علت ماندگاری امام حسین"ع" واینکه چرافراموش نمیشود؟

مى‏گويند: شما در عصر فضا و اتم زندگى مى‏كنيد آنگاه بر كسى اشك مى‏ريزد كه صدها سال پيش در گذشته است و بر مزارهايى سفر مى‏نماييد كه چيزى جز صخره و سنگ نمى‏باشد؟!

در پاسخ مى‏گوئيم :«چنانكه گفته‏اند: «بعد زمان» را در «ابديت» اثرى نيست ابديت را در ماوراى زمان ـ در عرصه‏اى برتر از زمان ـ حكومت است ابديت هميشگى است. جاودانان رهبران بزرگ بشريت به ابديت تعلق دارند، از اين رو قرنها نيز در طول حيات معنوى آنان، مفهوم متداول خود را از دست مى‏دهند(1)

 

حسين بن على (عليه السلام) از زمره جاودانان از رهبران بزرگ بشريت است سخن از وى سخن از تاريخ نيست سخن روز است. سخن از ابديت است سخن از هميشگى خروشان و شكوفا و پر فروز است.

اين زنده جاويد نزديك چهارده قرن ـ به حساب تاريخ ـ پس از مرگ جسمانيش همچنان امروز نيز بر دلها حكومت مى‏كند و هنوز پرتو وجودش نه تنها در حيات ما بلكه در حيات جهان معاصر ودر عصر فضا و اتم «حوادث بى نظير» ايجاد مى‏كند و به صورت يكى از «شور انگيزترين حماسه‏هاى تاريخ بشريت» در آمده و همه ساله نيرومندترين امواج احساسات ميليونها انسان را در اطراف خود بر مى‏انگيزد و مراسمى پرشورتر و هيجان انگيزتر ازهر مراسم ديگر به وجود مى‏آورد .

راستى چرا به اين حادثه تاريخى ـ كه شايد در تاريخ مشابه فراوان دارد ـ اهيمت داده مى‏شود؟ ! چرا مراسم بزرگداشت اين خاطره هر سال پرشكوهتر و پرهيجان‏تر از سال پيش برگزار مى‏گردد؟ اين همه تعظيم و تكريم و سپاس اين همه سوز و گداز پس از چهارده قرن، آخر براى چيست؟ آن را چه معنائى است؟!

حقيقت اين است كه اين زنده جاويد پس از قرنها، همچنان بر قلبهاى انسانهاى آزاده قدرتمندانه حكومت مى‏كند و در جامعه «موج معنوى» ايجاد مى‏نمايد. حتى هنوز هم به طور عميق يك قدرت محرك معنوى و يك نيروى كنترل اجتماعى بزرگ به شمار مى‏رود.

اما از زيارت زيارتگاههاى مقدس هرگز سنگها و صخره‏ها هدف و غايت نمى‏باشند چه اگر غرض خود آنها مى‏بود همين كوهها سر به فلك كشيده ‏انسان را از مشقت سفر و طى راههاى طولانى بى نياز مى‏ساخت پس مقصود بالذات صاحب مزار است وبزرگ داشتن سنگها به جهت شرف انتساب به صاحبان آن مزارها است مانند محترم داشتن جلد قرآن كريم وسنگها و آجرهائى كه خانه كعبه ومسجد رسول خدا (صلى الله عليه و آله) و ساير اماكن مقدس از آنها ساخته شده است .

الان مى‏بينيم كه دولتها و ملتها در حفظ مقبره‏هاى شخصيتهاى بزرگ خويش مى‏كوشند و به دور آنها هاله تقديس مى‏كشند.

در تاريخ نوشته‏اند هنگامى كه سر مبارك حسين (عليه السلام) را به نزد يزيد آوردند وى در مجلس شراب حضور داشت اتفاقا قاصدى از طرف پادشاه روم به مجلس يزيد بار يافت و سر مبارك حسين (عليه السلام) را درمقابل يزيد مشاهده كرد و چون دانست كه آن سر مبارك به حسين (عليه السلام) تعلق دارد عمل يزيد را به شدت نكوهش نمود و گفت اى يزيد داستان «كليساى حافر» را شنيده‏اى؟ گفت چگونه است؟ رومى گفت: در پيش ما مكانى است كه گويند خر عيسى از آنجا گذر كرده است در آنجا كليسائى بنا نهاده‏اند كه نام آن به سم خر عيسى منسوب بوده و به كنيسه حافر «سم» شهرت دارد ما هر سال به زيارت آنجا مى‏رويم و نذورات خود را به آنجا اهدا مى‏كنيم. روى اين حساب اى يزيد من گواهى مى‏دهم كه تو خطا كارى و از راه راست به دورى! يزيد خشمگين شد و به كشتن قاصد فرمان داد رومى به سوى سر نازنين حسين (عليه السلام) رفت و آن را بوسيد و شهادتين بر زبان جارى كرد و سپس او را گرفتند و بر در قصر به دار كشيدند.(2)

زيارت، ارتباط روحى زائر با صاحب قبر است زائر قبر ابا عبد الله الحسين (عليه السلام) با آن حضرت تجديد بيعت مى‏نمايد و لذا ائمه اطهار عليهم السلام با توصيه و ترغيب به زيارت سالار شهيدان اين نهضت مقدس را براى هميشه زنده و جاويد نگه‏داشته‏اند البته زيارت همه امامان مورد تأكيد است ولى رواياتى كه در ترغيب وتشويق زيارت امام حسين (عليه السلام) رسيده فوق العاده زياد است امامان با اين توصيه‏ها در صدد آن بودند كه شيعيان پيوستگى عملى با اهداف آن بزرگوار داشته باشند. امام سجاد (عليه السلام) كه خود چندين بار مخفيانه به زيارت سالار شهيدان رفته در گفتار خويش نيز سفارش زيادى به زيارت امام حسين (عليه السلام) داشته است.

«ابو حمزه ثمالى» گويد: از امام سجاد (عليه السلام) در مورد زيارت امام حسين (عليه السلام) پرسيدم، حضرت فرمود:

«زُره كل يوم فان لم تقدر فكل جمعة فان لم تقدر فكل شهر فمن لم يزره فقد استخف بحق رسول الله (صلى الله عليه و آله)(3) «هر روز آن حضرت را زيارت كن، اگر نمى‏توانى هفته‏اى يك بار، اگر نمى‏توانى ماهى يكبار، پس كسى كه اصلا آن حضرت را زيارت نكند، درحقيقت حريم رسول الله را خفيف شمرده است».

ولى مهمتر از سوگوارى و زيارت آشنايى به مكتب امام حسين و شهداى كربلا و پيوستگى عملى به اهداف بلند آن بزرگوار است. مهم پاك بودن و پاك زيستن و درست انديشيدن و تأسى عملى به او است.

 

پی نوشتها :

1-      ديباچه‏اى بر رهبرى: ص .330

2-      به نقل: علامه مغنيه شيعه وعاشورا: ترجمه، ص 59 ـ .58

3-       كامل الزيارات: ابن قولويه.

