یا ابا هارون! من انشد فىالحسین شعرا فبكى و ابكى عشرة كتب لهم الجنة» (13) اى ابوهارون! هر كس در رثاى حسین قصیدهاى بخواند و بگرید و ده نفر را بگریاند، پاداش آنان بهشت است.
حضرت امام صادق علیه السلام به صالح بن عقبه فرمود:
«من انشد فى الحسین علیه السلام بیتا من شعر فبكى و ابكى عشرة فله و لهم الجنة» (14) هر كس در رثاى حسین علیه السلام یك بیت از قصیدهاى بخواند و بگرید و ده نفر را بگریاند پاداش آنان بهشت است.
داستان آمدن دعبل بن على خزاعى شاعر معروف عرب را در ایام محرم به محضر علىبن موسىالرضا علیه السلام و دعوت امام از وى براى سرودن مرثیه جدش حضرت حسین بن على علیهما السلام را مىتوان در جلد 45، صفحه 257 كتاب بحارالانوار مطالعه نمود.
ائمه معصومین علیهم السلام : از شاعرانى همچون كمیت، دعبل، سید حمیرى و... كه در آن جو خفقان، مصائب حسین علیه السلام را به شعر در آوردند، تقدیر نموده اند.

4- ائمه طاهرین علیهم السلام : علاوه بر اینكه خودشان به زیارت حضرت حسین بن على علیهما السلام و شهداى كربلا مىرفتند شیعیان را هم براى رفتن به زیارت آن حضرت در هر شرایطى ترغیب و تشویق مىنمودند و اجر و ثواب فراوان این زیارت را براى شیعیان تبیین مىكردند.
روایات مربوط به زیارت امام حسین علیه السلام و اصحاب و یاران فداكار آن حضرت در جلد 101 بحارالانوار، ج 10 وسائلالشیعه از صفحه 318 تا صفحه 408، كتاب كاملالزیارات از صفحه 131 تا صفحه 222 و در كتاب ثواب الاعمال مرحوم صدوق از صفحه 308 تا 338 آمده است.
روایات زیارت چند دسته هستند كه در این مورد به چند روایت اشاره مىشود و بقیه روایات را از منابع ارائه شده مىتوان استخراج كرد:
دسته اول: زیارت، فرض و واجب است
حضرت صادق علیه السلام به ام سعید احمسیه فرمود:
«یا ام سعید زوریه فان زیارة قبر الحسین علیه السلام واجبة على الرجال و النساء» (15) او را زیارت كن كه زیارت قبر حسین علیه السلام بر زن و مرد واجب است.
حضرت صادق علیه السلام به معاویة بن وهب فرمود:
«یا معاویة لاتدع زیارة قبر الحسین لخوف» (16) اى معاویه، زیارت قبر حسین را به خاطر هیچ ترسى، ترك مكن.
و همچنین آن حضرت به محمد بن مسلم فرمود:
«هل تاتى قبر الحسین علیه السلام ؟ قلت; نعم، على خوف و وجل، فقال: ما كان من هذا اشد فالثواب فیه على قدر الخوف» (17) آیا به مزار حسین مىروى؟ گفتم: آرى، ولى با ترس و وحشت. فرمود: هر چه سختتر و ترسناكتر باشد پاداشش بیشتر است.
دسته دوم: زیارت به همراه معرفت
«عن ابى الصامت قال: سمعت ابا عبدالله علیه السلام و هو یقول: من اتى قبر الحسین علیه السلام عارفا بحقه غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر» (18) ابوصامت گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم كه: هر كس به زیارت قبر حسین علیه السلام بیاید و به حق او شناخت داشته باشد، گناهان گذشته و آینده او بخشیده مىشود.
دسته سوم: فوائد زیارت
«عن ابى مسكان عن ابى عبدالله قال: «من اتى قبر الحسین علیه السلام عارفا بحقه غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر» (19) ابومسكان از امام صادق علیه السلام روایت كرده است: هر كس به مزار حسین علیه السلام برود و به حق او آشنا باشد گناهان گذشته و آینده او بخشیده مىشود.
دسته چهارم: اهمیت زیارت آن حضرت
«عن ابى الحسن الرضا علیهما السلام قال: من زار قبر ابى عبدالله بشط الفرات كان كمن زارالله فوق عرشه» امام رضا علیه السلام فرموده است: هر كس قبر امام حسین علیه السلام را در كنار شط فرات، زیارت كند همانند كسى است كه خدا را در عرش خود، زیارت كرده باشد.
دسته پنجم: عقوبت ترك زیارت آن بزرگوار
«عن محمد بن مسلم عن ابى جعفر علیه السلام قال: من لم یات قبر الحسین علیه السلام من شیعتنا كان منتقص الایمان، منتقص الدین و ان دخل الجنة كان دون المؤمنین فى الجنة» (20) محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام روایت كرده است: از شیعیان ما هر كس قبر حسین علیه السلام را زیارت نكند، ایمانش ناقص و دینش ناقص است و اگر اهل بهشت باشد مقامى پایینتر از دیگر مؤمنان خواهد داشت.
عن سیف بن عمیرة عن رجل عن ابى عبدالله قال: «من لم یات قبر الحسین علیه السلام و هو یزعم انه لنا شیعة حتى یموت فلیس هو لنا بشیعة.» (21) سیف بن عمیره از شخصى روایت مىكند كه امام صادق علیه السلام فرمود: كسى كه تا آخر عمر به زیارت حسین علیه السلام نرود و تصور كند شیعه ما است، چنین شخصى شیعه ما نیست.
عن هارون بن خارجة عن ابى عبدالله علیه السلام قال: «سالته عمن ترك الزیارة زیارة قبر الحسین بن على من غیر علة قال: «هذا رجل من اهل النار» (22) هارون بن خارجه گوید: از امام صادق علیه السلام درباره كسى كه زیارت قبر حسین بن على علیهما السلام را بدون عذر ترك گوید، پرسیدم. فرمود: چنین شخصى اهل دوزخ است.
فلسفه اصرار ائمه بر زیارت حضرت سیدالشهدا این بود كه چون دشمنان اسلام; یعنى، بنى امیه، بنى مروان و بنى عباس با تمام قدرت تلاش مىكردند كربلا و عاشورا و قیام امام حسین"ع" را نابود كرده و نگذارند اثرى از قبر امام باقى بماند; لذا ائمه معصومین"ع" بر این امر عنایت ویژه اى مبذول مىفرمودند; چرا كه فرهنگ عاشورا و تاریخ كربلا و حرم حسین"ع"، همیشه براى حاكمان ستمگر زمان، خطرساز بوده و هست.
در جلد 45 بحارالانوار، صفحه 390 بابى تحت عنوان «جور الخلفاء على قبره الشریف»
تجاوز خلفا بر قبر شریف آن حضرت آمده است كه مىتوان به آن مراجعه كرد.
شخصى به نام دیزج مىگوید:
«بعثنى المتوكل الى كربلاء لتغییر قبر الحسین». «المتوكل یامر بحرث قبر الحسین علیه السلام مدة عشرین سنة» متوكل مرا به كربلا فرستاد تا آثار قبر حسین را از میان بردارم. متوكل در مدت بیست سال دستور مىداد قبر حسین علیه السلام را شخم بزنند.
بنى امیه و بنى عباس، هر دو در این مورد حساسیت داشتند و در آن مشترك بودند.

5- ائمه"ع" : خودشان در نمازها از تربت امام حسین علیه السلام استفاده مىكردند و شیعیان را به استفاده از آن توصیه مىنمودند. در حالات امام سجاد علیه السلام آمده است:
«فكان اذا حضرته الصلاة صبه على سجادته و سجد علیه» (23) هرگاه وقت نماز مىرسید آن (تربت كربلا) را روى سجادهاش مىریخت و بر آن سجده مىكرد.
حضرت صادق علیه السلام فرمود:
«و من كانت معه سبحة من طین قبر الحسین كتب مسبحا و ان لم یسبح بها» (24) هر كس همراهش تسبیحى از تربت قبر حسین علیه السلام باشد، از تسبیحگویان محسوب مىشود گرچه با آن تسبیح نگوید.
«عن موسى بن جعفر علیه السلام قال: و لا تاخذوا من تربتى شیئا لتبركوا به فان كل تربة لنا محرمة الا تربة جدى الحسین بن على علیهما السلام فان الله عزوجل جعلها شفاء لشیعتنا و اولیائنا» (25) موسى بن جعفر علیهما السلام فرمود: از تربت من هرگز براى تبرك بر ندارید زیرا همه تربتها جزتربت جدم حسین بن على علیهما السلام حرام استخداوند - عزوجل - آن را براى شیعیان و دوستداران ما شفا قرار داده است.
بقیه روایات را مىتوان در جلد 101 بحارالانوار از صفحه 118 تا 140; و از صفحه 140 كتاب ثواب الاعمال و جلد 10 وسائل الشیعه صفحه 408 مطالعه كرد.
اولین كسى كه بر تربت امام حسین علیه السلام سجده كرد حضرت على بن الحسین علیه السلام بود كه پس از دفن پدر، مقدارى از خاك قبر را برداشته و بر آن سجده كرد و با آن خاك تسبیح درست كرد. برخى بیماران مدینه با همین تربت شفا یافتند.

ائمه طاهرین علیهم السلام : با این پنج شیوه، در طول تاریخ كه حكومت به دست مخالفان شیعه بود نگذاشتند نهضت خونین كربلا فراموش شود و امروز این رسالت بزرگ به عهده شیعیان میباشد كه شیوهها را شناخته و دنبال كنند; چون با زنده ماندن قیام امام حسین علیه السلام و راه او، اسلام و تشیع زنده و جاوید مىماند.
