آثار و نتايج نهضت عاشورا

شهادت مظلومانه سيد الشهدا و يارانش در كربلا،تأثير بيدارگر و حركت آفرين داشت و خونى تازه در رگهاى جامعه اسلامى دواند .

جو نامطلوب را شكست و امتدادهاى آن حماسه،در طول تاريخ،جاودانه ماند.حتى در همان سفر اسارت اهل بيت نيز تأثيرات سياسى اين حادثه در انديشه‏هاى مردم آشكار شد.گروهى از اسرا را كه به شام مى‏بردند، چون به تكريت رسيدند،مسيحيان آنجا در كليساها جمع شدند و به نشان اندوه بر كشته شدن حسين«ع»،ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند.به شهر«لينا»

نيز رسيدند.مردم آنجا همگى گرد آمدند و بر حسين و دودمانش سلام و درود فرستادند و امويان را لعن كردند و سربازان را از آنجا بيرون كردند.چون خبر يافتند كه مردم«جهينه»

هم جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند.به قلعه«كفر طاب»رفتند،به آنجا نيز راهشان ندادند.به حمس كه وارد شدند،مردم تظاهرات كردند و شعار دادند:«اكفرا بعد ايمان و ضلالا بعد هدى؟»و با آنان درگير شدند و تعدادى را كشتند.(1)

برخى از تأثيرات حماسه عاشورا از اين قرار است:

1ـقطع نفوذ دينى بنى اميه بر افكار مردم‏

2ـاحساس گناه و شرمسارى در جامعه،بخاطر يارى نكردن حق و كوتاهى در اداى تكليف‏

3ـفرو ريختن ترسها و رعبها از اقدام و قيام بر ضد ستم‏

4ـرسوايى يزيديان و حزب حاكم اموى‏

5ـبيدارى روح مبارزه در مردم‏

6ـتقويت و رشد انگيزه‏هاى مبارزاتى انقلابيون‏

7ـپديد آمدن مكتب جديد اخلاقى و انسانى(ارزشهاى نوين عاشورايى و حسينى)

8ـپديد آمدن انقلابهاى متعدد با الهام از حماسه كربلا

9ـالهام بخشى عاشورا به همه نهضتهاى رهايى بخش و حركتهاى انقلابى تاريخ‏

10ـتبديل شدن«كربلا»به دانشگاه عشق و ايمان و جهاد و شهادت،براى نسلهاى انقلابى شيعه‏

11ـبه وجود آمدن پايگاه نيرومند و عميق و گسترده تبليغى و سازندگى در طول تاريخ،بر محور شخصيت و شهادت سيد الشهدا«ع»

از نهضتهاى شيعى پس از عاشورا،مى‏توان«انقلاب توابين»،«انقلاب مدينه»،«قيام=مختار»،«قيام زيد»،و...حركتهاى ديگر را نام برد.براى توضيح بيشتر،به مدخل خاص=هر يك از اين نهضتها در همين مجموعه مراجعه شود.تأثير حماسه عاشورا را در=انقلابهاى بزرگى كه در طول تاريخ،بر ضد ستم انجام گرفته،چه در عراق و ايران و چه در كشورهاى ديگر،نبايد از ياد برد.

«فرهنگ شهادت»و انگيزه جهاد و جانبازى كه در انقلاب اسلامى ايران و هشت سال دفاع مقدس در جبهه‏ها جلوه‏گر بود،گوشه‏اى از اين تأثير پذيرى است.شعار«نهضت ما حسينيه،رهبر ما خمينيه»كه در مبارزات ملت مسلمان ايران بر ضد طاغوت طنين افكن بود و نيز شور حسينى جبهه‏هاى رزم ايران،گواه روشن تأثير گذارى كربلا در قرنها پس از آن حماسه مقدس است.

يكى از نويسندگان محقق، نتايج نهضت كربلا را عبارت مى‏داند از:

1ـپيروزى مسأله اسلام و حفظ آن از نابودى‏

2ـهزيمت امويان از عرصه فكرى مسلمين‏

3ـشناخت اهل بيت بعنوان نمونه‏هاى پيشوايى امت‏

4ـتمركز شيعه از بعد اعتقادى بر محور امامت‏

5ـوحدت صفوف شيعه در جبهه مبارزه‏

6ـايجاد حس اجتماعى در مردم‏

7ـشكوفايى موهبتهاى ادبى و پديد آمدن ادبيات عاشورايى 8ـمنابر وعظ و ارشاد،به عنوان وسيله آگاهانيدن مردم‏

9ـتداوم انقلاب بصورت زمينه سازى نهضتهاى پس از عاشورا(2) حادثه كربلا،گشاينده جبهه اعتراض عليه حكومت امويان و سپس عباسيان شد،چه به صورت فردى كه روحهاى بزرگ را به عصيان و افشاگرى واداشت،و چه به شكل مبارزه‏هاى گروهى و قيامهاى عمومى در شهرى خاص يا منطقه‏اى وسيع.(3)

خون او تفسير اين اسرار كرد

ملت خوابيده را بيدار كرد(4)

 

پى‏نوشته

1ـ عاشورا فى الأدب العاملى المعاصر،ص 54 به نقل از منتخب طريحى و مقتل ابى مخنف.