*******************************************

منبع:پایگاه جامع عاشورا

ایام سوگواری سالار شهیدان عالم آقا ابا عبدالله الحسین "ع"تسلیت باد

ارسال كارت پستال برای ديگران
 
فرارسیدن ماه محرم ماه پرپرشدن گلهای بوستان فاطمه"س" بر تمامی محبان اهل البیت"ع" تسلیت باد.
 
یاحسین(ع)

سخنانی گرانبها از امام حسین"ع"

                                                    امام حسین علیه‎السلام :

هر کس این پنج چیز را نداشته باشد از زندگی بهره‎ای نمی‎برد: عقل، دین، ادب، شرم و خوش خلقی .

 امام حسین علیه‎السلام:

سلام هفتاد حسنه دارد، شصت و نُه حسنه از آنِ سلام کننده و یکی، از آن جوابگو است.

 امام حسین علیه‎السلام:

کاری مکن که از آن پوزش بخواهی زیرا مؤمن نه بد می‎کند و نه عذر می‎طلبد، و منافق هر روز بد می‎کند و عذر می‎خواهد.

                                                                                                                                       "تحف العقول، ص248"

 امام حسین علیه‎السلام:

شکرگزاری برای نعمت پیشین، نعمت تازه‎ای را سبب می‎شود .

 امام حسین علیه‎السلام:

کسی‌ که‌ تو را دوست‌ دارد، از تو انتقاد می‌کند و کسی‌ که‌ با تو دشمنی‌ دارد، از تو تعریف‌ و تمجید می‌کند.

                                                                                                                                       "بحارالانوار، ج78، ص128"

 از حضرت امام حسین(علیه‎السلام)‌ پرسیدند فضیلت‌ چیست‌؟ فرمودند: "مالک‌ زبان‌ بودن‌ و ‌ نیکی‌ کردن."

"بلاغة‌ الحسین(علیه‎السلام)‌، ص 332"

امام حسین علیه‎السلام:

آن‌ کس‌ در صله‌ رحم‌ بهتر است‌ که‌ نسبت‌ به‌ خویشاوندانی‌ که‌ با او قطع‌ رابطه‌ کرده‌اند، دلجویی‌ و صله‌ رحم‌ نماید.

"بحارالانوار، ج78، ص121"

امام حسین علیه‎السلام:

بهترین‌ ثروت‌ آن‌ است‌ که‌ انسان‌ به‌ وسیله‌ آن‌ آبروی‌ خود را حفظ نماید.

"بحارالانوار، ج44، ص 195"

امام حسین علیه‎السلام:

کسى‌ که‌ از تو حاجتى‌ خواسته‌ است‌، آبروى‌ خود را با درخواست‌ از تو ریخته‌ است‌، تو دیگر با رد کردن‌ او، آبروى‌ خود را نریز .

"بحارالانوار، ج44، ص 196"

امام حسین علیه‎السلام:

هیچ‌ امری‌ را نپذیر مگر آن که‌ خودت‌ را شایسته‌ آن‌ بدانی‌.

"اعیان الشیعه، ج1، ص 621"

امام حسین علیه‎السلام:

حرص‌ و آز نوعی فقر روانی‌ است‌، و سخاوت‌ و بخشش‌ نوعی‌ بی ‌نیازی‌ است‌ .

"تاریخ یعقوبی، ج 2، ص246"

امام حسین علیه‎السلام:

درباره‌ برادر مؤمنت‌ پشت‌ سر سخنی بگو که‌ دوست‌ داری‌ او پشت‌ سر تو بگوید.

"بحارالانوار، ج‌ 78، ص‌ 127"

امام حسین علیه‎السلام:

کسانی‌ که‌ رضایت‌ مخلوق‌ را به‌ بهای‌ غضب‌ خالق‌ بخرند، رستگار نخواهند شد.

"مقتل‌ خوارزمى‌، ج‌ 1، ص‌ 239"

امام حسین علیه‎السلام:

هیچ‌ کس‌ روز قیامت‌ در امان‌ نیست‌، مگر آن‌ که‌ در دنیا خداترس‌ باشد.

"بحارالانوار، ج‌ 44، ص 192"

امام حسین علیه‎السلام:

بترس‌ از ستم‌ کردن‌ بر کسی‌ که‌ به‌ جز خدا یاوری‌ ندارد.

"بحارالانوار، ج‌ 78، ص 118"

امام حسین علیه‎السلام:

عقل‌ کامل‌ نمی‌شود مگر با پیروی‌ از حق‌.

"بحارالانوار، ج‌ 78، ص 127"

امام حسین علیه‎السلام:

همنشینی‌ با فاسقان‌ انسان‌ را در معرض‌ اتهام‌ قرار می‌دهد.

"بحار الانوار، ج‌ 78، ص 122"

امام حسین علیه‎السلام:

گریه‌ از روی‌ ترس‌ از خدا، موجب‌ رهایی‌ از آتش‌ است‌.

"مستدرک‌ الوسایل‌، ج‌ 11، ص 245"

امام حسین علیه‎السلام:

عجله‌ کردن‌، کم‌خردی‌ است.

"بحارالانوار، ج‌ 78، ص 122"

امام حسین علیه‎السلام:

از نشانه‎های عالم، نقد سخن و اندیشه خود و آگاهی از نظرات مختلف است .

امام حسین علیه‎السلام:

عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند .

"بحارالانوار، ج 93، ص 294"

امام حسین علیه‎السلام:

هیچ کس در قیامت در امان نیست! مگر کسی که در دنیا ترس از خدا در دل داشته باشد.

"مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 69"

امام حسین علیه‎السلام:

بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هر ناخالصی و حیله و تزویر پاک است.

....................................................................................................................

"فرهنگ سخنان امام حسین، ص 476" 


 

عيد غدير خم عيد ولايت مبارك باد

عيد سعيد غدير خم بر عاشقان ولايت مبارك باد.