1 - بحارالانوار، ج 44، ص 280
2 - الكآبة: اندوه و غصه
3 - بحارالانوار، ج 44، ص 284، امالى صدوق، 288
4 - مجمع مصائب اهل البیت، الخطیب الهندوبى، ج 1، ص 24
5 - همان، ص 61
6 - امالى صدوق، ص 122
7 - بحارالانوار، ج 44، ص 284
8 - امالى صدوق، ص 112
9 - وسائل الشیعه، ج 10، ص 398
10 - بحارالانوار، ج 44، ص 286
11 - یعنى امام را سنگ باران كردند.
12 - بحارالانوار، ج 44، ص 282
13 - همان، ص 288
14 - همان، ص 289
15 - كامل الزیارات، ص 131، بحار الانوار، ج 101، ص 3، ح 9
16 - همان، ص 136 و 137
17 - همان، صفحات 149، 163، 165، 184
18 - همان، صفحات 149، 163، 165، 184
19 - همان، ص 211
20 - همان
21 - همان، ص 212
22 - وسائل الشیعه، ج 3، ص 608
23 - همان
24 - همان، ج 10، ص 410 تا 412
25 - زندگانى امام حسین، مرحوم حسین عمادزاده، ص 855
عید غدیر روز هجدهم ذیالحجه از بزرگترین اعیاد شیعیان. بنابر روایات در روز هجدهم ذیحجه سال دهم هجرت پیامبر اکرم(ص) به دستور خدا امام علی(ع) را به مقام خلافت و امامت منصوب کرد. واقعه غدیردر سفر حجة الوداع سال دهم هجری و در سرزمین غدیر خم روی داد.
در احادیث شیعه تعابیری هم چون عیدُاللهِ الاکبر (بزرگترین عید الهی)، [۱] عید اهل بیت محمد(ص)،[۲] و اشرف الاعیاد (والاترین عید)[۳] برای این روز به کار رفته است.
شیعیان در سراسر جهان این روز را جشن گرفته، مراسم مختلفی در گرامیداشت آن برگزار میکنند. در قرون اخیر برگزاری این جشن از شعائر شیعه محسوب میشود.
پیامبر(ص) در ۲۴ یا ۲۵ ذیالقعده سال ۱۰ هجری همراه با هزاران نفر برای به جای آوردن مناسک حج، از مدینه به طرف مکه حرکت کرد.[۴] از آنجا که این حج، آخرین حج پیامبر (ص) بود به حجة الوداع مشهور شد. وقتی اعمال حج پایان یافت و پیامبر(ص) همراه مسلمانان مکه را ترک و به طرف مدینه حرکت کرد، ۱۸ ذیالحجه به غدیر خم رسیدند،[۵] در این مکان جبرئیل آیه تبلیغ را بر پیامبر(ص) نازل کرد و از جانب خداوند، به رسول خدا(ص) امر نمود تا علی(ع) را به عنوان ولی و وصی بعد از خود، به مردم معرفی کند.[۶]
بنابر روایات، رسول خدا(ص)، در غدیر خم مردم را گرد آورد و دست علی(ع) را بلند نمود تا همگان او را ببینند و فرمود: «ای مردم، آیا من از خود شما، بر شما بیشتر ولایت ندارم؟» مردم پاسخ دادند: «آری،ای رسول خدا.» حضرت فرمود: «خداوند ولیّ من است و من ولیّ مؤمنین هستم و نسبت به آنان از خود آنان بیشتر ولایت دارم. پس هر کس که من مولای اویم، علی مولای اوست.» رسول خدا(ص) سه بار این جمله را تکرار کرد و فرمود:
سپس خطاب به مردم فرمود: «حاضران این پیام را به غایبان برسانند.»[۷]
در کتب اهل سنت روایت شده که هر کس روز هیجدهم ذی الحجه را روزه بگیرد، خداوند ثواب روزه شش ماه را برای او مینویسد و این روز، همان روز عید غدیر خم است.[۸]
رسول خدا(ص) فرمود:
همچنین امام صادق(ع) میفرماید:
در روایتی دیگر امام صادق(ع) عید غدیر را عظیمترین و باشرافتترین عید مسلمین میدانند که سزاوار است در هر ساعت آن شکر خدا به جای آورده شود و مردم روزه شکرانه بگیرند که روزه این روز معادل شصت سال عبادت است.[۱۱]
امام رضا(ع) فرمود:
مسلمانان و بهخصوص شیعه از دورههای نخست، روز غدیر را یکی از عیدهای بزرگ میدانستهاند و این روز در میان ایشان به عید غدیر معروف و مشهور است. مسعودی (متوفای ۳۴۶ ه.ق) در التنبیه و الاشرافنوشته است که فرزندان و شیعیان امیرالمؤمنین این روز را بزرگ میدارند.[۱۳] کلینی (متوفای ۳۲۸ق) در روایتی جشن گرفتن شیعیان را نقل کرده است.[۱۴] بنابراین جشن عید غدیر در قرون سوم و چهارم امر رایجی بوده است.
پیش از آن نیز فیاض بن محمد بن عمر طوسی روایتی نقل میکند که امام رضا(ع) روز غدیر را عید میگرفته است.[۱۵] با توجه به این که امام رضا(ع) در اواخر قرن دوم میزیستهاند قدمت برگزاری جشن به مناسبت روز غدیر روشن میشود.
این بزرگداشت در سالها و قرون بعدی نیز در بین مسلمین رایج بوده است تا جایی که بیعت با مستعلی بن مستنصر (از حاکمان مصر) در روز عید غدیر خم سال ۴۸۷ قمری صورت گرفت.[۱۶] در مصر خلفای فاطمی عید غدیر را رسمیت دادند و در ایران از سال ۹۰۷ق که شاه اسماعیل صفوی به سلطنت رسید تا امروز عید غدیر از اعیاد رسمی است.
در قرون اخیر برگزاری این جشن از شعائر شیعه محسوب میشود. در نجف همه ساله در این روز مراسم با شکوهی در حرم علوی برگزار میشود و رجال و علمای شیعه و سفرای کشورهای اسلامی در آن حضور یافته، خطابهها و قصائد غدیریه خوانده میشود. در یمن شیعیان زیدی روز غدیر را با جشن و چراغانی برگزار میکنند.
شب عید غدیر نیز در میان مسلمانان از شب های معروف شمرده میشود.[۱۷]
روز عید قربان در کنار عید فطر از اعیاد شریف مسلمانان است که در روایات به آن «یوم النحر» و «یوم الاضحی» گفته میشود. اهمیت این عید به قدری زیاد است که اهلبیت(ع) نماز این روز را از واجبات معرفی کردند و فرمودند:«صَْلاةُ الْعِیْدِینِ فَریضَةٌ؛ نماز عید فطر و قربان واجب است.» (استبصار، ج1، ص443) اما فقها این نماز در عصر غیبت را به استناد روایت امام باقر(ع) که فرمود «لَا صَلَاةَ یَوْمَ الْفِطْرِ وَ الْأَضْحَی إِلَّا مَعَ إِمَام؛ نماز دو عید باید همراه با امام باشد»، واجب نمیدانند.
اما در فرهنگ دینی به هر چیزی که سبب «قُرب» و نزدیکی انسان به خدا شود واژه «قربان» بر آن اطلاق میشود. به عنوان نمونه در روایت میخوانیم: «الصَّلَاةُ قُرْبَانُ کُلِّ تَقِی؛ نماز نزدیک کننده متقیان به خداوند متعال است.» (کافی3/265). از این رو یکی از اعمال مهم این روز که «ذبح حیوانات حلالگوشت» است، بهانهای برای نزدیکی به خداوند متعال است.
خداوند نیز در آیات قرآن این عمل(ذبح و قربانی) را از مصادیق تقوا معرفی کرده و فرموده است: «لَنْ یَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لکِنْ یَنالُهُ التَّقْوى مِنْکُمْ کَذلِکَ سَخَّرَها لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلى ما هَداکُمْ وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنینَ؛ هرگز [نه] گوشتهاى آنها و نه خونهایشان به خدا نخواهد رسید، ولى [این] تقواى شماست که به او مىرسد. این گونه [خداوند] آنها را براى شما رام کرد، تا خدا را به پاس آنکه شما را هدایت نموده به بزرگى یاد کنید، و نیکوکاران را مژده ده.» (حج، 37)
در ادامه برخی آداب و اعمال مربوط به شب و روز این عید مبارک را میخوانید.
آداب و اعمال شب و روز عید قربان
الف) شب عید قربان
1- زیارت امام حسین علیهالسلام
2- خواندن دعای «یا دائِمَ الْفَضْلِ عَلیَ الْبَرِیَّةِ» که در شب جمعه هم وارد شده است.
ب) روز عید قربان
روز دهم ذیحجه که روز عید قربان می باشد بسیار روز شریفی است و برخی از اعمال آن عبارت است از:
1- غسل
غسل در این روز سنّت مؤکد است و بعضی از علماء نیز آن را واجب دانستهاند.
2- دعا
خواندن دعاهائی که وارد شده پیش از نماز عید و بعد از آن از جمله دعای ندبه و دعای چهل و هشتم صحیفه سجادیه که اوّل آن «اَللّهُمَّ هذا یَوْمٌ مُبارَکٌ» است و دعای چهل و ششم صحیفه سجادیه که اینگونه آغاز میشود: «یا مَنْ یَرْحَمُ مَنْ لا یَرْحَمُهُ الْعِبادُ».
3- نماز
نماز عید قربان دو رکعت است: در رکعت اول، بعد از خواندن حمد و سوره، باید پنج تکبیر بگوید، بعد از هر تکبیر یک قنوت بخواند، بعد از قنوت پنجم، تکبیر دیگری بگوید، به رکوع رود، دو سجده بجا آورد، برخیزد و در رکعت دوم چهار تکبیر بگوید، بعد از هر تکبیر قنوت بخواند و تکبیر پنجم را بگوید، به رکوع رود، بعد از رکوع دو سجده کند، تشهّد بخواند و نماز را سلام دهد. در روز عید قربان مستحب است که بعد از نماز، با گوشت قربانی افطار شود.