2ـ براى تفصيل آن ر.ك:«حياة الامام الحسين»،باقر شريف القرشى،ج 3،ص 436،(معطيات الثورة) .

3ـ در اين زمينه‏ها ر.ك:«الانتفاضات الشيعيه»،هاشم معروف الحسنى،«امامان و جنبشهاى مكتبى»،محمد تقى مدرسى.

4ـ كليات اقبال لاهورى،ص .75

 

اسوه‌هاي تربيتي و اخلاقي در نهضت حسيني  "ع"






 
كارشناس و پژوهشگر بنياد پژوهش‌هاي اسلامي

چكيده

ايرانيان همچون ديگر ملت ها دين اسلام را به اين دليل پذيرفتند كه ديني آسماني است و فرامين آن خدايي و پيام آن با پيام فطرت سازگار است.در اين مكتب است كه ارزش هايي نظير شهادت و جهاد معني مي دهد و شهيد قداست و عظمت خاصي مي يابد و شهادت به كام مجاهد شيرين تر از عسل مي گردد و به كوشش كنندگان راه حق مژده هدايت داده مي شود : الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و مظاهر اين مكتب ارج مي يابند و شايسته ترين خوي هاي آسماني ، ايثار ، بيدار دلي ، ثبات بر طريق حق ، فداكاري ، مروت ، وظيفه شناسي تجلي مي نمايد.نظر به اين كه در اين مقال سخن از اسوه هاي تربيتي و اخلاقي است ، نخست تربيت و اخلاق را به اجمال تعريف مي كنيم سپس به معرفي مظاهر و نمونه هاي تربيت و اخلاق در نهضت حسيني مي پردازيم. در اين نوشتار بر آنيم تا اسوه هاي تربيتي و اخلاقي در نهضت حسيني را بررسي نماييم.

تربيت چيست؟

تربيت عبارت است از پرورش و تقويت استعدادهاي مثبت و كاهش استعدادهاي منفي و ايجاد هماهنگي لازم بين آنها.

اخلاق جايگزيني عادت هاي شايسته به جاي ناشايسته است عادت هايي كه شرع مقدس اسلام جزئيات آن را مشخص كرده است اخلاق بخشي از حكمت عملي است كه در حوزه فرهنگ اسلامي عبارت از اين است كه امور مربوط به خود و خانواده و جامعه و سياست برنامه ريزي شود و چنين اخلاقي را كتاب و سنت مي سازد و در رفتار بزرگان تبلور پيدا مي كند.

در زندگي امامان شواهد بسياري داريم كه آنان در عين حال كه تعاليم انسان دوستانه را ياد مي دادند خود نيز در مقاطع مختلف ، در گرماي ظهر و سرماي سخت نيمه شب ، دست به عمل زده در هر مقياس كه ممكن بوده است خوراك و وسيله زندگي براي بينوايان حمل مي كرده اند. و پيروان خود را عملاً تعليم مي داده اند.خاندان ولايت و ياران با وفاي حسين (ع) در قضيه كربلا نيز همانطور كه در رعايت آداب و دستورات اخلاقي و انجام امور شايسته مظاهر اخلاق بودند و در تدبير و سياست و اجراي احكام عبادي و تربيتي نيز بهترين سرمشق به شمار مي آمدند .آنان به جهانيان آموختند كه فرامين قرآني تنها براي گفتن و نوشتن و شنيدن نيست بلكه براي اجرا و عمل است آنان در صحنه پيكار حضور يافتند و با آفريدن حماسه اي عظيم تعهد خود را به انجام رسانيدند.

نهضت عاشورا هنگامي آغاز شد كه مردم كوفه از ناروايي‌ها ، نامردمي‌ها و خودسري‌هاي دستگاه بني اميه به ستوه آمده بودند و حمايت خود را با هزاران نامه اعلام داشتند. امام با اين كه بي وفايي و سست عنصري مردم عصر خلافت پدر و امامت برادر خود را تجربه كرده بود ، اما وي براي تعليم امت جدش رسول الله و اتمام حجت و حاكميت فرمان الهي امر به معروف و نهي از منكر ، دعوت آنان را پذيرفت و مسلم بن عقيل را با نامه‌اي روانه كوفه كرد.

مسلم سفير امام حسين(ع)

مسلم مؤمني است كه در قبال مولايش براي خود تعهداتي قايل است و مأموريت خود را يك تكليف شرعي تلقي مي كند و آن را با عشق مي پذيرد و روانه كوفه مي شود به محض ورود ، شيعيان دسته دسته با وي بيعت كردند.مسلم ، مسلماني پرهيزكار و پاكدل بود كه به حقيقت براي اين نام برازندگي داشت ، آن چنان معتقد بود كه رعايت مقررات دين و سيره پيغمبر را از هر چيز مهمتر مي شمرد و در دينداري او همين بس كه چون پيغمبر ترور ناگهاني را نهي كرده بود ، وي بهترين فرصت را براي قتل ابن زياد از دست داد و از نهانخانه شريك بن اعور بيرون نيامد تا حرمت اين حكم را زير پا ننهاده باشد و نخواست كه به خاطر سلامت خود و پيروزي در مأموريتي كه به عهده داشت حكمي از احكام دين را نقض كند. وي با اين حركت ثبات بر طريق حق و پايبند بودن به سنت پيغمبر و احكام دين و مردود بودن ترور را به پيروان حسين (ع) تعليم داد.