                  عکس های زیبا برای عید غدیر خم

                                 عکس های زیبا برای عید غدیر خم

 

 

خطبه غديريه امام علي"ع"

امام على(ع) در خطبه عيد غدير خود كه خوب است آن را خطبه غديريه بناميم به تفسير و تحليل اين رويداد عظيم تاريخ پرداخته است. معرفى اين خطبه كه در گوشه و كنار برخى از كتابهاى ادعيه و روايت در غربت به سر مى برد و بررسى سند و كتابشناسى آن و شرح پاره هايى از آن، موضوع اين جستار است.  
اشارت 

ممكن است افراد بسيارى در طول تاريخ از حادثه غدير و اهميت آن سخن گفته و از آن تعاريفى ارائه داده باشند، اما هيچ يك از اين سخنان نمى توانند بيانگر عظمت و شكوه غدير باشد، زيرا تنها كسانى مى توانندتعريف جامع از وقايع و حوادث عرضه نمايند كه خود پديد آورنده آن باشند. تنها زيبنده خدا، پيامبر(ص) و على(ع) است كه غدير را به بهترين شكل معرفى نمايند. پيامبر به دستور خداوند سبحان حادثه غدير را در ميان دو نزول قرآنى قرارداد: ابتدا فرمود: 

ياايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك، و افزود: وان لم تفعل فما بلغت رسالته(مائده،67) و پس از معرفى على(ع) به وسيله پيامبر(ع) با جمله من كنت مولاه فهذا على مولاه، خدا نيز فرمود: اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتى ورضيت لكم الاسلام ديناً(مائده،3)؛ يعنى واقعه غدير، اكمال دين، اتمام نعمت و موجب رضايت و خوشنودى خداست و روز غدير ظرف زمانى اين ارزشها معرفى كرد. على(ع) نيز در خطبه عيد غدير خود كه خوب است آن را خطبه غديريه بناميم به تفسير و تحليل اين رويداد عظيم تاريخ پرداخت. معرفى اين خطبه كه در گوشه و كنار برخى از كتابهاى ادعيه و روايت در غربت به سر مى برد و بررسى سند و كتابشناسى آن و شرح پاره هايى از آن، موضوع اين جستار است. 

1) متن خطبه غديريه الحمدللّه الذى جعل الحمد من غير حاجة منه الى حامديه طريقاً من طرق الاعتراف بلاهوتيته وصمدانيته وربانيته وفردانيته، و سبباً الى المزيد من رحمته ومحجةً للطالب من فضله و كمنّ فى ابطان اللفظ حقيقة الاعتراف له، بانه المنعم على كل حمد باللفظ وان عظم واشهد ان لااله الا اللّه وحده لاشريك له، شهادةً نُزِعت عن اخلاص الطوى و نطق اللسان بها عبارة عن صدق خفّى، انه الخالق البارئ المصور، له الاسماء الحسنى، ليس كمثله شيئ، اذ كان الشيئ من مشيته، فكان لايشبهه مكوّنه. واشهد ان محمّداً عبده ورسوله استخلصه فى القِدَم على سائر الامم على علم منه، انفرد عن التشاكل والتماثل من ابناء الجنس، وانتجبه آمراً وناهياً عنه، اقامه فى سائر عالمه فى الاداء مقامه اذ كان لاتدركه الابصار ولاتحويه خواطر الافكار ولاتمثله غوامض الظنن [الظنون] فى الاسرار لااله الا هو الملك الجبّار. 

قرن الاعتراف بنبوته بالاعتراف بلاهوتيته واختصه من تكرمته بما لم يلحقه فيه احد من بريّته، فهو اهل ذلك بخاصّته وخلّته، اذ لايختص من يشوبه التغيير ولايخالل من يلحقه التظنين وامر بالصلاة عليه مزيداً فى تكرمته وطريقاً للداعى الى اجابته، فصلى اللّه عليه و كرّم وشرّف و عظّم مزيداً لايلحقه التنفيد ولاينقطع على التأبيد. وان اللّه تعالى اختص لنفسه بعد نبيّه(ص) من بريته خاصةً علاهم بتعليته وسمّاهم الى رتبته وجعلهم الدعاة بالحق اليه والادلاء بالارشاد عليه لقرن قرنٍ وزمن زمنٍ، انشأهم فى القِدم قبل كل مَذْرَوٍّ و مَبْرُوٍّ انواراً انطقها بتحميده والهمها شكره و تمجيده وجعلها الحجج على كل معترف له بملكة الربوبية وسلطان العبودية واستنطق بها الخرسات بانواع اللغات بخوعاً له، فانه فاطر الارضين والسماوات، واشهدهم خلقه، وولاّهم ما شاء من امره، جعلهم تراجم مشيته والسن ارادته عبيداً لايسبقونه بالقول وهم بامره يعملون، يعلم ما بين ايديهم وما خلفهم ولايشفعون الا لمن ارتضى وهم من خشيته مشفقون، يحكمون باحكامه ويستنّون بسنته ويعتمدون حدوده ويودّون فرضه ولم يدع الخلق فى بُهم صُمّاً ولافى عمياء بكماء، بل جعل لهم عقولاً مازجّت شواهدهم وتفرقت فى هياكلهم وحقّقها فى نفوسهم واستعبدلها حواسهم فقرر بها على اسماع ونواظر وافكار وخواطر، الزمهم بها حجته واراهم بها محجته وانطقهم عما شهد [تشهد] به بالسن ذَرِبة بما قام فيها من قدرته وحكمته وبين عندهم بها ليهلك من هلك عن بيّنة ويحيى من حىّ عن بيّنة وان اللّه لسميع عليم[انقال، 42] بصير شاهد خبير. ثم ان اللّه تعالى جمع لكم معشر المؤمنين فى هذا اليوم عيدين عظيمين كبيرين، لايقوم احدهما الا بصاحبه، ليكمل عندكم جميل ضعه [ضيعته] ويقفكم على طريق رشده ويقفو بكم آثار المستضيئين بنور هدايته ويشملكم منهاج قصده و يوفر عليكم هنيأ َ رفده، فجعل الجمعة مجمعاً ندب اليه لتطهير ما كان قبله وغسل ما كان اوقعته مكاسب السوء من مثله الى مثله وذكرى للمؤمنين وتبيان خشية المتقين ووهب من ثواب الاعمال فيه اضعاف ما وهب لاهل طاعته فى الايام قبله وجعله لايتم الا بالايتمار لما امر به، والانتهاء عما نهى عنه، والبخوع بطاعته فيما حثّ عليه وندب اليه فلا يقبل ديناً الا بولاية من امر بولايته ولاتنتظم اسباب طاعته الا بالتمسك بعصمه وعصم اهل ولايته. 