نماز عید، سورهٴ مخصوصی ندارد، امّا بهتر است در رکعت اول آن، سورهٴ شمس و در رکعت دوم، سورهٴ غاشیه یا در رکعت اول سوره «سبح اسم» و در رکعت دوم سوره «شمس» را بخوانند.
همچنین در قنوت نماز عید قربان، هر دعا و ذکری خوانده شود کافیست، امّا بهتر است این دعا خوانده شود:
اللّهُمَّ أَهْلَ الْکِبْریاءِ وَالْعَظَمةِ وَ أهْلَ الجُودِ وَالجَبَرُوتِ وَ أهْلَ العَفْو وَالرَّحْمَةِ وَ أهْلَ التَقّویٰ وَالمَغْفِرَة، أسْئَلُکَ بَحَقِّ هدا الْیوَمِ الّذی جَعَلْتَهُ لِلمُسْلِمینَ عیداً وَ لِمُحَمّدٍ صَلّیٰاللهُ عَلیْه وَ آلِهِ ذُخْراً وَ شَرَفاَ وَ مَزیداً، أن تُصَلّی عَلیٰ مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أنْ تُدْخِلنی فی کُلِّ خَیْرٍ أدْخَلْتَ فیهِ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّد وَ أنْ تُخْرِجَنی مِنْ کُلِّ سُوءٍ أخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ آل مُحَمَّدٍ، صَلَوٰاتُکَ عَلَیُهِ وَ عَلَیْهِمْ، اللّهُمَّ إنی أسْئَلَکَ خَیرَ مٰا سَئَلَکَ مِنْهُ عِبادُکَ الصّٰالِحُونَ وَاعُوذُ بِکَ مِمّا اسْتَعاذَ عِبادُکَ الْمُخْلِصوُنَ
«خدایا ای اهل بزرگی و عظمت و ای شایسته بخشش و قدرت و سلطنت و ای شایسته عفو و رحمت و ای شایسته تقوا و آمرزش از تو خواهم به حق این روزی که قرارش دادی برای مسلمانان عید و برای محمّد صلی الله علیه و آله ذخیره و شرف و فزونی مقام که درود فرستی بر محمّد و آل محمّد و درآوری مرا در هر خیری که درآوردی در آن خیر محمّد و آل محمّد را و برونم آری از هر بدی و شری که برون آوردی از آن محمّد و آل محمّد را که درودهای تو بر او و بر ایشان باد. خدایا از تو خواهم بهترین چیزی را که درخواست کردند از تو بندگان شایسته ات و پناه برم به تو از آنچه پناه بردند ازآن بندگان شایسته ات.»
4- تکبیر
خواندن تکبیرات برای کسی که در منا باشد بعد از پانزده نماز که اولش نماز ظهر روز عید است و آخرش نماز صبح روز سیزدهم است. و کسانی که در سایر شهرها هستند نیز بعد از ده نماز از ظهر روز عید تا صبح دوازدهم این تکبیرات را بگویند. که این تکبیرات بنا بر روایت صحیح در اصول کافی از این قرار است:
اللهُ اَکْبَرُ اللهُ اَکْبَرُ لا اِلهَ اِلا اللهُ وَاللهُ اَکْبَرُ اللهُ اَکْبَرُ اللهُ اَکْبَرُ و لِلّه الْحَمْدُ اللّهُ اَکْبَرُ عَلی ما هَدانا اَللّهُ اَکْبَرُ عَلی ما رَزَقَنا مِنْ بَهیمَةِ الاْنْعامِ وَالْحَمْدُلِلّهِ عَلی ما اَبْلانا.
خدا بزرگتر از توصیف است، معبودی جز خدا نیست و خدا بزرگتر است، و ستایش خاص خدا است خدا بزرگتر است بر آنچه ما را راهنمائی کرد خدا بزرگتر است بر آنچه روزی ما کرد از چهارپایان انعام (شتر و گاو و گوسفند) و ستایش خاص خدا است برای آنکه آزمود ما را.
و مستحب است که به مقداری که توانایی است این تکبیرات بعد از نمازها تکرار شود.
5- قربانی کردن
یکی از اعمال این عید بزرگ که سنت مؤکد نیز است، قربانی کردن است که مختص به حاجیان نبوده بلکه همه مسلمانان بسته به استطاعت مالی خویش میتوانند قربانی کنند.
در منابع روایی، روایاتی از معصومین علیهم السلام نقل شده است که اشاره به جملات دعا گونه ایشان هنگام ذبح قربانی دارد. شیخ طوسی در یکی از کتاب های خود نقل کرده است که: رسول خدا صلوات الله علیه هنگام ذبح قوچی فرمودند: «اللهمّ تقبّل من محمّد و آل محمّد و من امّة محمّد؛ خدایا این قربانی را از من محمد و آل محمد و هم چنین امت محمد قبول فرما!»[6]
منابع:
[1] حج، آیه 37.
[2] پایگاه اطلاع رسانی آیت الله العظمی مکارم شیرازی، استفتائات قربانی.
[3] پایگاه اطلاع رسانی آیت الله العظمی بهجت.
[4] پایگاه جهان نیوز.
[5] پایگاه جهان نیوز.
[6] محمد باقر کمره ای ترجمه آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الانوار علامه مجلسی)، ج9، ص 182.
گوشه ای از فضائل اخلاقی امام محمد باقر (علیه السلام)
خداوند هیچ بنده اى را براى عهده دار شدن مقام امامت بر نمى گزیند و او را حجّت آشکار خویش بر آفریدگانش قرار نمى دهد، مگر آن که صفات پسندیده و مکارم اخلاق در وجود او به کمال رسیده باشد و سخن و عملش مطابق حقّ و صلاح باشد.
ابن شهر آشوب درباره امام محمد باقر (علیه السلام) مى گوید: او راستگوترین، گشاده روترین، بخشنده ترین و عالمترین مردمان بود، همواره ذکر حقّ بر زبانش جارى بود و غذا خوردن یا صحبت با مردم مانع از ذکر وى نبود، مراتب بخشندگى و بزرگوارى آن امام در میان مردم زبانزد بود و هیچ گاه از صله دادن به برادران و دیدارکنندگان و آرزومندان به ستوه نمى آمد، بسیار خاضع و خاشع بود و همواره اهل بیت خود را به تلاوت قرآن فرمان مى داد و هر کس نمى توانست مى فرمود، ذکر بگوید.
امام محمد باقر (علیه السلام) بنده مطیع سر به فرمان حقّ بود تا آن جا که نقل شده، روزى یکى از فرزندان حضرت به شدّت بیمار بود و امام بر فراز بسترش نگران و اندوهگین به سر مى برد، ولى پس از درگذشت آن طفل، امام با رویى گشاده با مردم مواجه شد، مردم که از این امر متعجّب شده بودند از علّت آن سؤال کردند، امام (علیه السلام) فرمود: ما به زندگى بستگان خود علاقه مندیم و امیدواریم سالم بمانند و بهبودى یابند، امّا وقتى حکم خدا بر فوت آنها قرار گرفت، به آنچه او دوست مى دارد گردن مى نهیم و راضى هستیم.
معاشرت امام محمد باقر (علیه السلام) با دیگران در نهایت ادب و بزرگوارى بود، با دوستان و برادران دینى مصافحه مى نمود و مى فرمود: وقتى دو مؤمن با یک دیگر مصافحه مى کنند، گناهان آن دو مانند برگى که از درختان بریزد، فرو مى ریزد و خداوند تا زمانى که آن دو از هم جدا شوند به آن دو مى نگرد! در رفتار با مردم بسیار نیکوکار و عفیف بود و رفتارش با فقیران و مستضعفان تؤام با مهربانى و ملایمت بود، وقتى کار سنگینى به غلامان خود واگذار مى کرد خودش بسم اللَّه مى گفت و با آنان همکارى مى کرد.[ مشایخ، فاطمه، قصص الأنبیاء (قصص قرآن)، ص 775،]
امام محمد باقر (علیه السلام)، همواره در طلب روزى حلال مى کوشید، و از کار و تلاش ابایى نداشت.
مردی از اهل شام در مدینه ساکن بود و به خانه امام بسیار می آمد و به آن گرامی می گفت: �…در روی زمین بغض و کینه کسی را بیش از تو در دل ندارم و با هیچ کس بیش از تو و خاندانت دشمن نیستم! و عقیده ام آن است که اطاعت خدا و پیامبر و امیر مؤمنان در دشمنی با تو است،اگر می بینی به خانه تو رفت و آمد دارم بدان جهت است که تو مردی سخنور و ادیب و خوش بیان هستی!� در عین حال امام محمد باقر (علیه السلام) با او مدارا می فرمود و به نرمی سخن می گفت. چندی نگذشت که شامی بیمار شد و مرگ را مقابل خود دید و از زندگی نومید شد، پس وصیت کرد که چون در گذرد ابو جعفر�امام باقر�بر او نماز گزارد.
شب به نیمه رسید و بستگانش او را تمام شده یافتند، بامداد وصی او به مسجد آمد و امام باقر (علیه السلام) را دید که نماز صبح به پایان برده و به تعقیب نشسته است.
عرض کرد: آن مرد شامی از دنیا رفته و سفارش کرده که شما بر او نماز گزارید.
حضرت فرمود: او نمرده است…شتاب مکنید تا من بیایم.