مسلم پس از مرگ شريك به خانه هاني رفت. هاني مردي سرشناس ، محترم و معتقد به حقانيت راه و رسم حسين (ع) بود وقتي ابن زياد از ورود مسلم به خانه هاني آگاهي يافت ، هاني را احضار كرد و به او گفت تا مسلم را تسليم نكني رها نخواهي شد.تسليم كردن مسلم براي شيخي سرشناس و محترم غير ممكن بود.وي هرگز نمي توانست ميهمان خود را به دشمن تسليم كند. پس از گفتگو هاي بسيار ... ابن زياد عصباني شد و با عصا چهره هاني را زخمي كرد.خبر به قبيله مذحج رسيد آنان قصر را محاصره كردند.ابن زياد بسيار ترسيد به شريح قاضي گفت برو هاني را ببين كه زنده است و به مردم بگو.شريح او را خون آلود ديد و برگشت و گفت وي زنده است.با شهادت ناقص قاضي دين به دنيا فروخته فرصتي ديگر از دست هواداران مسلم و هاني رفت.

هاني يك مؤمن واقعي بود و به هيچ قيمتي حاضر نبود تغيير جهت دهد و ابن زياد پس از نجات از مهلكه براي دستگيري مسلم نيرو فرستاد.

دلاوري ها و كظم غيظ مسلم

مسلم در خانه طوعه بود. وي در چنين شرايطي وظيفه داشت كه نخست صاحب خانه را از گزند مهاجمان برهاند لذا با شمشير كشيده تاخت و آنان را از خانه طوعه بيرون ريخت و پس از دلاوري هاي زياد ... ( با تأمين دادن محمد اشعث ) دست از مقاومت برداشت. مسلم را به قصر آوردند ... ابن زياد براي اين كه احساسات حاضران را بر ضد مسلم برانگيزد گفت : مسلم ، مگر تو نبودي كه در مدينه شراب خوردي ؟ جناب مسلم با خونسردي گفت : پسر زياد ، من شراب بخورم ؟! سزاوارتر از من به شرابخواري كسي است كه از نوشيدن خون مسلمانان و كشتن بي گناهان و دستگيري و شكنجه آزادمردان به صرف تهمت و گمان باكي ندارد ... وي پس از اين كه در برابر هر تهمتي و بي شرمي‌اي پاسخي مستدل مي شنود و شكست مي خورد همچون جاهلان سفاهت آغاز مي كند ... و دستور قتل وي را مي دهد. مسلم در آن لحظه به اجراي سنت وصيت مي‌پردازد و عملاً آن را به پيروان حسين (ع) تعليم مي دهد.

وصيتنامه مسلم

وصيت در اسلام امري مستحب و مقبول است و براي وصي پاداش اخروي منظور شده و پذيرفتن وصايت نيز ستوده شده است.مسلم مقيد است كه اين سنت را بجا آورد.وقتي حاضران در مجلس را از تصميم خود با خبر ساخت. از ميان آن همه نا مردم احدي وصيت او را بر عهده نگرفت ، مسلم ناچار به انتخاب پرداخت ، عمر سعد را مخاطب ساخت و گفت : ما و تو خويشاونديم بيا وصيت مرا بشنو . وي امتناع كرد اما به اشاره پسر زياد پذيرفت.

... مسلم نخست درباره وام خود وصيت كرد و گفت: هفتصد درهم در كوفه مقروضم ، آنچه دارم بفروش و بپرداز. دوم تن مرا در گوشه اي به خاك بسپار ، سوم اينكه به حسين(ع) نامه بنويس كه به كوفه نيايد. وصي امين و موظف است آنچه به وي سپرده مي شود بي كم و كاست بر طبق وصيت نامه عمل كند ، اما عمر سعد خيانت كرد. همه آنچه شنيده بود با ابن زياد در ميان گذاشت و با اين كار ، خيانت و سستي ايمان خود را بيشتر از پيش آشكار كرد.مسلم پس از اين كه تعهدات و گفتار خود را به پايان برد پذيراي شهادت گرديد و به دستور ابن زياد كشته شد.

ابن زياد پس از اجراي حكم به قاتل وي گفت: وقتي او را براي كشتن مي بردند چه مي گفت ؟ پاسخ داد: مسلم در آن هنگام تكبير و تهليل مي گفت و استغفار مي كرد .

مسلم ضمن ايفاي نقش ، صفات برجسته اي از خود به ظهور رساند كه هر كدام در جاي خود براي پيروان حسين (ع) درسي آموزنده مي باشد. از آن جمله است : حفظ حرمت حكمي از احكام دين ، حميت ، دلاوري ، فرونشاندن خشم ، پايداري ، وفاي به عهد و ذكر حضرت باري تعالي.