فانزل على نبيه(ص) فى يوم الدوح ما بيّن به عن ارادته فى خلصائه وذوى اجتبائه وامره بالبلاغ و ترك الحفل باهل الزيع والنفاق وضمن له عصمته منهم، وكشف من خبايا اهل الريب وضمائر اهل الارتداد ما رمز فيه، فعقله المؤمن والمنافق، فاعزّ معزّ وثبت على الحق ثابت، وازداد جهلة المنافق وحمية المارق ووقع العَض على النواجد والغمز على السواعد. ونطق ناطق و نعق ناعق ونشق ناشق و استمر على مارقيته، ووقع الادغان من طائفه باللسان دون حقائق الايمان ومن طائفة باللسان وصدق الايمان، وكمّل اللّه دينه واقر عين نبيه(ص) والمؤمنين والمتابعين، وكان ما قد شهده بعضكم وبلغ بعضكم وتمت كلمة اللّه الحسنى على الصابرين ودمّر اللّه ما صنع فرعون وهامان وقارون وجنوده [هم] وما كانوا يعرشون وبقيت حثالة من الضلال لايألون الناس خبالاً يقصدهم اللّه فى ديارهم ويمحو اللّه آثارهم ويبيد معالمهم ويعقبهم عن قرب الحسرات ويلحقهم بمن بسط اكفهم ومد اعناقهم ومكنهم من دين اللّه حتى بدلوه ومن حكمه حتى غيّروه وسيأتى نصراللّه على عدوّه لحينه واللّه لطيف خبير وفى دون ما سمعتم كفاية وبلاغ. فتاملوا ـ رحمكم اللّه ـ ما ندبكم اللّه اليه وحثّكم عليه واقصدوا شرعه واسلكوا نهجه ولاتتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله. ان هذا يوم عظيم الشأن، فيه وقع الفرج، ورفعت الدرج، ووضحت الحجج وهو يوم الايضاح والافصاح عن المقام الصراح ويوم كمال الدين و يوم العهد المعهود ويوم الشاهد والمشهود ويوم تبيان العقود عن النفاق والجحود، ويوم البيان عن حقائق الايمان، ويوم دحر الشيطان، ويوم البرهان، هذا يوم الفصل الذى كنتم توعدون، هذا يوم الملاء الاعلى الذى انتم عنه معرضون، هذا يوم الارشاد، ويوم محسنة العباد، ويوم الدليل على الرّداد، هذا يوم ابدى خفايا الصدور ومضمرات الامور، هذا يوم النصوص على اهل الخصوص، هذا يوم شيت، هذا يوم ادريس، هذا يوم يوشع، هذا يوم شمعون، هذا يوم الأمن والمأمون، هذا يوم اظهار المصون من المكنون، هذا يوم ابلاء السرائر، فلم يزل ـ عليه السلام ـ يقول: هذا يوم هذا يوم، فراقبوا اللّه ـ عزّ وجلّ ـ واتقوه واسمعوا له واطيعوه، واحذروا المكر ولاتخادعوه وفتّشوا ضمائركم ولاتواربوه، و تقربوا الى اللّه تعالى بتوحيده، وطاعة من امركم ان تطيعوه ولاتمسكوا الكوافر، ولايجنح بكم الغى فتضلوا عن سبيل الرشاد باتباع اولئك الذين ضلّوا واضلّوا، قال اللّه ـ عزّ من قائل ـ فى طائفة ذكرهم بالذم فى كتابه: «انا اطعنا سادتنا وكبرائنا فاضلونا السبيلا ربنا آتهم ضعفين من العذاب والعنهم لعناً كبيراً» [احزاب،67و68]،وقال اللّه تعالى: «واذ يتحاجون فى النار فيقول الضعفاء للذين استكبروا انا كنا لكم تبعاً فهل انتم مغنون عنّا من عذاب اللّه من شئ قالوا لو هدانا اللّه لهديناكم»1. 

افتدرون الاستكبار ماهو؟ هو ترك الطاعةلمن امروا بطاعته، والترفع على من ندبوا الى متابعته والقرآن ينطق من هذا عن كثير، ان تدبّره متدبّر، زجره ووعظه، واعلموا ايها المؤمنون انّ اللّه ـ عزّ وجلّ ـ قال: «ان اللّه يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفاً كانهم بنيان مرصوص» [صفّ،4]، اتدرون ما سبيل اللّه ومن سبيله؟ ومن صراط اللّه؟ ومن طريقه؟ أنا صراط اللّه الذى من لم يسلكه بطاعة اللّه فيه هوى به الى النار، وأنا سبيله الذى نصبنى للاتباع بعد نبيه(ص) أنا قسيم الجنه والنار، وأنا حجة اللّه على الفجار والابرار وأنا نور الانوار، فانتبهوا من رقدةِ الغفلة وبادروا بالعمل قبل حلول الأجل وسابقوا الى مغفرة من ربكم قبل ان ليضرب بالسور بباطن الرحمة وظاهر العذاب. فتنادون فلا يسمع نداءكم وتضجّون فلا يحفل بضجيجكم وقبل ان تستغيثوا فلا ثغاثوا. سارعوا الى الطاعات قبل فوت الاوقات، فكان قد جاءكم هادم اللذات فلا مناص نجاءٍ ولامحيص تخليص. عودّوا ـ رحمكم اللّه ـ بعد انقضاء مجمعكم بالتوسعة على عيالكم والبرّ باخوانكم والشكر للّه ـ عزّ وجلّ ـ على ما منحكم واجمعوا يجمع اللّه شملكم وتبارّوا يصل اللّه الفتكم، وتهادوا نعم اللّه كما مناكم [وتهانوا نعمة اللّه كما هناكم] بالتواب فيه على اضعاف الاعياد قبله او بعده الاّ فى مثله والبرّ فيه يثمر المال ويزيد فى العمر والتعاطف فيه يقتضى رحمة اللّه وعطفه وهيّوا لاخوانكم وعيالكم عن فضله بالجهد من جودكم وبما تناله القدرة من استطاعتكم واظهر البشر فيما بينكم والسرور فى ملاقاتكم والحمدللّه على ما منحكم وعودوا بالمزيد من الخير على اهل التأميل لكم وساروا بكم ضعفاءكم فى ماكلكم وماتناله القدرة من استطاعتكم وعلى حسب امكانكم. فالدرهم فيه بمأة الف درهم والمزيد من اللّه ـ عزّ وجلّ. 

وصوم هذا اليوم مما ندب اللّه تعالى اليه وجعل الجزاء العظيم كفالة عنه حتّى لو تعبّد له عبد من العبيد فى الشبيبة من ابتداء الدنيا الى تقضيها، صائماً نهارها، قائماً ليلها، اذا اخلص المخلص فى صومه لقصرت اليه الدنيا عن كفاية، ومن اسعف اخاه مبتدءً وبرّه راغباً فله كاجر من صام هذا اليوم وقام نهاره. ومن فطر مؤمناً فى ليلته فكانما فطر فئاماً وفئاماً يعده ها بيده عشرة.فنهض ناهض وقال: و ما الفئام؟ قال: مأة الف نبى و صديق و شهيد،فكيف بمن تكفّل عدداً من المؤمنين والمؤمنات، وأنا ضمينه على اللّه تعالى الأمان من الكفر والفقر، وان مات فى ليلته او يومه او بعده الى مثله من غير ارتكاب كبيرة فاجره على اللّه تعالى، ومن استدان لاخوانه واعانهم، فأنا الضامن على اللّه ان بقاه قضاه وان قبضه حمله عنه واذا تلاقيتم فتصافحوا بالتسليم وتهانوا النعمة فى هذا اليوم وليبلغ الحاضر الغايب والشاهد البائن وليعد الغنى على الفقير، والقوى على الضعيف، امر فى رسول اللّه(ص) بذلك، ثم اخذ ـ صلى الله عليه وآله ـ [عليه السلام] فى خطبه الجمعة وجعل صلاة جمعته صلاة عيده وانصرف بولده وسيعتد الى منزل ابى محمّد الحسن بن على(ع) بما اعدله من طعام وانصرف غنيهم وفقيرهم برفده الى عياله.2 2) نگاهى گذرا به مفاد خطبه به عنوان سند جهانى اسلام 

امام اميرالمؤمنين(ع) در يكى از روزهاى جمعه كه مصادف با روز عيد غدير بوده است، خطبه اى ايراد مى كند كه با حمد و ثناى الهى و با كلمات و جملاتى پر معنا و شهادت به وحدانيت ذات اقدس اله و بيان برخى از صفات ثبوتيه و سلبيه او، شروع مى شود، و پس از تشريح اهميت نبوت و رسالت، و بيان اين كه گواهى به نبوت، قرين اعتراف به لاهوتيت خداست، به بيان مسئله امامت و مقام امامان(ع) مى پردازد و درباره جايگاه واقعى ائمه، خلقت و نشأت وجودى آنها و ديگر ويژگى هايشان سخن مى گويد. 