پس برخاست و وضو و طهارت را تجدید فرمود و دو رکعت نماز خواند و دست ها را به دعا برداشت، سپس به سجده رفت و همچنان تا بر آمدن آفتاب، در سجده ماند، آن گاه به خانه شامی آمد و بر بالین او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد، امام او را نشانید و پشتش را به دیوار تکیه داد و شربتی طلبید و به کام او ریخت و به بستگانش فرمود غذاهای سرد به او بدهند و خود بازگشت.
طولی نکشید که شامی شفا یافت و به نزد امام آمد و عرض کرد: �گواهی می دهم که تو حجت خدا بر مردمانی.[ شیخ طوسى، الأمالی، ص 410، انتشارات دارالثقافة، قم، 1414 هـ ق.]
منبع : islampedia.ir
هفدهم ذیقعده سالگرد رحلت موسس حوزه علمیه قم است. این عالم جلیل القدر در سال 1355 هجری قمری به جوار رحمت حقشتافت. حضور آیت الله عبدالکریم حائری یزدی در حوزه علمیه قم از آنجا آغاز شد که وی در سن 56 سالگی به ایران و شهر اراک هجرت کرد و با حضور پر فیضش، سه مدرسه آقا ضیاء، سپهدار و حاج ابراهیم اراک را رونق داد.
*استخارهای که بنای تأسیس حوزه علمیه قم را گذاشت
روزی از روزها، هنگامی که از پابوسی مضجع شریف ثامن الائمه باز میگشت، مدتی در قم توقف کرد و ضمن زیارت مرقد حضرت فاطمه معصومه(س)، متوجه شد مدرسه فیضیه و دارالشفا رونق گذشته را ندارد و به انبار مغازهداران تبدیل شده است.
دو ماه از اقامت آیتالله حائری در قم میگذشت که جلسهای در منزل آیتالله «پایین شهری» با حضور بازاریان و فقهایی نظیر حضرات آیات بافقی، کبیر و فیض تشکیل شد و در آن جلسه مقرر شد حوزه علمیه قم مجدداً احیا شود.
این امر مهم بر دوش آیتالله شیخ عبدالکریم نهاده شد و چون استخاره خوب آمد: «وَأْتُونِی بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِینَ»، و همه نزدیکان خود را نزد من بیاورید، مصمم شد حوزه علمیه قم را سامان دهد و شاگردان خود را از اراک به این شهر فرا خواند. از آن پس با تلاشهای ایشان، حوزه علمیه قم به جایگاهی رفیع دست یافت و البته در عرصه سیاست نیز همواره مقابل سیاستهای ستیزهجویانه رضاخان قرار داشت.
* تعویق زمان مرگ آیتالله حائری با عنایت امام حسین(ع)
مرحوم شریف رازی نقل میکند: آیت الله حائری یزدی، بنیانگذار حوزه علمیه قم دارای خصایص اخلاقی و انسانی و سجایای بسیاری بود، از خصوصیات بارز او شدت ارادتش به پیامبر و خاندانش، به ویژه سالار شهیدان حضرت سیدالشهدا(ع) بود که زبانزد خاص و عام بود.
این ارادت به گونهای بود که مرحوم حاج شیخ ابراهیم صاحب الزمانی تبریزی که یکی از خوبان بود از سوی آن جناب دستور داشت، همه روزه پیش از آغاز درس فقه آن مرحوم، دقایقی ذکر مصیبت امام حسین(ع) را کند و آنگاه جناب حائری درس فقه خود را آغاز میکرد. دهه محرم مجلس سوگواری داشت و روز عاشورا خود به نشان سوگ حسین(ع) گِل بر چهره و پیشانی میمالید و جلو دسته عزاداری علما حرکت میکرد.
از شدت ارادت او به کشتی نجات امت، امام حسین(ع) و دلیل آن پرسیدند که در پاسخ فرمود: «من هر چه دارم از آن گرامی است» و آنگاه یکی از کرامتهای آن حضرت در مورد خودش را به این صورت شرح داد: هنگامی که در کربلا بودم، شبی در خواب دیدم که فردی به من گفت: «شیخ عبدالکریم! کارهایت را ردیف کن که تا سه روز دیگر از دنیا خواهی رفت»، از خواب بیدار شدم و غرق در حیرت گشتم، اما بدان توجه زیادی نکردم، شب سه شنبه بود که این خواب را دیدم، روز سه شنبه و چهارشنبه را به درس و بحث رفتم و کوشیدم خواب را فراموش کنم و روز پنج شنبه که تعطیل بود با برخی از دوستان به باغ معروف «سید جواد کلیدار» در کربلا رفتیم و پس از گردش و بحث علمی نهار خوردیم و به استراحت پرداختیم.
هنوز خوابم نبرده بود که به تدریج تب و لرز شدیدی به من دست داد و به سرعت شدت یافت و کار به جایی رسید که دوستان هر چه عبا و روانداز بود همه را روی من انداختند، اما باز هم میلرزیدم و آنگاه پس از ساعتی تب سوزانی همه وجودم را فرا گرفت و احساس کردم که حالم بسیار وخیم است و با مرگ فاصلهای ندارم. از دوستان خواستم که مرا هر چه زودتر به منزل برسانند و آنان نیز وسیلهای یافتند و مرا به خانه انتقال دادند و در منزل به حالت احتضار افتادم.
کم کم علائم و نشانههای مرگ از راه رسید و حواس ظاهری رو به خاموشی نهاد و تازه به یاد خواب سه شنبه افتادم، در آن حالت بحرانی بودم که دیدم دو نفر وارد اطاق شدند و در دو طرف من قرا گرفتند و ضمن نگاه به یکدیگر گفتند: «پایان زندگی اوست و باید او را قبض روح کرد».
من که مرگ را در برابر دیدگانم میدیدم با قلبی سوخته و پر اخلاص به سالار شهیدان توسل جسته و گفتم: «سرورم! من از مرگ نمیهراسم اما از دست خالی و فراهم نکردن زاد و توشه آخرت، بسیار نگرانم، شما را به حرمت مادرت فاطمه(س) شفاعت مرا بکن تا خدا مرگم را به تأخیر اندازد و من کار آخرت را بسازم و آنگاه بروم».
شگفتا که پس از این توجه قلبی دیدم، فردی وارد شد و به آن دو فرشته گفت: «سیدالشهدا(ع) میفرماید: «شیخ، به ما توسل جسته و ما شفاعت او را نزد خدا نمودهایم و تقاضا کردهایم که عمر او را طولانی سازد و خدا از سر مهر به ما اجابت فرموده است، او را رها کنید» و آن دو به نشانه اطاعت خضوع کردند و آنگاه هر سه با هم صعود کردند.
درست در آن لحظات احساس کردم که رو به بهبود بازگشتم، صدای گریه خاندانم را شنیدم و توجه یافتم که به سر و صورت می زنند، به طور آهسته خود را حرکت دادم و دیده گشودم، اما دریافتم که چشمانم بسته و بر صورتم پوشش کشیدهاند، خواستم پایم را حرکت دهم که دیدم دو شصت پایم را نیز بستهاند، دستم را برای کنار زدن پوشش از صورتم به آرامی حرکت دادم که دیدم همه ساکت شدند و گفتند: «گریه نکنید حرکت دارد» و آرام شدند، پوشش از روی من برداشتند و چشمم را گشودند و پاهایم را باز کردند.
اشاره کردم که آب بیاورید و آب را به دهانم ریختند، کم کم از بستر مرگ برخاستم و نشستم و به تدریج بهبودی کامل خویش را یافتم و این به خاطر برکت و عنایت مولایم حسین(ع) بود.
*نظر امام خمینی(ره) درباره مؤسس حوزه علمیه قم
امام خمینی(ره) در «شرح چهل حدیث» در وصف مؤسس حوزه علمیه قم مینویسد: «جناب استاد معظم و فقیه مکرم، حاج شیخ عبدالکریم حائرى یزدى، که از هزار و سیصد و چهل تا پنجاه و پنج ریاست تامه و مرجعیت کامله قطر شیعه را داشت، همه دیدیم که چه سیرهاى داشت. با نوکر و خادم خود همسفره و غذا بود، روى زمین مینشست، با اصغر طلاب مزاحهاى عجیب و غریب میفرمود. اخیراً که کسالت داشت، بعد از مغرب بدون ردا یک رشته مختصرى دور سرش پیچیده بود و گیوه به پا کرده در کوچه قدم میزد. وقعش در قلوب بیشتر میشد و به مقام او از این کارها لطمهاى وارد نمیآمد... خود بضاعت خود را از بازار میخرید، براى منزل خود آب از آبانبارها میآورد، اشتغال به کار منزل پیدا میکرد، مقدم و مؤخر و صدر و ذیل پیش نظر پاک آنها یکسان بود. تواضعشان به طورى بود که مایه تعجب انسان میشد و مقامات آنها محفوظ بود، محل آنها در قلوب بیشتر میشد».
*تشییع با شکوه همراه با حضور زنان محجبه در زمان کشف حجاب
سرانجام آیتالله حائری یزدی در 17 ذیقعده 1355نزدیک غروب دیده از جهان فرو بست، پاسبانها از شهربانی به منزل آیتالله حائری آمدند و اصرار داشتند که همان شب دفن شود، علما و مراجع وقت با مهارت خاص مانع شدند، فردای آن روز، صبح زود مأمورین نظمیه به منزل آقا آمدند که هر چه زودتر جنازه را دفن کنند، امّا علما به بهانههای مختلف مانند نبودن کفن، غیبت فلان آقا و … تشییع را تا نزدیک ظهر به تعویق انداختند.
کل شهر قم با خبر شدند، از روستاهای اطراف نیز آمدند، حتی زنان عزلتنشین که از ترس کشف حجاب نمیتوانستند بیرون بیایند با حجاب کامل همراه سایر اقشار مردم در تشییع و عزاداری شرکت کردند، جنازه در میان ناله و سر و سینه زدن مردان و زنان، در زمانی که هرگونه عزاداری ممنوع بود تشییع شد و در مسجد بالاسر ـ که محل تدریس و نمازش بود ـ دفن شد.