بازتاب شهادت مسلم

خبر شهادت مسلم پس از اعلام حمايت اهل كوفه براي امام حسين (ع) بسيار گران آمد و اشك بر ديدگانش حلقه زد ، اما بي درنگ هدف خود را دنبال كرد ، جمله اي گفت كه نشان داد مقصود بالاتر از اين است :

من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوالله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا؛ بعضي از مؤمنين با پيمان خودشان با خدا وفا كردند و در راه خدا شهيد شدند و بعضي ديگر انتظار مي كشند كه كي نوبت جانبازي آنها برسد ، ولي مسلم وظيفه خودش را انجام داد ، نوبت ما است.

حسين (ع) در عصري است كه انحراف ، ضعف ايمان ، فساد و نا اميدي مردم را فرا گرفته و شمار وفاداران به امام اندك و پارسيان گوشه گيرند : وي به عنوان يك رهبر مسئول مي بينداگر خاموش بماند تمام اسلام به صورت يك دين دولتي در مي آيد... نمي تواند خاموش بنشيند كه مسئوليت جنگيدن با ظلم را دارد...

حسين براي اين كه در اندام مرده اين نسل خون تازه حيات و جهاد تزريق كند جز مردن و انتخاب مرگ سرخ خويش سلاح و چاره اي ندارد و براي جهاد جز بودن خويش هيچ ندارد ، آن را بر مي گيرد و به سمت قتلگاه خويش مي آيد.

آري امام در قبال امت و ميراث جدش تعهد دارد و نمي تواند كعبه را در تسخير بني اميه ببيند و بي عدالتي ، پليدي و قساوت دستگاه جابر را تحمل كند.در چنين شرايطي از انجام اعمال حج خودداري مي كند ، يعني من اعتراض دارم ... وي عدم رضايت خويش را به اين وسيله و به اين شكل اعلام مي كند‌، يعني حجي كه گرداننده‌اش يزيد باشد براي مسلمين فايده‌اي ندارد ( اين كه امام كعبه را ترك كند ) و بعد بگويد من براي رضاي خدا رو به جهاد مي كنم ... يك دنيا معني داشت.كار كوچكي نبود ، ارزش تبليغاتي داشت ، اسلوب ، روش و متد كار در اين جا به اوج مي رسد.سفري را در پيش مي گيرد كه همه عقلا ... آن را نا موفق پيش بيني مي كنند.

آنان كه تنها به مصالح خويش مي انديشند و هر امري را با ميزان هاي مادي مي سنجند سفر حضرت را بدون نتيجه مي پنداشتند و به بهانه خير خواهي و دلسوزي براي انصراف وي از وعده و وعيد هاي حاكم مكه و پيشنهاد امان نامه نيز هيچ گونه تأثيري بر جاي نمي گذارد و كار به جايي مي رسد كه حاكم مي نويسد : از خدا مي خواهم از تفرقه افكني بپرهيزي ، چه بيم داري كشته شوي ...

امام پاسخ مي دهد : كسي كه به پيروي از دستورات حق و فرستاده اوست و به نيكي و نيكوكاري مقيد است ، با خدا و پيغمبر خدا مخالف نيست و بهترين امان هم امان خداست.

سرانجام امام حركتي را آغاز مي كند كه از انگيزه هاي دروني بسيار توانايي منشأ گرفته و با معيار هاي مادي قابل محاسبه نيست.

در عين حال حسين (ع) نظر دوستداران و خيرخواهي را تصديق مي كند. مي گويد : خودم مي دانم. ايشان مي‌گويند : پس چرا اهل بيت را با خودت مي بري ؟ مي گويد : آنها را بايد ببرم ... در واقع امام يك عده مبلغ را بعد از شهادتش با دست و نيروي خود دشمن تا قلب حكومت دشمن ( شام ) فرستاد. اين خودش تاكتيكي عجيب و كاري فوق العاده است. همه براي اين است كه صدا ها بيشتر به جهان آن روز برسد ، بيشتر ابعاد تاريخ و ابعاد زمان را بشكافد و فساد و پليدي و انحراف هاي اخلاقي يزيديان را بر ملا سازد و چهره كريه آنان را آشكار كند. آري حركت حسين (ع) از حجاز و رفتنش به سوي عراق جنبش نيرومندي بود كه از انگيزه هاي دروني بسيار توانايي منبعث مي شد.

وصيتنامه ابا عبدالله الحسين (ع)

امام حسين (ع) در خطبه هايي به پايمال شدن قوانين الهي و پيدايش مفاسد اجتماعي تصريح مي كند و اصلاح امت جد بزرگوار و تحقق فريضه امر به معروف و نهي از منكر را در جامعه مي خواهد. وي در وصيتنامه اي به محمد بن حنفيه مي نويسد : اني ما خرجت اشرا و لابطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي اريد ان آمر بالمعروف و انهي عن المنكر. در بين راه هر چه خبر هاي مأيوس كننده تر از كوفه مي رسيد خطبه اي داغ‌تر از خطبه قبلي مي خواند ... از آن جمله است :

آيا نمي بينيد قوانين الهي پايمال مي شود ؟ آيا نمي بينيد اين همه مفاسد پيدا شده و احدي نهي نمي كند و احدي هم باز نمي گردد ؟ در چنين شرايطي يك نفر مؤمن بايد از جان خود بگذرد و لقاي پروردگار را در نظر بگيرد.