در ادامه به نقش پراهميت خود مى پردازد و در كنار حجت ظاهر، شاهدى ديگر را بر حقانيّت خود مطرح مى فرمايد. پس از آن، اهميت روز جمعه و عيد غدير را خاطر نشان مى سازد و فلسفه روز جمعه و اعمال مستحب آن را بيان مى نمايد. آنگاه به ارتباط توحيد، نبوت و ولايت و دين با يكديگر اشارت مى كنند و آثار و ثمرات معرفى ولىّ، در واقعه غدير را به تفصيل بيان كرده و با تعابيرى بلند به تفسير آن مى پردازد. پس از آن نصايح و پندهاى ارزشمندى مى دهد و با استناد به آيات قرآن مردم را به اطاعت خدا و رعايت تقوا و دورى از گناه تشويق مى نمايد. سپس در بيان معناى استكبار، استكبار را سرپيچى از پيروى كسى كه مى بايست اطاعت شود مى داند و به تفسير «طريق»، «صراط» و «سبيل اللّه» مى پردازد و مى فرمايد: صراط منم، سبيل اللّه منم، نورالانوار منم و… . در پايان خطبه بار ديگر مردم را به اخلاق فردى، اجتماعى، مالى و… سفارش مى كند و استحباب روزه روز غدير و پاداش بس عظيم آن را يادآور مى شود. 

گوينده اين سخنان كسى است كه همه ملل اسلام به علم، فضل، كمال، مقام والا و عدالت و تقوايش اعتراف دارند؛ از اين روى جاى دارد همگان به اين خطبه به عنوان «سند جهانى اسلام» بنگرند و بدان احتجاج كنند، و به بركت آن، شبهه هاى اعتقادى خود را رفع كنند و مرزبندى هاى ساختگى ميان فرقه ها را بردارند، پيوند وثيق ميان توحيد، نبوت، رسالت و امامت را درك كنند و براساس آن عقايد، احكام و معارف را از باب حكمت و علم نبى دريافت دارند. 3) خطبه غديريه در منابع روايى 

اين خطبه اگرچه در كتب اربعه اول يافت نمى شود، اما در ديگر منابع معتبر وجود دارد كه برخى از آنها را يادآور مى شويم. 1ـ مصباح المتهجد وسلاح المتعبد: به حسب ظاهر مرجع اصلى اين روايت «مصباح المتهجد وسلاح المتعبد» تأليف شيخ طوسى، مؤلف كتابهاى «استبصار» و «تهذيب الاحكام»، از كتب اربعه است، كه نويسنده مقاله نيز روايت را از تصوير نسخه خطى آن نقل مى كند.3 

2ـ منابع ديگر: پس از شيخ طوسى، ديگر نويسندگان، مؤلفان جوامع روايى و ادعيه، اين روايت را با واسطه و يا بى واسطه از شيخ طوسى و «مصباح المتهجد» نقل كرده اند، كه برخى از آنها تمام خطبه را نقل كرده اند و بعضى تنها به نقل پاره هايى از آن بسنده كرده اند. الف: منابعى كه همه خطبه را نقل كرده اند 

1. اقبال الاعمال: رضى الدين ابوالقاسم على بن موسى بن طاووس (متوفاى664)، تمام اين خطبه را در كتاب «اقبال الاعمال» نقل كرده است، يادآورى مى كنيم ابن طاووس اين روايت را به سند خود از شيخ طوسى و با همان سند شيخ با اندك تفاوتى در بعضى از كلمات نقل مى كند.4 2. مصباح كفعمى:شيخ تقى الدين ابراهيم بن على ابن الحسن … الكفعمى (متوفاى905)، اين خطبه را از «مصباح المتهجد»، در كتاب خود به نام «جنة الامان الواقية وجنة الايمان الباقية» معروف به «مصباح كفعمى» با كمى تفاوت آورده است.5 

3. بحارالانوار: علامه ملا محمّد باقر مجلسى، اين خطبه را از «مصباح الزائر»، تأليف سيد ابن طاووس، صاحب «اقبال الاعمال»، و به طور كامل در «بحارالانوار» نقل كرده است، لكن با نسخه «مصباح المتهجد» اندكى تفاوت دارد.6 4. مصباح الزائر: از آنجا كه علامه مجلسى اين خطبه را از «مصباح الزائر» نقل مى كند بى شك اين كتاب نيز از جمله منابعى است كه خطبه را به طور كامل ذكر كرده است، ولى بايد توجه داشت كه چون مؤلف «اقبال الاعمال»، «مصباح الزائر» يك نفر است و كتاب اخير اولين تأليف سيد ابن طاووس است، ممكن است اين دانشمند آنچه را كه در «اقبال الاعمال»، نقل كرده است همان باشد كه در «مصباح المتهجد» بيان داشته است. 

5. مسند الامام الرضا(ع): مؤلف اين اثر، متن كامل خطبه را از كتاب «مصباح المتهجد» نقل كرده است.7 ب: منابعى كه تنها به نقل پاره هايى از خطبه بسنده كرده اند 

1. مناقب ابن شهر آشوب: رشيد الدين محمّد بن على بن شهر آشوب مازندرانى (متوفاى588)، بخش كمى از اين خطبه را در كتاب خود به نام «مناقب آل ابى طالب» نقل كرده است.8 2. وسائل الشيعه: شيخ حر عاملى بخشهايى از اين روايت را كه در ارتباط با استحباب روزه عيد غدير است از كتاب «مصباح المتهجد»، در كتاب الصوم «وسائل الشيعه» با ذكر سند نقل كرده است.9 

3. تفسير نورالثقلين: محدث مفسر عبدعلى حويزى، پاره هايى از اين خطبه كه در اهميت عقل و خرد و كارايى آن است و مشتمل بر آيه شريفه ليهلك من هلك عن بيّنة…(انفال،42) است، ذيل همين آيه، و بخشى ديگر را به مناسبت آيه لاتمسكوا بعصم الكوافر…(ممتحنه،10) را در جاى ديگر آورده است.10 4. جامع احاديث الشيعه: در اين مجموعه كه زير نظر آية اللّه العظمى بروجردى، تدوين گرديده است، به مناسبت استحباب روزه در روز هجدهم ذو الحجه، بخشى از خطبه را كه مربوط به روزه و صدقه است، نقل شده است.11 