سلام آقای مهربانم ..
صدای شکستن قلبم را میشنوی ...
اشک چشمم را میبینی ...
آقای من بیقرارم ...
بیقرار گل دسته های طلائیت ... بیقرار پنجره فولادت ...
میشود دوباره چشمانم ضریح زیبایت را از صحن آزادی ببیند ...
میشود دوباره جرعه ای از آب سقاخانه به نیت شفای دل شکسته ام بنوشم ...
آقای من ..
به رسم ادب رو به حرمت صلوات خاصه ات را زمزمه میکنم ...
اما در فضای حرمت عشق دیگری دارد زمزمه کردن ..
آقا جان منتظرم ...
منتظره گوشه ای از مشهد الرضا ...
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)...
التماس دعا ...

به نقل از ستاد رسانهای جشنهای مردمی و بینالمللی «زیر سایه خورشید»، مقابل باب الرضا(ع) که ایستاد کمی دور و برش را نگاه کرد. آرام آرام میگریست و نگاه میکرد. هر گوشه برایش یک نشانه داشت. انگار که قبلا هم اینجا بوده، از خوابی که دیده بود تصویری محو در ذهن داشت و این تصویر لحظه به لحظه جان میگرفت. لحظه به لحظه بیشتر میفهمید که چگونه و چرا پس از گذشت 5 ماه و پشت سر گذاشتن 6 هزار کیلومتر راه مقابل صحن جامع ایستاده و اذن دخول میخواند.
"تسنیم بوآ" زن تازه مسلمان تایلندی فهمید که تعبیر حقیقی رؤیایش چیست. او این مکان را با همین شکل 5 ماه پیش در خواب دیده بود و امام رضا(ع) به او گفته بود که «پیش از زیارت من به دیدار مادر بودائیات برو» او به دستور امام مهربانی عمل کرد و حالا رو به روی گنبد طلا سلام میداد که "السلام علیک یا امام الرئوف(ع).
لیاقت زیارت
"تسنیم بوآ" زن تازه مسلمان تایلندی است که به همراه همسرش هر دو مسلمان سنی بودند. اما پس از آغاز زندگی مشترکشان تحقیقات بیشتری را درباره دین اسلام آغاز کردند و مذهب خود را به تشیع تغییر دادند و مطالعاتشان باعث شد تا ارادت زیادی به ائمه اطهار(ع) و بهویژه امام حسین(ع) پیدا کنند.
این ارادت باعث میشود تا شوهر تسنیم دو بار به تنهایی توفیق سفر کربلا را پیدا کند و به زیارت امام حسین(ع) مشرف شود. او در همین رابطه میگوید که "همسرم از اینکه توفیق زیارت نصیبش نشده بود بهشدت ناراحت بود و همیشه میگفت که لابد من لیاقت ندارم به زیارت اهلبیت(ع) بروم. پس کی نوبت من میشود؟"
اتفاقی عجیب در سفر کاروان «زیر سایه خورشید» به کشور تایلند باعث میشود تا او 6 هزار کیلومتر را پشت سر بگذارد و به مشهد بیاید. اتفاقی که تسنیم آن را معجزه امام رضا(ع) میداند.
شاید درک این اتفاق برای اغلب کسانی که مسلمان زاده میشوند سخت باشد. کسانی که از بدو تولد توفیق شیعه بودن را داشتهاند ممکن است ارزش آنچه هستند را ندانند. چنان که بارها خواندیم و نوشتیم آنان که کنار رودخانهاند ارزش آب را درک نمیکنند.
قبل از زیارت
اما داستان تسنیم بوآ فرق میکند او از دل ظلمت به سمت نور آمد. از شِرک به توحید و از شَک به یقین رسید. اشکهای این زن تازه مسلمان برای زیارت نه کاسبکارانه و به امید بهشت و نه زاهدانه و از ترس جهنم بود، اشک او از روی عشق بود. فهم حرفی به این بزرگی را باید در احوال او جستجو کنیم. در حال و روز تسنیم وقتی که میگفت که "در خواب دیدم که به زیارت امام رضا(ع) رفتم، اما پیش از اینکه وارد حرم مطهر شوم، ندایی آمد و ایشان به من گفتند قبل از اینکه به زیارت من بیایی به دیدار مادرت برو".
مادری که بودائی است، مادری که ازدواج با مردی مسلمان را اشتباه میدانست و به همین خاطر با تسنیم قطع رابطه و قهر کرده بود. اما برای امام هشتم(ع) فرق نمیکند که مادر او مسلمان است یا خیر! امام مهربانیها به شیعیانش فرموده است که «نیکى به پدر و مادر بر فرزند واجب است گر چه هر دو مُشرک باشند».
مادر این دختر تازه مسلمان در یکی از شهرهای شمالی تایلند زندگی میکند که فاصله دوری از بانکوک، محل زندگی دختر خود دارد. با این وجود وقتی تسنیم خواب خود را برای همسرش تعریف میکند و میگوید که امام رضا(ع) به او فرموده است که «پیش از اینکه به زیارت من بیایی، به دیدار مادرت برو» هر دو تصمیمشان را میگیرند.
همین جملات برای تسنیم و همسرش کافی بود که به حدیث رضوی عمل کنند و به مادر بودایی پشت نکنند و به دیدارش بروند و او را خوشحال کنند. لطف امام رضا(ع) نور زندگی آنها را بیشتر کرد اما این هنوز تمام ماجرا نیست و امام مهربانیها هدیه ویژهاش را وقتی به این زوج میدهد که آنها از دیدار مادر به بانکوک بازمیگردند.
پرچم امام رضا(ع) را رها نمیکرد
تسنیم به همراه همسرش به بانکوک بازگشتند و به هیئت کوچک مذهبیشان دعوت شدند تا به استقبال کاروان خدام امام رضا(ع) بروند او باورش نمیشد که فرستادههای امام رضا(ع) اینقدر زود سراغ او بیایند.
حجتالاسلام جمالزاده مبلغ کاروان اعزامی «زیر سایه خورشید» به کشور تایلند در این رابطه میگوید: «در شهر بانکوک به یک هیئت خانگی دعوت شدیم که در آن جمعی از ارادتمندان اهلبیت(ع) حضور داشتند. وقتی پرچم وارد بخش خواهران هیئت شد مدت زیادی طول کشید، اما پرچم به قسمت برادران تحویل داده نمیشد. وقتی علت را پرسیدیم گفتند یکی از خانم اشک و آه زیادی دارد و حاضر نیست که از پرچم جدا شود که آن خانم تسنیم بوآ بود».
سلام بر پناه بیپناهان
از تسنیم یک قدم و از امام رضا(ع) چندین قدم. نه فقط تسنیم بلکه هر که به سمت رضا(ع) بیاید این گونه است فقط پنج ماه پس از اینکه این زوج تایلندی به دستور علی ابن موسی الرضا(ع) عمل کردند و به دیدار مادر خود رفتند امام رضا(ع) حاجت این زن تازه مسلمان را داد.
به همت مسئولان موسسه جوانان آستان قدس رضوی امکان زیارت برای این زوج تایلندی فراهم شد و آنها به مشهد آمدند. از لحظهای که پرواز 7 ساعته بانکوک به سمت فرودگاه هاشمینژاد آغاز شد، دلِ بیقرارِ تسنیم آرام شد.
آرامش دل او یعنی ناآرامی چشم و لرزش شانههایش یعنی لحظه به لحظه بیتابی برای رسیدن به ملجاء پناه بیپناهان، یعنی حالی که این زن تازه مسلمان در مسیر فرودگاه شهید هاشمینژاد تا حرم مطهر رضوی داشت و میگفت: «اشکهایم را با پارچهای پاک میکنم که در روضههای امام حسین(ع) هم از آن برای همین کار استفاده میکردم. این پارچه را نگه داشته بودم تا اگر روزی زیارت امام حسین(ع) قسمتم شد آن را به امام حسین(ع) نشان دهم اما حالا زیارت امام رضا(ع) روزیام شده و آن را به امام رضا(ع) نشان میدهم».
تعبیر یک رؤیا
وقتی تسنیم به همراه همسرش برای نخستین بار به زیارت امام رضا(ع) آمد و در آستانه ورودی صحن امام رضا(ع) قرار گرفت، بسیار بیتاب شد و اشک امانش را بُرید و بر زمین نشست، وقتی علت را از او پرسیدند گفت: «خوابی که پنج ماه پیش دیدم دقیقاً در همین مکان اتفاق افتاد. خواب دیدم به زیارت امام رضا(ع) آمدم در آستانه ورود به حرم بودم که صدای ایشان را شنیدم که به من گفتند ابتدا به دیدار مادرت برو و بعد به زیارت من بیا».
تسنیم بوآ و همسرش هماکنون در شهر بانکوک زندگی میکنند و این روایت گوشهای از معجزات حضرت رضا(ع) به واسطه حضور کاروانهای زیرسایه خورشید به اقصی نقاط جهان است.
امام رضا(ع) فرمودند که «خدای متعال ما را به سپاسگزاری از خودش و پدر و مادر فرمان داده است، پس کسی که از پدر و مادرش سپاسگزاری نکند، خدا را شکر نکرده است».

حضرت امام صادق (ع) در سن ۳۱ سالگی پس از شهادت پدر بزرگوارشان به امامت رسید و زمان ولایت ایشان مقارن با حکومت بنی امیه و بنی عباس بود.
ایشان در دوران امامت خود فرصت مناسبی برای گسترش فعالیتهای فرهنگی و مذهبی نسبت به سایر امامان داشت و توانست شاگردان بسیاری را در علوم مختلف تربیت کند.