اما زندگي با ستمگران را مايه ملامت و مردن را شهادت در راه حق مي بيند و سكوت در برابر حاكم را گناهي نابخشودني مي شمارد ... و براي جلوگيري از نقض و جابجايي احكام الهي و حفظ حرمت خون مسلمانان خود را سزاوار تر از ديگر افراد مي شناسد و مي گويد : و انا احق من غيري و من از تمام افراد ديگر براي اين كه دستور جدم را عملي سازم شايسته ترم.

وقتي انسان حسين (ع) را با اين صفات و خصائص مي شناسد مي بيند حق است و سزاوار است كه نام او زنده بماند و اين كه هر انسان آزاده اي حسين (ع) را دوست مي دارد به خاطر اين است كه وي خود را در راه حق و عدالت و اجتماع انساني فدا كرد.

جلوه هايي از حقيقت اسلام

رفتار امام در هر زمينه بيانگر ارزش هايي نظير انسانيت ، جوانمردي ، شفقت و محبت بود، لذا وقتي از دور متوجه حركت نيروي مهاجم مي شود با اين كه از موقعيت و فرصت مناسبي برخوردار است به روش پدر بزرگوار خود علي (ع) در صفين عليه آنان حركتي انجام نمي دهد و در مسير انسان دوستي و جوانمردي و محبت تا آن جا پيش مي رود كه تشنگي سپاهيان مزاحم را تحمل نمي كند در سيراب كردن افراد و روش سيراب شدن اسبان مراقبت مي نمايد. در كربلا در نهايت شدت ها و فشار ها نيز مراقب است كه ابتدا به جنگ نكند .

چنانكه به هنگام مواجهه با حر در پاسخ يكي از همراهان كه به وي پيشنهاد مي كند براي از ميان بردن اين مانع وقت مناسبي است مي گويد : وظيفه من در حال حاضر جنگ نيست .اندرز و خير خواهي ياران امام در دل غافل سپاهيان كوفه سودي نمي بخشد و آنان به زشتي كار خود واقف نمي گردند و شب عاشورا فرا مي رسد.

شب عاشورا

در شب عاشورا بعد از اتمام حجت ها ، آنان كه در راه حق و اعتلاي كلمه توحيد و احكام قرآن يك دل و يك جهت شدند ماندند و وفاداري خود را اعلام كردند و چنين گفتند : ما هرگز از تو جدا نخواهيم شد ، ما هرگز از راه حق كه تو پيشواي آن هستي روي بر نخواهيم تافت و تا رمقي در تن داريم از حريم تو دفاع خواهيم كرد.

آري آنان كساني بودند كه حقانيت راه حسين (ع) را از صميم جان دريافته بودند و براي وصول به محبوب دقيقه شماري مي كردند. آنان هم شجاع بودند و هم مؤمن، هم نظامي بودند و هم عابد ... دستي به اوراق قرآن داشتند و دستي به دسته شمشير.

حسين (ع) وقتي آنان را از نتيجه ظاهري جنگ يعني كشته شدن با خبر ساخت همگي غرق در شادي شدند و خدا را سپاس گفتند و پاسخي سزاوار كه بيانگر شوق و شور و عشق به شهادت بود ، به امام خود دادند تا آنجا كه جوان سيزده ساله امام حسن مجتبي (ع) مي گويد : شهادت براي من از عسل شيرين تر است.

شب عجيبي بود. وقتي هدف براي جمعي دردمند ، معتقد و مخلص روشن است و ثمره تلاش‌ها و از خود گذشتگي ها اميدواركننده، صفا و صميميت و عشق را به ارمغان مي آورد و حال نيازمندي افزايش مي يابد و راز و نياز به درگاه بي نياز رنگي و حالي و هوايي ديگر به خود مي گيرد.

روز عاشورا

آنان با چنين روحيه اي شب را به صبح رسانيدند. سرانجام صبح عاشورا فرا رسيد. خير خواهي ها و دلسوزي هاي امام در دل ناپاك كوفيان مؤثر واقع نشد. يزيديان آماده جنگ گرديدند و سپاه اسلام براي دفاع مجهز شد. دستور قرآن در چنين موردي در درجه اول صلح است و دعوت به اين امر شايسته. اما اگر يكي از آن دو دسته ستمكاري را پيش گرفتند با او بجنگيد تا به حكم خدا گردن بنهد.

بدين ترتيب امام و ياران او بيش از هر مسلمان ديگر خود را مكلف به پيروي از قرآن مي دانستند ... از جمله كساني كه در اين راه از خيرخواهي كوتاهي نكرد زهير بن قين بود كه سپاه كوفه را مخاطب ساخت و گفت : مردم ، خير خواهي حق هر مسلماني بر مسلمان ديگر است تا كار به شمشير نكشيده است ما با يكديگر برادريم و يك دين داريم ... در غير اين صورت ديگر رشته پيوندي ميان ما نخواهد بود.

حسين (ع) با خطبه هايي كه ايراد فرمود براي رستگاري اسيران هوي و هوس و فريب خوردگان تا جايي كه مي توانست تلاش كرد و براي آنان به‌جز آزادي ، خير و عزت و سعادت نمي خواست.

وي به آنها گفت كه اين آخرين فرصتي است كه براي انتخاب زندگي آزاد به آنها داده مي شود ... اگر به اين عزت پشت پا زنند به دنبال آن زندگي پر از خواري و مذلت در انتظار ايشان است.