5. الغدير: علامه امينى در كتاب «الغدير» به ذكر بخشهايى از اين خطبه كه مشتمل بر واژه «عيد» است به مناسبت «عيد الغدير العترة» پرداخته است.12 علامه امينى اگرچه خود تصريح نمى كند كه خطبه را از كدام منبع نقل كرده است، ولى از قراين و شواهد و بويژه از پاورقى كتاب بخوبى معلوم مى شود كه آن را از «مصباح المتهجد» نقل كرده است. 4) پژوهشى در سند خطبه 

شيخ طوسى در كتاب «مصباح المتهجد وسلاح المتعبد» زير عنوان «خطبه اميرالمؤمنين يوم الغدير» مى نويسد: …اخبرنا جماعة عن ابى محمّد هارون بن موسى التلعكبرى، قال حدثنا ابوالحسن على بن احمد الخراسانى الحاجب فى شهر رمضان سنة سبع وثلاثين وثلاث مأة، قال حدثنا سعيد بن هارون ابو عمرو المروزى وقد زاد على الثمانين سنة، قال حدثنا الفياض بن محمّد بن عمر الطوسى بطوس سنة تسع وخمسين ومأتين وقد بلغ التسعين، انه شهد ابا الحسن على بن موسى الرضا(ع) فى يوم الغدير و بحضرته جماعة من خاصته وقد احتبسهم للافطار… وهو يذكر فضل اليوم وقِدمه فكان من قوله(ع) حدثنى الهادى [الكاظم(ع)] ابى، قال حدثنى جدّى الصادق(ع) قال حدثنى الباقر(ع)، قال حدثنى سيد العابدين(ع) قال حدثنى ابى الحسين(ع) قال: اتفق فى بعض سنتى اميرالمؤمنين الجمعة والغدير فصعد المنبر على خمس ساعات من نهار ذلك اليوم فحمد اللّه واثنى عليه حمداً لم يسمع مثله…. 

شيخ طوسى آنگاه خطبه غديريه را تا پايان نقل مى كند.13 1ـ بررسى رجال و سند روايت 

سلسله سند اين روايت از دو بخش تشكيل شده است: بخش اول آن سلسله ذهبيه است كه از امام هشتم، على بن موسى الرضا(ع) شروع و با واسطه ائمه معصومين(ع) به امام اميرالمؤمنين(ع) منتهى مى شود كه تنها به جهت تبرك و تيمن، نام مبارك آنها ذكر شد. اما بخش دوم سند از شيخ طوسى و كتاب «مصباح المتهجد» آغاز و به «فياض بن محمّد» منتهى مى شود كه محور پژوهش در اين بخش از مقاله است. 2ـ اهمال در روايت 

اين حديث از نظر علم رجال و علم درايت، از روايتهاى «مهمل» به شمار مى رود، چرا كه تعريف روايت مهمل به طور كامل بر اين روايت منطبق است. علماى رجال و درايت، در تعريف خبر مهمل گفته اند: 

مهمل، روايتى است كه برخى از رجال سند آن در كتابهاى رجالى ذكر نشده باشد و يا اگر ذكر شده وصفى از آن نشده باشد.14 ارباب رجال درباره رجال سند اين روايت به جز «هارون بن موسى» كه مدح و توثيق شده و با تعابيرى چون، وجه، ثقه، معتمد، جليل القدر، عظيم المنزلة وعديم النظير ياد شده است،15 از ديگران ذكرى به ميان نياورده اند و وصفى چه مدح و چه ذم و قدح درباره آنها نگفته اند. مراجعه به جوامع رجالى و سخن علامه نمازى شاهرودى گواه بر اين گفته است. وى تصريح دارد كه علماى رجال از على بن احمد، سعيد بن هارون و فياض بن محمّد طوسى سخنى به ميان نياورده اند.16 بنابراين، روايت مهمل است اما اين باعث آن نمى شود كه دست از روايت شسته و بدان توجهى نكنيم، چرا كه ميان دانشمندان علم رجال و درايت گفتار يكسان و هماهنگى وجود ندارد، و اتفاق و اجماعى بر ميزان اعتبار روايت مهمل در بين نيست و در اين باره دست كم سه نظريه وجود دارد. 

آراء دانشمندان درباره روايت مهمل 1ـ روايت مهمل بسان روايت مجهول: اين سخنى است كه به شهيد ثانى، مجلسى و ممقانى نسبت مى دهند كه گفته اند: مجهول اعم از روايتى است كه تصريح به مجهول بودن آن شده باشد و روايتى كه مدحى و قدحى درباره آن ذكر نشده باشد.17 

ممقانى ضمن اين كه روايت مهمل و مجهول را جزء اقسام خبر ضعيف مى شمارد مى افزايد: در «لب اللباب»18 نيز اين قسم از روايات در حكم ضعيف دانسته شده است.19 2ـ مهمل، مجهول لغوى است: اين گفته محمّدباقر استرآبادى در «رواشح» است، كه معتقد است مجهول بر دو قسم است: مجهول اصطلاحى، يعنى روايتى كه پيشوايان رجال نسبت به يكى از راويان آن حكم به جهالت نموده باشد، و مجهول لغوى يعنى روايتى كه از راوى آن در كتابهاى رجالى نام برده نشده است. در قسم اول مسلماً روايت ضعيف است ولى در قسم دوم نمى توان حكم به ضعف و صحت نمود.20 

3ـ روايت مهمل جزء روايت ممدوح است: اين عقيده علامه حلى و ابن داود (محمّد بن احمد بن داود) و گذشتگان از رجاليان است. مولف «قاموس الرجال» مى نويسد: علامه، مهمل را اصلاً عنوان نكرده و ابن داود نيز آن را در جزء اول كتاب و در شمار روايتهاى ممدوح ذكر كرده است. مفهوم اين كار اين است كه به روايت مهمل عمل مى كرده اند همانند عمل به خبر ممدوح. 

مؤلف« قاموس الرجال» با تعبير «هو الحق الحقيق بالاتباع و عليه عمل الاصحاب» آن را تاييد مى كند.21 در نتيجه بايد گفت، از آنجا كه نسبت به رجال روايت مهمل تصريحى بر جهل و قدح نشده است و ميان دانشمندان نيز سخن يكسانى در بى ارزشى روايت مهمل وجود ندارد، و از سوى ديگر علامه مجلسى با فرض بى اعتبارى و ضعف روايت مهمل، اين خطبه را در «بحارالانوار» نقل كرده است مى توان آن را تلقى به قبول كرد، بويژه اينكه بزرگانى چون شيخ طوسى، ابن طاووس، كفعمى، حرّ عاملى و امينى اين خطبه را نقل كرده اند. 