خلفای عباسی آزار و اذیت بسیاری را در سالهای آخر عمر بر امام صادق(ع)وارد کردند و حتی حاکم مدینه خانه ایشان را به آتش کشید که البته امام معصوم(ع) از این توطئه جان سالم به در برد. اما ترس و کینه عباسیان از محبوبیت امام صادق(ع) میان مردم روز به روز بیشتر می شد تا اینکه سرانجام منصور دوانیقی خلیفه بغداد در ۲۵ شوال سال ۱۴۸ هجری قمری با انگور زهرآلود ایشان را به شهادت رساند.
از اینکه آیا این قتل توسط شخص منصور دوانیقی انجام شده یا خیر، سندی در دست نیست اما کاملاً واضح است که نقشه شهادت امام صادق(ع) تصمیمی بوده که خلیفه بغداد به عنوان حاکم بنی عباس گرفته و شاید به وسیله یکی از زیردستانش به انجام رسیده است.
نکته دیگر این که امام صادق(ع) بیش از دیگر ائمه اطهار(ع) عمر کرده اند و شاید علت این طول عمر رسالت جنبش علمی باشد که خداوند بر دوش این امام بزرگوار گذاشته بود.
به مناسبت شهادت امام صادق (ع) تعدادی پیامک برای شما مخاطبین گرامی جمع آوری کرده ایم که در زیر می توانید آن را مشاهده کنید.
زین ماتمى که چشم ملائک ز خون تر است
گویا عزاى صادق آل پیغمبرست
شهادت جانسوز رئیس مذهب شیعه امام جعفر صادق علیه السلام تسلیت باد.
امشب شب شهادت صادق آلپيامبر است؛ شبي كه خورشيد مدينه دانش، چهره فروزانِ اهل بيت و وارثِ علومِ رسالت، در ظلمتكده دورانِ منصور، به خونِ دل نشست.
شهادت امام صادق (ع)، مرد آسماني مدينه، چشمه جود و سخاوت، كوه حلم و بردباري، تجسم اخلاص و صبر و درياي عميق علوم لدني بر پيروان آن حضرت تسليت باد!
«مدينه» همچنان مظلوم است و ... «بقيع» مظلوم تر! رنجنامه نانوشته شيعه، بر خاك و سنگ مزار صادق آلپيامبر ، گوياتر از هر زمان به شِكْوه و شهادت ايستاده است.
سبز آمدى، سرخ رفتى، حال آنكه سپيد سپيد زيستى و صداقت، تنها واژهاى است كه برازنده نام توست. تو از زلالى آينه، هر آينه فراترى.
در تو كرامت باران موج مىزند. با تلاوت قرآن هم آغوشى و دستهايت، مونس آسمان مدينهاند
۶۵سال، عاشقانه زيستى و ۳۴ سال را صادقانه امامت كردى تا پر پر دانههاى نجابتت به انگور زهرآلود منصور آغشته شد.
اى ششمين ستاره تابناك امامت و ولايت، صادق آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلّم)! نامت را با افتخار به دلهاى غريبمان مىسپاريم تا يادت آرام بخش سينههاى بىتابمان باشد.
سرمایه امروز بقیع، اشک است و اشک. مدینه، جهان را از شیون اکنون خود پر کرده است. امروز بقیع در لباس سوگ، چکیده اشکهای غربت شیعیان است و دانش،
بحارالانوار اشکی است که به تمامی برگهای زرین احادیث، تسلیت میگوید.
صادق که اساس دین ازاو شد معمور
بودند ملایک پی امرش مامور
آخر ز جفا، ناصر احکام خدا
مسموم شد از ظلم و جفای منصور
ای ششم پیشوای اهل ولا
خلق را رهبری به دین هدی
پای تا سر خدانمایی تو
هم ز سر تا بپای صدق و صفا
زهر منصور زد شرر به دلت
آب شد پیکرت ز زهر جفا
خون شد از داغ تو دل شیعه
عالم از ماتم تو غرق عزا
بنال ای دل که در نای زمان، فریاد را کشتند
بهین آموز گار مکتب ارشاد را کشتند
اساتید جهان باید به سوگ علم بنشینند
که در دانشگه هستی، بزرگ استاد را کشتند
روزی حضرت علی (ع) نزد اصحاب خود فرمودند:
من دلم خیلی بحال ابوذر غفاری می سوزد خدا رحمتش کند.
اصحاب پرسیدند چطور ؟
مولا فرمودند:
آن شبی که به دستور عثمان ماموران جهت بیعت گرفتن از ابوذر برای عثمان به خانه ی او رفتند چهار کیسه ی اشرفی به ابوذر دادند تا با عثمان بیعت کند.
ابوذر خشمگین شد و به مامورین فرمود:
شما دو توهین به من کردید; اول آنکه فکر کردید من علی فروشم و آمدید من را بخرید
و دوم بی انصاف ها آیا ارزش علی چهار کیسه اشرفی است؟
شما با این چهار کیسه اشرفی می خواهید من علی فروش شوم؟
تمام ثروت های دنیا را که جمع کنی با یک تار موی علی عوض نمی کنم.
آنها را بیرون کرد و درب را محکم بست.
مولا گریه می کردند و می فرمودند:
به خدایی که جان علی در دست اوست قسم آن شبی که ابوذر درب خانه را به روی سربازان عثمانی محکم بست سه شبانه روز بود او و خانواده اش هیچ نخورده بودند .
مواظب باشیم برای دو لقمه بیشتر؛ در این زمان
علی فروشی نکنیم...

امشب ز کرَم حق گُهرى داد به نرجس
وز برج ولایت قمرى داد به نرجس
خوش باش که حق بال و پرى داد به نرجس
برخیز که زیبا پسرى داد به نرجس

امام موسی کاظم (ع )چندین بار به زندان افتاد و عاقبت در زندان سندی بن شاهک در بغداد از دنیا رفت. علی بن موسی الرضا امام هشتم شیعیان دوازده امامی، فاطمه معصومه و ابراهیم از جمله فرزندانش هستند.برخی منابع از هوش سرشار ایشان در دوران کودکی یاد میکنند. محمدباقر مجلسی داستانی را روایت میکند که در آن ابوحنیفه به دیدار امام جعفر صادق ( ع ) میآید تا از او در مورد مسئلهٔ سؤال کند که با پسرش امام موسی کاظم ( ع ) که در آن موقع پنج سال داشت مواجه میشود. ابوحنیفه سؤالی را که برای امام جعفر صادق ( ع ) آماده کرده بود از ایشان میپرسد: " پسر! گناه از کجا صادر میشود؟ از طرف خداست یا از طرف بندهٔ خدا؟"
امام موسی کاظم ( ع ) پاسخ میدهد: "یا از طرف خداست و بنده هیچ نقشی در آن ندارد که در آنصورت خداوند بنده را به خاطر چیزی که در آن نقشی نداشته تنبیه نمیکند. یا از طرف خداوند و هم از طرف بنده است که در آنصورت خداوند شریک قوی تر است و شریک قوی تر حق ندارد ضعیف تر را به خاطر گناهی که هر دو در آن نقش داشتهاند تنبیه کند. یا از طرف بنده است و خدا در آن نقشی ندارد که در آن صورت اگر خدا بخواهد بنده را میبخشد و اگر نخواهد تنبیه میکند، و خدا کسی است که کمکش در همه حال طلب میشود." نقل است که ابوحنیفه با شنیدن این پاسخ، خانهٔ امام جعفر صادق ( ع ) را ترک کرده اظهار داشت: این پاسخ برایش کافی بوده است.
امام موسی کاظم ( ع ) به خاطر صبر زیاد و به این دلیل که خشمش را فرومیخورده است، به کاظم ملقب شد. همچنین به این دلیل که نسبت به کسانی که به او بد کرده بودند مهربان و بخشنده بوده است به این نام نامیده شد. به نوشتهٔ ابن خلکان، وقتی کسی از او بدگویی میکرد هدیهای برایش میفرستاد.گفته میشود که مردی در حضور امام موسی کاظم (ع ) به جدش علی بن ابیطالب ( ع ) توهین کرد. همراهان ایشان خواستند به مرد حمله کنند، این امام بزرگوار مانع از این کار شد.
امام موسی کاظم ( ع ) خلفای عباسی را تأیید نمیکرد و پیروانش را از همکاری با خلفای جور نهی میکرد، مگر کسانی که با کار در دستگاه خلافت میتوانستند باعث برداشتن مقداری از فشار از روی شیعیان شوند. نقل است که هارون الرشید با وجود دشمنی با امام موسی کاظم ( ع ) احترام زیادی برایش قائل بود. وقتی پسرش مأمون علت این احترام را ازاو پرسید، هارون پاسخ داد که امام موسی کاظم ( ع )، امام و حجت خداوند بر بندگانش در زمین است. هارون همچنین میگوید: «من به حسب ظاهر و با زور و فشار امام امت هستم در حالی که امام موسی کاظم ( ع ) امام واقعی مردم است.»
با این حال هارون به مأمون خاطر نشان میکند که خلافت را به امام موسی کاظم (ع ) نخواهد داد: «به خدا سوگند که اگر تو خودت قصد کنی خلافت را از من بستانی، آن را از تو پس خواهم گرفت، اگرچه این کار به قیمت درآوردن چشمانت تمام شود». همچنین هارون به مأمون توصیه میکند که اگر به دنبال دانش واقعی است آن را از امام موسی کاظم (ع )بگیرد. «این (موسی کاظم) میراث دار دانش انبیاست... اگر به دنبال دانش واقعی هستی آن را نزد او خواهی یافت.» نکته جالب این است که سالها بعد وقتی مأمون خودش خلافت را به دست آورد، اصرار داشت تا آنرا به پسر امام موسی کاظم ( ع )، علی بن موسی الرضا (ع) بسپرد؛ با این استدلال که شخصی را بر روی زمین داناتر از او نمیشناسد.