امام در يكي از خطبه ها مردم را از سويي به تحمل شنيدن سخنان طرف مقابل و تأمل و دقت فرا مي خواند و از سوي ديگر آنان را به هنگام قضاوت به پرهيز از شتابزدگي و نگهداري جانب عدل و انصاف دعوت مي كند و به اين وسيله بالاترين درجه دلسوزي و انسان دوستي خود را به نمايش مي گذارد.

خطبه هاي امام حسين (ع)

خطبه در اسلام جايگاه ويژه اي دارد. خطبه بهترين راه نشر احكام ديانت و اخلاقيات است. حسين (ع) در روز عاشورا خطبه هاي آتشيني ايراد فرمود : اين خطبه ها سند هايي گرانبهاست. سند هايي كه بيش از آن كه نشان دهنده روح آزادگي و شرف و پرهيزكاري باشد، نمايانگر نقطه اوج شفقت و دلسوزي بر مردم گمراه و تلاش انساني براي نجات چنين مردم است.

حسين (ع) در يكي از خطبه ها مي گويد :

مردم، شتاب كنيد سخن مرا بشنويد. من خير شما را مي خواهم ... اگر سخن مرا شنيديد و انصاف داديد و ديديد من راست مي گويم ، اين جنگ از ميان بر خواهد خاست ... و الا زيان آن دامنگير شما خواهد شد. مي دانيد من كيستم ؟ ... مگر من پسر دختر پيغمبر شما نيستم ؟ مگر پدر من وصي و پسر عموي پيغمبر و نخستين مسلمان نيست ؟ ... اگر گمان مي كنيد من دروغ مي گويم هنوز از اصحاب محمد (ص) چند تن زنده اند مي توانيد از آنها بپرسيد : جابر بن عبدالله انصاري ، ابوسعيد خدري ... آنها به شما خواهند گفت كه آنچه مي گويم درست است ...

در خطبه ديگر امام حسين (ع) مي گويد :

مردم من خير خواه شما هستم من براي تفرقه افكني نيامده ام همه مرا مي شناسيد ، مي دانيد كه دروغگو نيستم...

در اينجا بود كه فتنه جويان و جنگ طلبان ترسيدند مبادا اين سخن سراسر خير خواهي در دل سنگ مردم كارگر افتد و آنان بدانچه مي خواهند دست نخواهند يافت ... و انجام آنچه بايد روي دهد آغاز گرديد.

حضرت سيدالشهدا اگر به اصل و نسب خود و بر شمردن تعدادي از اصحاب جد بزرگوارش مي پردازد و به عنوان گواهاني بر صداقت سخنان خود ياد مي كند و هدف خود را از سفر باز مي گويد به اين دليل است كه فريبكاران براي عملي ساختن نيات پليد خود افكار عمومي را منحرف كرده ، حقيقت را وارونه جلوه مي دادند و ايراد چنين خطبه هايي علاوه بر بيدار كردن وجدان هاي خفته در القاي خصلت ها و ارزش هاي والاي انساني ضرورت داشت.

از خصلت هاي حسيني آنچه در روز عاشورا بيشتر جلوه گر است آرامش و پايداري حسين (ع) است. از رفتار امام با مسايل و شرايط مي توان دريافت كه وي آينده روشن و آثار نوراني نهضت خود را به چشم مي بيند. با توجه به آنچه ياد شد ، سخنان محبت آميز حسين (ع) نشانگر آن است كه وي علاقه اي به جنگ نداشت و تا آنجا كه توانست كوشيد به فريب خوردگان تفهيم كند كه طريق ناصوابي برگزيده اند و پايان مطلوبي در انتظار آنان نيست. امرا براي جلوگيري از شورش سپاهيان و ضعف روحيه آنان فرمان حمله مي دهند. از اين لحظه همراهان امام (ع) نام سپاهي گرفتند و حملات وي عنوان جهاد يافت.

روحيه اصحاب حسين (ع)

شهادت براي ياران حسين (ع) مفهوم ويژه اي داشت. انگيزه آنان رسيدن به آزادي و كمال و حفظ ارزش ها و باور ها و نفي زندگي ذلت بار بود، لذا آن را بدون چشمداشتي از سر اخلاص و اعتقاد و رغبت برگزيدند و از فرط اشتياق خودشان را قبل از حضرت و بني هاشم به شهادت رساندند ... آنان در هيچ جا در مقام عذر و توجيه بر نيامدند. و با بصيرت كامل به حكم وظيفه در تعظيم حق از خود گذشتند و درس فداكاري و ظلم ستيزي به بشر آموختند ، اين ارزش هاي انساني از جمله منش هايي است كه در كربلا به نمايش گذاشته شد. اصحاب حسين در گير و دار نبرد روحيه اي بسيار قوي داشتند. آنان با اين كه مي توانستند با برداشتن يك قدم يا نگفتن يك سخن برهند ، اما مرگ را ترجيح دادند.براي سنجش اخلاق قائد آنان همين بس كه امام را در ميان خود نگريستند و او را آماده دريافت شهادت در راه خدا و براي دعوت يافتند.