5) شكوه غدير در نگاه على(ع) در اين بخش به پاره هاى از خطبه غديريه كه درباره معرفى روز غدير و بيان عظمت و شكوه آن است، اشارت مى شود. 

1ـ روز غدير، عيد بزرگ: «ان اللّه جمع لكم معشر المؤمنين، فى هذا اليوم عيدين عظمين كبيرين». آن گونه كه پيش از اين نيز يادآورى شد، هنگامى كه امام(ع) اين خطبه را ايراد فرمود، روز غدير مصادف با روز جمعه بوده است، به همين دليل تعبير به «عيدين» كرده و هر دو را به عظمت و بزرگى ياد كرده است. اين خود بهترين دليل بر «تعيّد» روز هجدهم ذو الحجة و برگزارى مراسم جشن و سرور و بزرگداشت آن است. در عيد بودن روز غدير، روايات متعددى از پيامبر(ص) و امامان شيعه(ع) به ما رسيده است، از جمله در روايتى از پيامبر(ص) مى خوانيم كه فرمود: 

يوم غديرخم افضل اعياد امتى .22 و در روايتى از امام صادق مى خوانيم كه فرمود: 

انه يوم عيد و فرح و سرور. 23 و يا مى فرمايد: 

اشرف و اعظم اعياد است. 24 نويسنده «الغدير»، از برخى بزرگان از دانشمندان اسلام چون ابو ريحان بيرونى، ابن طلحه شافعى و ابن خلكان نقل مى كند كه از اين روز با نام «عيد» ياد كرده اند.25 

2ـ روز بيان اراده خدا و روز بلاغ: «فانزل اللّه على نبيه فى يوم الدوح ما بيّن به عن ارادته فى خلصائه وذوى اجتبائه وامره بالبلاغ…». «واژه دوح»، جمع «دوحه» به معناى درختان بزرگ و تنومند است،26 اين بخش از خطبه در حقيقت بيانگر موقعيت جغرافياى تاريخى غدير است. امام(ع) مى فرمايد، آن روز زير درختان تنومند، آياتى نازل شد كه مبيّن اراده خدا براى بندگان خالص، مخلص و برگزيده اوست. در آن روز كه هجدهم ذو الحجه بود جبرئيل فرود آمد و آيه يا ايها الرسول بلغ… را بر پيامبر(ص) نازل كرد، و آن حضرت را مأمور به تبليغ امرى كرد كه بين خدا وپيامبر(ص) وجود داشت وآن ولايت على(ع) است.27 

از جمله بلغ ما انزل اليك بخوبى روشن مى شود كه پيش از آن ولىّ امر تعيين شده بود و آن روز تنها براى معرفى و ابلاغ بوده است. 3ـ غدير روز بزرگ، روز گشايش ، روز تكامل …: «ان هذا يوم عظيم الشأن، فيه وقع الفرج ورفعت الدرج ووضحت الحجج». عظمت اين روز بدان جهت است كه ظرف ظهور اراده الهى و زمان ابلاغ پيام الهى و آثار مترتب بر آن است؛ روزى است كه گشايش و فرج حاصل شد، چرا كه نگرانى امت اسلام نسبت به زمان پس از پيامبر را برطرف كرد و بدانها اميد بخشيد؛ روزى كه نردبان تكامل افراشته شد و با طرح مسئله امامت و معرفى امام، دين به كمال لازم خود رسيد، روزى كه حجت ها آشكار شد و بر همگان اتمام حجت گرديد. 

4ـ روز پرده بردارى از مقام امامت: «هذا يوم الايضاح والافصاح عن المقام الصراح». «افصاح» به معناى اظهار كردن و مرادف با «ايضاح» است، و صراحت به معناى خالص بودن چيزى از تعلقات است، و سخن صريح از همين باب است بدان جهت كه اظهار و تأويل ندارد.28 اما مقام صراح يعنى جايگاه پاكى، پيراستگى، و منظور از آن مقام عصمت و امامت است كه در روز غدير از آن پرده بردارى شد و امام براى همگان مشخص شد تا ديگر بهانه اى براى منافقان و دو رويان نباشد كه پيامبر(ص) به صراحت كسى را معرفى نكرده است. 5ـ روز كامل شدن دين: «ويوم كمال الدين …»، روزى است كه دين خداوند كامل شد. كارى كه در روز غدير صورت گرفت آنچنان از اهميت برخوردار بود كه حق تعالى در شأن آن فرمود: اليوم اكملت لكم دينكم، كارى كه اگر صورت نمى گرفت، نه تنها دين به مرحله كمال خود نمى رسيد كه در حقيقت اصل رسالت نيز ابلاغ نشده بود، فان لم تفعل فما بلغت رسالته از اين روى على(ع) نيز خود فرمود: وكمل اللّه دينه…. 

6ـ روز پيمان بستن: «ويوم العهد المعهود»، روز پيمانِ بسته شده است، پيمانى كه پيامبر(ص) پس از گرفتن اقرار و اعتراف از مردم مبنى بر اينكه پيامبر حتى از خود مردم نسبت به خودشان، بر آنها اختيار و حق دارد و مردم نيز آن را تأييد كردند. ايها الناس من اولى بالمؤمنين من انفسهم؟ قالوا: اللّه ورسوله اعلم. قال: ان اللّه مولاى وانا مولى المؤمنين و انا اولى بهم من انفسهم فمن كنت مولاه فعلى مولاه.29 

ممكن است عهد معهود اشاره به عهدى باشد كه در آغاز خلقت از انسان گرفته شد، واذ اخذ ربك من بنى آدم…(اعراف،172)، چرا كه در دعاى غدير مى خوانيم كه على(ع) فرمود: «وجددت لنا عهدك و ذكرتنا ميثاقك المأخوذ منا فى ابتداء خلقك ايانا».30 7ـ روز شهود و حضور: «ويوم الشاهد والمشهود» . اين تعبيرى است كه قرآن درباره قيامت به كار برده است،31 به اين معنا كه شاهدْ پيامبر و مشهود، قيامت است، شاهدْ انسانها و مشهود، اعمال آنان است، شاهد ملائكه و مشهود، قرآن است و شاهدْ پيامبر و مشهود، على(ع) است. 

به كار بردن اين تعبير درباره روز غدير، مفيد همين معناست كه پيامبر، شاهد و على، مشهود است. پيامبر(ص) شهادت به ولايت على(ع) داد و انسانها و فرشتگان بر اين امر گواهى دادند. تاريخ نيز گواهى داد كه گروهى به دليل نيل به مقام ولايت به على(ع) تبريك و تهنيت گفتند، لكن پس از چندى و در ظرف تنها چند ماه آن را زيرپا گذاشتند. 8ـ روز نمايش قرارها از دورويى ها: «يوم تبيان العقود عن النفاق والجحود». روزى كه خط حق از جريان نفاق مشخص شد، روزى كه باعث شد حاميان واقعى از مدعيان دروغين جدا شوند؛ آنان كه حقايق را آگاهانه انكار كردند و نفاق خود را در عمل آشكار ساختند، على(ع) در متن خطبه فرمود: «وكشف خبايا اهل الريب وضمائر اهل الارتداد، وقع الاذعان من طائفة باللسان دون حقائق الايمان و من طائفة باللسان وصدق الايمان». 