امام موسی کاظم ( ع ) چندین بار در طول زندگی اش به زندان افتاد. اولین بار به دستور مهدی، خلیفه عباسی، دستگیر و به بغداد منتقل شد. پس از این واقعه به نوشتهٔ ابن خلکان "خلیفه در خواب علی بن ابیطالب (ع ) را دید که میگفته است: چه بسا چون دست یابید، در این سرزمین فتنه و فساد کنید و پیوند خویشاوندانتان را بگسلید(قرآن ۴۷:۲۲) فضل بن ربیع نقل میکند که "خلیفه نیمه شب به دنبالم فرستاده بود که این باعث وحشت شدید من شد. وقتی به خدمتش رسیدم دیدم تنها نشسته و آیه بالا را به آواز میخواند؛ و کسی خوش صداتر از او ندیده بودم. به من گفت: امام"موسی بن جعفر ( ع ) را به نزدم بیاور". امرش را اطاعت کردم. پس خلیفه او را در آغوش گرفت؛ سپس او را پهلوی خود نشاند و گفت: "ابوالحسن! الآن امیرالمومنین را در خواب دیدم که این آیه را برایم قرائت میکرد. قول بده که علیه من یا هیچیک از فرزندانم شورش نخواهی کرد!"ایشان جواب دادند: "قسم به خدا که توان شورش ندارم." خلیفه گفت: "راست میگویی!" سپس دستور داد تا سه هزار سکه طلا به او بخشیده او را به مدینه نزد خانواده اش ببرند." فضل میگوید: "از ترس اینکه مبادا مانعی پیش بیاید، همان شب ترتیب سفرش را دادم و صبح نشده بود که در راه سفرش به مدینه بود.
دومین حبس امام موسی کاظم ( ع ) در پی بحثی بود که با هارون الرشید. خزایی رئیس نگهبانان قصر هارون الرشید از خوابی روایت میکند که باعث شد هارون الرشید، امام موسی کاظم ( ع ) را آزاد کند. خزایی نقل میکند که "فرستادهای از طرف هارون نزدم آمد در ساعتی از شب که هیج وقت قبلا نیامده بود؛ و با چنان عجلهای مرا از جایی که خوابیده بودم بیرون کشید که حتی فرصت لباس پوشیدن پیدا نکردم. خیلی وحشت کرده بودم. وقتی به قصر رسیدم، خلیفه را دیدم که روی تختش نشسته بود. سلام کردم اما خلیفه ساکت حرفی نمیزد و این باعث شد بیشتر وحشت کنم. خلیفه سپس گفت "می دانی برای چه در این وقت شب پی ات فرستادم؟" گفتم: " به خدا که نه! ای امیر المومنین" گفت: "آگاه باش که چند لحظه پیش خواب دیدم که یک حبشی نیزه به دست به نزدم آمد و گفت: "موسی را در دم آزاد کن وگرنه با همین نیزه ذبحت میکنم." حالا برو و آزادش کن." گفتم: "ای امیرالمؤمنین! بروم و موسی پسر جعفر را آزاد کنم؟" گفت: "بله! برو موسی پسر جعفر را آزاد کن... سه هزار درهم به او بده و از قول من بگو که اگر میخواهد با ما بماند، هر چه بخواهد بدست خواهد آورد، اما اگر ترجیح میدهد به مدینه برگردد، اجازه دارد تا چنین کند." به زندان رفتم و دیدم که امام موسی کاظم ( ع ) یدار شده منتظرم نشسته است. گفت: "در خواب پیغمبر خدا را دیدم که به من گفت: موسی! تو به ناحق به زندان افتادهای! کلماتی که میخوانم را با من تکرار کن! همانا امشب را تا پایان در زندان نخواهی ماند.
به گفتهٔ فخری دلیل حبس نهایی امام موسی کاظم ( ع ) این بود که چند تن از خویشاوندانش که به او حسادت میکردند، خبرهای دروغ نزد هارون الرشید میآوردند مبنی بر اینکه مردم، ایشان را امام دانسته اند و حق خمس خود را به او پرداخت میکنند، و اینکه امام موسی کاظم ( ع ) قصد خروج دارد. این گزارشها آنقدر تکرار شد که خلیفه را نگران کرد. در آن سال هارون به سفر حج رفت. در راه وقتی به مدینه رسید کاظم را دستگیر کرده با خود به بغداد آورد و در زندانی تحت حراست سندی بن شاهک در حبس قرار داد.
به نقل از فخری، هارون در رقه بود که دستور قتل امام موسی کاظم ( ع ) را صادر کرد. پس از مسمومیت امام، به گفتهٔ فخری، چند نفر به عنوان شاهد به کرخ فرستاده شدند تا شهادت دهند که ایشان بر اثر مرگ طبیعی از دنیا رفته است. امام موسی کاظم ( ع ) سپس در قبرستان قریش در سمت جنوبی بغداد به خاک سپرده شد. محل خاکسپاری اش قبرستانی در خارج از بغداد بود اما به زودی محل مراجعه زائرین شد و شهری به نام کاظمیه (شهر امام کاظم) در اطراف آن شکل گرفت. مدرسهٔ علمیهای نیز در این شهر پا گرفت که هنوز محل مراجعهٔ دانشجویان از سراسر دنیاست.
1- كيفيت دعاى آن حضرت اين بود كه پيش از آغاز هر دعا شروع مىكردبه ستايش خداى عزوجل و ثناىبر او ومىگ
2- نيايش پس از ستايش خدا در طلب رحمت بر رسول خدا صلى الله عليه و آله
3- نيايش در طلب رحمت بر حمله عرش و بر هر فرشته مقرب
4- نيايش در طلب رحمت بر پيروان پيمبران و مصدقين ايشان.
5- نيايش در باره خود و دوستانش
6- نيايش هنگام صبح و شام
7- دعاى حضرت هنگامى كه مهمى برايش رخ مىداد، يا حادثه اى بر او نازل مىشد و در هنگام اندوه
8- نيايش در پناه جستن به خدا از ناملائمات و اخلاق ناستوده و كردارهاى ناپسنديده
9- نيايش در اشتياق به طلب آمرزش از خداى تعالى
10- نيايش در مقام التجاء به خداى تعالى
11- نيايش در طلب فرجام نيك
12- نيايش در مقام اعتراف و طلب توبه
13- نيايش در طلب حاجتها از خداى تعالى
14- نيايش هنگامى كه ستمى به او مىرسيد يا از ستمگران كارى كه خوش نمىداشت مىديد
15- نيايش هنگامى كه بيمار مىشد يا اندوه يا گرفتارئى بر او وارد مىگشت
16- نيايش، هنگامى كه از گناهان خود طلب گذشت مىكرد، يا در طلب عفو از عيوب خود زارى مىنمود
17- نيايش، هنگامى كه شيطان را بياد مىآورد و از او و دشمنى و مكر او، به خدا پناه مىبرد
18- نيايش، هنگامى كه خطرى از او مىگذشت، يا مطلبى كه داشت بزودى بر آورده مىشد
19- نيايش، هنگام طلب باران پس از قحطى و خشكسالى
20- نيايش، در طلب اخلاق ستوده و افعال پسنديده
21- نيايش او، چون كارى او را اندوهگين مىساخت و خطاها او را پريشان مىكرد
22- نيايش، هنگام سختى و مشقت و فرو بستگى كارها:
23- نيايش، هنگامى كه عافيت و شكر بر آن را از خدا طلب مىكرد
24- نيايش، درباره پدر و مادرش كه درود بر ايشان باد
25- نيايش، درباره فرزندانش عليهمالسلام.
26- نيايش، در باره همسايگان و دوستانش هنگامى كه از ايشان ياد مىكرد
27- نيايش، در باره مرزداران
28- در اظهار ترس از خدا
نيايش، هنگامى كه روزى بر او تنگ مىشد
30- نيايش، در طلب كمك بر پرداختن قرض
31- نيايش در ذكر توبه و طلب آن از خداى تعالى
32- نيايش، در باره خود پس از انجام نماز شب، در مقام اعتراف به گناه
33- نيايش، در طلب خير
34- نيايش وى هرگاه گرفتار مىشد يا كسى را به رسوائى گناه گرفتار مىديد
35- نيايش، در مقام رضا در آن هنگام كه به دنياداران مىنگريست
36- نيايش، هنگامى كه به ابر و برق مىنگريست و بانگ رعد را مىشنيد
37- نيايش، هنگامى كه به تقصير از اداء شكر اعتراف مىنمود
38- نيايش، در اعتذار از تبعات بندگان و از تقصير در حقوقشان و در طلب آزادى از آتش دوزخ
39- نيايش، در طلب عفو و رحمت
40- نيايش، هنگامى كه خبر مرگ كسى را مىشنيد يا از مرگ ياد مىكرد
41- نيايش، در طلب پرده پوشى و نگهدارى
42- نيايش، هنگام ختم قرآن
43- نيايش، هنگام نگاه كردن به ماه نو
44- نيايش، هنگامى كه ماه رمضان فرا مىرسيد
45- نيايش، در وداع ماه مبارك رمضان
46- نيايش، در روز عيد فطر و جمعه
48- نيايش، در عيد اضحى و جمعه
49- نيايش در دفع مكر دشمنان و رد قهر و غلبه ايشان
50 - نيايش، در مقام خوف و خشيت
51 - نيايش، در تضرع و زارى
52 - نيايش، در مقام اصرار به طلب از خداى تعالى
53 - نيايش، در تذلل ب پيشگاه خداى عز و جل
54 - نيايش، در طلب گشايش اندوهها
پیامبر گرامی اسلام(ص) در روز غدیر آیاتی را در شأن امیرالمؤمنین(ع) و ائمه(ع) معرفی فرمود.