از جمله اين ياران عابس بن ابي شبيب شاكري و ابوغمامه صيداوي و جابر بن عروه غفاري بودند. ابوثمامه شير مردي است كه دخول وقت نماز ظهر را به امام يادآور شد و دعاي خير حضرت : خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد بدرقه راهش شد. آنان در بحبوحه جنگ نيز به برگزاري نماز اول وقت مقيد بودند و جابر بن عروه غفاري پيرمرد سالخورده اي است كه در جنگ بدر و صفين شركت داشت. محضر مبارك پيغمبر (ص) را درك كرده بود. كمر را با عمامه و ابروهاي آويخته خود را با دستمالي بست و به دشمن حمله ور شد و شربت گواراي شهادت نوشيد و به نگاه و كلام محبت آميز شكرالله سعيك يا شيخ امام خود سرافراز گرديد. ديگري ، عمروبن جناده انصاري فرزند شهيد جناده بن كعب انصاري بود كه مادر ، وي را با سخنان پسرم از كنار مادر برخيز به ميدان برو و در برابر چشمان پسر پيغمبر بجنگ، به جنگ با كفار تشويق كرد. جوان در حالي كه دهانش به عبارت : پيشواي من حسين (ع) است. اين بهترين پيشوا است ... معطر شده بود جنگيد تا به درجه رفيع شهادت رسيد. رشادت هاي ديگر ياران امام و بني هاشم فرزندان علي و عقيل و امام حسن و امام حسين(ع) و مسلم و عبدالله جعفر ... و دلاوري هاي عباس بن علي (ع) نيز همين گونه بود.

اين شيرمردان با بصيرت و اطمينان كامل قدم به صحنه نبرد گذاشتند و چنان شجاعانه جنگيدند و جان خود را در راه حق نثار كردند كه ايمان به آنان آفرين گفت در آن روز خونين از سپاه اما به‌جز حضرت سجاد (ع) و طفل شيرخوارش كسي زنده نماند. امام علي اصغر (ع) را با خود به صحنه نبرد برد و او را نيز فدا كرد و بدين‌طريق عواطف جهانيان را بيداري بخشيد و فهماند كه در اين قوم نه تنها ديانت نيست از انسانيت هم بويي نبرده اند.

ارزش هاي اخلاقي در حادثه كربلا

حادثه كربلا يك صحنه نمايش اخلاق اسلامي است كه به اختصار به توضيح ارزش هايي نظير مروت ، ايثار و فداكاري كه برجستگي بيشتري دارند مي پردازيم.

مروت

حسين (ع) با دشمنان به شيوه پدرش علي (ع) رفتار مي كرد. سيراب كردن آنان به هنگام تشنگي و پرهيز از ترور و غافلگيري ، نمونه هاي روشني از مروت است. حسين (ع) نيز با اين كه از فسق و فجور و خباثت شمر بن ذي الجوشن و اهانت وي به حريم ولايت آگاه است پيشنهاد حمله ناگهاني سپاه خود را رد مي كند و مي گويد : ما هرگز شروع به جنگ نمي كنيم ولو به نفع ما باشد.

ايثار

ايثار عاطفه اي است اخلاقي ، انساني و اسلامي كه در حادثه كربلا به اوج خود رسيد. از خود گذشتگي ابوالفضل العباس (ع) در ننوشيدن آب تجسمي از ايثار بود. وي پس از دفع مزاحمان به شريعه فرات رسيد. هنگامي كه مشك را از آب پر كرد با اين كه خود نيز تشنه بود به ياد تشنگي مولايش از نوشيدن آب منصرف شد. آن را ريخت و آنچه بر دلش گذشت ، بر زبان جاري كرد ( رجز خواند ) و چنين گفت : عباس ! حسين (ع) در خيمه تشنه است و تو مي خواهي آب گوارا بنوشي ! به خدا قسم ...

عبرت های عاشورا برای جامعه منتظر

چكيده:

عاشورا عظيم ترين ، حماسي ترين و ناب ترين انقلاب تاريخ اسلام است انقلاب عصر ظهور ، كامل ترين و اخرين انقلاب تاريخ انسان.

انقلاب دوم ، عصر ظهور تداوم انقلاب عاشورا است.انقلابي ستم سيز ، عدالت خواه و آزادي بخش ،انقلابي براي نشر معروف زدودن لايه هاي جاهليت و معرفي اسلام در هياتي نو شفاف و شسته از غبارهاي تحريف و انحراف و فريب.

امام باقر (ع) در توصيف قيام موعود گفته است: يهدم ما كان قبله كما هدم رسول الله امر الجاهليه و سيتانف الاسلام جديدا مهدي (عج) هر آن چه را پيش از او بوده فرو مي ريزد آن گونه كه رسول خدا امور جاهليت را در هم ريخت و اسلامي تازه را آغاز خواهد كرد.
اگر انقلاب موعود پيوند و همساني و يگانگي با انقلاب كربلا مي يابد و چشمه سار زلال اين خيزش از آن سرزمين عطش زده سيراب مي ود بي ترديد شباهتي ميان همه ي عناصر اين دو انقلاب مي توان يافت . در دعاي ندبه مهدي (عج) (طالب) خون كربلا معرفي مي شود و در زيارت نامه ها آرزوي همه ي مشتاقان بي تاب عصر ظهور آن است كه در ركاب مهدي (عج) به طلب ثار حسين (ع) بر خيزند و انتقام مظلوم كربلا را از بدادگران باز گيرند.