به گزارش مشرق، خداوند متعال صفات و ویژگیهای برترین خوبان بشریت یعنی پیامبر گرامی اسلام(ص) و اهلبیت(ع) را در قرآن بیان فرموده است و این آیات را جز از منابع وحی یعنی بیانات معصومین(ع) و هدایتهای الهی نمیتوان کشف کرد. یکی از منابع رواییِ متواتر و متقنی که در آن برخی آیات بر ویژگیهای اهلبیت عصمت و طهارت(ع) تعیین مصداق شده است، خطبه رسول گرامی اسلام(ص) در روز غدیر مشهور به خطبه غدیریه است. پیامبر(ص) بارها در اثنای این خطبه آیاتی را تلاوت فرمودند و این آیات را در شأن امام علی(ع) و سایر اهلبیت(ع) معرفی فرمودند.
بخشی از این آیات را در ادامه بخوانید:
* إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی وَلِیُّکُمْ بَعْدَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی عَلَیّ بِذَلِکَ آیَة ... «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُون» وَ عَلِی بْنُ أَبی طالِبٍ الَّذی أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَهُوَ راکِعٌ یُریدُالله عَزَّوَجَلَّ فی کُلِّ حالٍ.
جایگاه او (علی(ع)) نسبت به من به سان هارون نسبت به موسی است، لیکن پیامبری پس از من نخواهد بود او (علی)، صاحب اختیارتان پس از خدا و رسول است؛ و پروردگارم آیه ای بر من نازل فرموده که: «همانا ولی، صاحب اختیار و سرپرست شما، خدا و پیامبر او و ایمانیانی هستند که نماز به پا می دارند و در حال رکوع زکات می پردازند.» و هر آینه علی بن ابی طالب نماز به پا داشته و در رکوع زکات پرداخته و پیوسته خداخواه است.
*... کُلَّ ذَلِکَ لَا یَرْضَی اللَّهُ مِنِّی إِلَّا أَنْ أُبَلِّغَ مَا أَنْزَلَ إِلَیَّ فَقَالَ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ فِی عَلِیٍ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاس (مائده55)
... خداوند از من خشنود نخواهد شد مگر این که آن چه در حق علی علیهالسلام فرو فرستاده به گوش شما برسانم. سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله چنین خواند: «ی پیامبر ما! آن چه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده - در حقّ علی - ابلاغ کن؛ وگرنه کار رسالتش را انجام نداده ای. و البته خداوند تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد.»
* مَعاشِرَالنّاسِ، علی (فَضِّلُوهُ). مَعَاشِرَ النَّاسِ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا وَ قَدْ أَحْصَاهُ اللَّهُ فِیَّ وَ کُلَّ عِلْمٍ عَلِمْتُ فَقَدْ أَحْصَیْتُهُ فِی إِمَامِ الْمُتَّقِینَ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً وَ هُوَ الْإِمَامُ الْمُبِین. (اشاره به آیه12 سوره یس: إِنَّا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتی وَ نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ کُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ»)
هان مردمان! او را برتر بدانید. چرا که هیچ دانشی نیست مگر اینکه خداوند آن را در جان من نبشته و من نیز آن را در جان پیشوای پرهیزکاران، علی، ضبط کرده ام. او (علی) پیشوای روشنگر است که خداوند او را در سوری یاسین یاد کرده که: «و دانش هر چیز را در امام روشنگر برشمردهایم...»
* مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّهُ إِمَامٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَنْ یَتُوبَ اللَّهُ عَلَی أَحَدٍ أَنْکَرَ وَلَایَتَهُ وَ لَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُ حَتْماً عَلَی اللَّهِ أَنْ یَفْعَلَ ذَلِکَ بِمَنْ خَالَفَ أَمْرَهُ فِیهِ وَ أَنْ یُعَذِّبَهُ عَذاباً نُکْراً(کهف87) أَبَدَ الْآبِدِینَ وَ دَهْرَ الدَّاهِرِینَ فَاحْذَرُوا أَنْ تُخَالِفُونِی فَتَصِلُوا نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکافِرِین (بقره24)
هان مردمان! او از سوی خدا امام است و هرگز خداوند توبه منکر او را نپذیرد و او را نیامرزد. این است روش قطعی خداوند درباره ناسازگار علی و هرآینه او را به عذاب دردناک پایدار کیفر کند. از مخالفت او بهراسید و گرنه در آتشی درخواهید شد که آتش گیری آن مردمانند؛ و سنگ، که برای حق ستیزان آماده شده است.
* مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ قَوْلِی هَذَا عَنْ جَبْرَئِیلَ ع عَنِ اللَّهِ تَعَالَی فَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ (حشر18)أَنْ تُخَالِفُوا إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُون (حشر18)
دور دورباد از درگاه مهر خداوند و خشم خشم باد بر آن که این گفته را نپذیرد و با من سازگار نباشد! هان! بدانید جبرئیل از سوی خداوند خبرم داد: «هر آن که با علی بستیزد و بر ولایت او گردن نگذارد، نفرین و خشم من بر او باد!» البته بایست که هر کس بنگرد که برای فردای رستاخیز خود چه پیش فرستاده. [هان!] تقوا پیشه کنید و از ناسازگاری با علی بپرهیزید.
* مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّمَا أَکْمَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ دِینَکُمْ بِإِمَامَتِهِ فَمَنْ لَمْ یَأْتَمَّ بِهِ وَ بِمَنْ کَانَ مِنْ وُلْدِی مِنْ صُلْبِهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ الْعَرْضِ عَلَی اللَّهِ تَعَالَی فَ أُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ وَ فِی النَّارِ هُمْ خالِدُونَ لا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْظَرُون (توبه17)
هان مردمان! خداوند عزّوجلّ دین را با امامت علی تکمیل فرمود. اینک آنان که از او و جانشینانش از فرزندان من و از نسل او - تا برپایی رستاخیز و عرضه ی بر خدا - پیروی نکنند، در دو جهان کرده هایشان بیهوده بوده در آتش دوزخ ابدی خواهند بود، به گونه ی که نه از عذابشان کاسته و نه برایشان فرصتی خواهد بود.
* وَ فِی عَلِیٍّ أَنْزَلَ اللَّهُ سُورَةَ الْعَصْرِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِوَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْر(والعصر)
ای مردم درباره علی(ع) سوره نصر را خداوند نازل کرد: بسم الله الرحمن الرحیم سوگند به عصرِ؛ که واقعاً انسان دستخوشِ زیان است؛ مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح کرده و همدیگر را به حقّ سفارش و به شکیبایی توصیه کردهاند.»
* مَعَاشِرَ النَّاسِ آمِنُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ بِالنُّورِ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها (عَلی) أَدْبارِها (نساء47) مَعَاشِرَ النَّاسِ النُّورُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِیَّ ثُمَّ مَسْلُوکٌ فِی عَلِیٍّ ثُمَّ فِی النَّسْلِ مِنْهُ إِلَی الْقَائِمِ الْمَهْدِیِّ الَّذِی یَأْخُذُ بِحَقِّ اللَّهِ وَ بِحَقِّ کُلِّ مُؤْمِن
ان مردمان! «به خدا و رسول و نور همراهش ایمان آورید پیش از آن که چهره ها را تباه و باژگونه شوید ... مردمان! نور از سوی خداوند عزّوجل در جان من، سپس در جان علی بن ابی طالب، آن گاه در نسل او تا قائم مهدی - که حق خدا و ما را میستاند - جای گرفته.
* مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّی رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ (آلعمران144) أَ فَإِنْ مِتُّ أَوْ قُتِلْتُ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ (آلعمران144) وَ إِنْ تَنْقَلِبُوا فَلَنْ تَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ الصَّابِرِینَ(آلعمران144) أَلَا إِنَّ عَلِیّاً الْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَ الشُّکْر ِ ثُمَّ مِنْ بَعْدِی وُلْدِی مِنْ صُلْبِه..
هان مردمان! هشدارتان می دهم: همانا من رسول خدایم. پیش از من نیز رسولانی آمده و سپری شدهاند. آیا اگر من بمیرم یا کشته شوم، به جاهلیت عقبگرد میکنید؟ آن که به قهقرا برگردد، هرگز خدا را زیانی نخواهد رسانید و خداوند سپاسگزاران شکیباگر را پاداش خواهد داد. بدانید که علی و پس از او فرزندان من از نسل او، داری کمال شکیبایی و سپاسگزاری اند.
*ِ أَنَا صِرَاطُ اللَّهِ الْمُسْتَقِیمُ الَّذِی أَمَرَکُمْ بِاتِّبَاعِهِ ثُمَّ عَلِیٌّ مِنْ بَعْدِی ثُمَّ وُلْدِی مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ(اعراف181) ثُمَّ قَرَأَ ص الْحَمْدُ لِلَّهِ إِلَی آخِرِهَا..
هان مردمان! صراط مستقیم خداوند منم که شما را به پیروی آن امر فرموده. و پس از من علی است و آن گاه فرزندانم از نسل او، پیشوایان راه راستند که به درستی و راستی راهنمایند و به آن حکم و دعوت کنند.
آیات نورانی سوره یس با 83 آیه شریفه در کنار روایات و داستانهای متعدد از فضیلت و خواص بسیاری برخوردار است.
سوره یس از جمله سوره های مکی با 83 آیه شریفه جزو سی و ششمین سوره قرآن کریم محسوب می شود، که با نام های دیگرش «عزیزه؛ معمّه(شامل شونده)، مدافعه قاضیه(دفع کننده برآورده)، دارای فضیلت و ارزش بسیاری است و در بین مسلمانان به عنوان قلب قرآن مشهور است.
از رسول(ص) گرامی اسلام روایت شده، قرائت کننده این سوره نزد خداوند شریف خوانده می شود و این سوره برای قاری خود شفاعت می کند.