در حديث معراج خداوند پس از بيان شهادت امام حسين (ع) به پيامبر فرمود : ثم اخرج من صلبه ذكرا انتصر له به ... يلما الرض بالعدل و يطبقها بالقسط يسير معه الرعب يقتل حتي يشك فيه ( آن گاه از تسل او امام حسين (ع) مردي را بر مي انگيزم كه انتقام خون او را بستاند زيمن را از عدل و قسط سرشار سازد ترس و رعب (در قلب ستمكاران)هم پا او شيش رود و آن گونه بيدادگران را بكشد كه برخي در او شك و نرديد كنند.)

مطالعه انديشه در ويژگي هاي مشترك اين دو نهضت و يافتن وجود و ابعاد همگون اين دو روبداد بزرگ محور و موضوع اين نوشتار نيست آن چه در اين مقاله در پي ان هستيم تبين ويژگي هاي مشترك ياران اين دو حادثه ژرف و شگرف است تا همه ما كه شوق همراهي آن عزير را داريم و بي تاب همگامي در ركاب او بدانيم كه با كدام فضيلت ها و عظمت ها مي توان همراه او شد و هم افق صحابه ي بزرگوار او گرديد:

1- بصيرت و بينش

بينش نگاه همه سو نگرانه ، دقيق و عميق است نگاهي كه از لايه هاي بيروني بگذرد و به درون راه يابد نگاهي كه ان سوي حادثه ها را بكاود و متناسب با دريافتي كه محصول اين تعمل و روشن بيني است تصميم بگيرد و عمل بكند بصيرت انچنان عنصر مهم و تعين كننده اي در عرصه ي حيات اجتماعي ، فرهنگي و سياسي است كه علي (ع) سلاح كاراي خويش در هنگامه ي هجوم دشمن و خيزش خطر را تنها و تنها يك چيز مي داند بصيرت .(( الا و ان الشيطان قد جمع حزبه و استجلب خيله و رجله و ان معي لبصيرتي))

آگاه باشد كه شيطان سواره و پياده اش را فرا خوانده و بر شما تاخته در چنين موقعيتي بصيرت و بينش من با من است در بيان قرآن ، گروهي فاقد بينش و بصيرت هستند ((و اين تدعوهم الا الهدي لا سيمعو و تريهم ينظرون اليك و هم لا يبصرون))

اگر به هدايت دعوتشان كنيد ، گوش به سخنانت نمي سپارند مي بيني كه به تو مي نگرند اما بينش و بصيرت ندارند.

نگاه هاي دوخته اما تهي از روشني ، چشمهايي كه خيره مي نگرند اما به شناخت و ديده نمي رسند ، چنين كساني در تاريكي مي يمانند و به سياهي و تاريكي تن مي دهند گروهي شمشيرشان بر بصيرتشان حكومت مي كند . ((حملو اسيافهم علي بصائرهم))

شمشيسر نماد قدرت است ، يعني كساني هستند كه با رسيدن به قدرت موقعيت ، نگاه حق بينشان بسته مي شود داشته ها ، فرصت تماشاي حق را از آنها مي گيرد خود بين و كوته بين مي شوند و غرور آنچه دارند ، به اسارت (اكنون )(همين لحظه) شان مي كشانند و از رويت (آينده ) و انديشيدن به فردا باز مي ماند اما گروهي هستند كه بينش و بصيرت آنها بر شمشيرشان حكومت مي كند موقعيت و قدرت به پرتگاه غرورشان نمي كشاند وشمشير تدبيرشان را نمي شكند وحملو بصائرهم علي اسيافهم

كربلا قصه مردان و زناني است كه بصيرتشان چراغ راهشان و بينش ژرف و زلالشان ، كشتي عبور آنها از طوفانهاي درون و بيرون است وقتي امام عاشورا ، دشواري نبرد گوشزد كرد و به تيغ هاي تيز و شمشيرهاي قساوت اشارت نمود ياران عاشق صادق گفتند انا علي نياتنا و بصائرنا ( ما بر نيت ها و بصيرت هايمان هستيم) يعني انگيزه هاي ترديد ناپذير و بصرت هاي هاي ژرف ما را به كربلا آورده است و خطر و شمشير و مرگ ، سستي و تزلزل را در اراده هايمان نمي افريند همين ويژگي در جان و روح صحابه مهدي (عج) تموج و جريان دارد آنان با بصيرتشان با امام خويش همراه و همگام مي شوند و در لحظه هيا هول و خطر عاشقانه و صادقانه به ميدان مي آيند و خندان و شكوفا چون صحابه كربلا از حريم دين دفاع مي كنند رشيد هجري بزرگ صحابه علي (ع) در پاسخ دخترش كه به او كفت پدر در انجام تكليف كوشش مي كمني فرمود دختركم درآينده مردماني بيايند كه همان بصيرتشان كه آنان در امر دين خود دارند از اين كوششي كه ما مي كنيم افضل و برتر است

ادامه  مطلب:
ادامه نوشته