9ـ روز بيان حقايق: «ويوم البيان عن حقائق الايمان». روزى كه خط ايمان از ديگر خطوط ممتاز شد، كسانى كه تا آن روز ادعاى ايمان به خدا و اطاعت از پيامبر را داشتند، در آن روز درونشان آشكار شد. در آن روز همه دانستند كه اگر واقعاً معتقد به اطيعوا اللّه واطيعوا الرسول هستند بايد از اوامر خدا و پيامبر و از جمله ولى امر، على بن ابى طالب(ع) كه مصداق بارز و اَتم اطاعت از خدا و رسول است نيز پيروى كنند. اينجا بود كه با نصب على(ع) و نقش بر آب شدن نقشه ها و برباد رفتن خواب و خيالها، حقايق را انكار كردند و مصداق قل لم تؤمنوا(حجرات،14) شدند، چرا كه ايمان فقط گفتن شهادتين نيست، بلكه پذيرش ولايت، حقيقت آن است كه بايد در قلب تجلى و در عمل جلوه نمايد. 

10ـ روز راندن شيطان: «يوم دحر الشيطان». «دحر» بر وزن «دهر» به معناى راندن است.32 در روز غدير با كامل شدن دين، شيطان نيز براى دومين بار رانده شد، شيطان كه از دين كامل و حقيقت ايمان دل خوشى ندارد، دوست مى داشت دين، ناتمام و ابتر بماند و به كفار وعده مى داد كه با مرگ پيامبر(ص) نفس راحتى مى كشند، با واقعه غدير، وسوسه ها، توطئه ها و نقشه ها، نقش بر آب شد و همان گونه كه كافران مأيوس و نوميد شدند (اليوم يأس الذين كفروا من دينكم ـ مائده،5)، شيطان نيز مأيوس و رانده درگاه الهى شد؛ همو كه راضى به خلافت انسان براى خدا نبود و با سجده نكردن طرد و رجم شد، راضى به خلافت على(ع) براى پيامبر(ص) نيز نبود و از اين رو مدحور گرديد. از اين روست كه در حديثى از امام رضا(ع) مى خوانيم كه فرمود: يوم مرغمة الشيطان.33 

11ـ روز برهان:«يوم البرهان». قرآن كريم، يهود و نصارا را كه مدعى انحصار بهشت بودند و مى گفتند جز ما كسى به بهشت نمى رود (وقالوا لن يدخل الجنه الامن كان هوداً او نصارى ـ بقره،112)، محكوم مى كند و آنان را به استدلال فرا مى خواند و مى فرمايد: قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين(بقره،112). روز غدير دليل حقانيت اهل ولايت و رهروان امام و ولى اللّه الاعظم و منصوب الهى است، و دليل و برهانى است كه تاريخ، حديث و تفسير گواه آن است. ديگران اگر مدعى هستند بايد اقامه دليل كنند و برهان بياورند. 12ـ روز داورى: «هذا يوم الفصل الذى كنتم توعدون»، روز غدير روز جدايى حق از باطل است و اين عبارت امام(ع) در حقيقت تشبيهى از غدير به قيامت است و يا به عبارت صحيح تر تاويل به آن است، كه قرآن فرمود: هذا يوم الفصل الذى كنتم به تكذبون(صافات،2) و نيز فرمود: وهذا يومكم الذى كنتم توعدون(انبياء،103). 

در اين تشبيه و تأويل دو نكته وجود دارد: اوّل اين كه آن گونه كه روز قيامت حق از باطل جدا مى شود و اهل حقيقت و ايمان روانه بهشت مى شوند و گروه باطل به سوى دوزخ برده مى شوند، روز غدير نيز فرقه ناجيه، مؤمنان به ولايت هستند و در صراط مستقيم كه همان امام مفترض الطاعة است (انا سبيله الذى نصبنى للاتباع بعد نبيّه) قرار دارند، و جز آنها كه از حق و ولايت اعراض كرده اند، دوزخى اند. دوم اين كه كفار و مشركان انتظار وقوع قيامت را نداشتند و مى پنداشتند كه واقعيت ندارد؛ دشمنان ولايت نيز انتظار چنين روزى را نداشتند و نمى پنداشتند كه خداوند وصى و جانشينى براى پيامبر(ص) تعيين و نصب كنند، اما با حيرت تمام مشاهده كردند كه خداوند خود داورى كرد و امام و ولى را تعيين نمود و پيامبر(ص) را مأمور به ابلاغ آن فرمود. 

13ـ روز فرشتگان: «هذا يوم الملاء الاعلى الذى انتم عنه معرضون»، غدير روز فرشتگان والامقام در عالم بالاست. اين فقره از خطبه، برگرفته از كلام الهى است كه فرمود: لايسمعون الى الملأ الاعلى(صافات،8). به كار بردن اين تعبير بيانگر آن است كه در اين روز فرشتگان به امر الهى فرود آمده و چنين مأموريتى را براى پيامبر(ص) آوردند، پس از، آن نيز طبق روايت رضوى در عالم فرشتگان محفل انس برگزار مى شود كه فرمود: 

وهو اليوم الذى يامر جبرئيل ان ينصب كرسى كرامة بازاء بين المعمور ويصعده جبرئيل وتجتمع اليه الملائكه من جميع السموات.34 و نيز مى فرمايد: 

ان يوم الغدير فى السماء اشهر منه فى الارض.35 اما معاندان نمى توانند و يا نمى خواهند اين معنا را درك كنند، از اين روى امر مهم الهى را از صقع ربوبى و ملأ اعلى تنزل داده و به يك امر بشرى تبديل كردند. 

14ـ روز رهنمون: «هذا يوم الارشاد». غدير، روزى است كه خداوند به وسيله پيامبر(ص) مردم را به مسير آينده شان راهنمايى كرد، حقايق را گفت، ولىّ امر را معرفى كرد، و با بدرقه كردن آن با دعاى معروف اللّهمّ وال من والاه وعاد من عاداه واحب من احبه وابغض من ابغضه36 راه ولايت و مسير عداوت ، طريق حب و بغض مردم را مشخص فرمود. پيامبر(ص) ارشاد كرد و رهنمون داد، مسير آينده را روشن كرد، اما امت چه كرد؟ 15ـ روز آزمون: «ويوم محنة العباد»، «محنت» به معناى آزمودن است و «امتحان» نيز از همين باب است. روز غدير روز آزمايش بندگان بود، روزى كه خداوند، ولى و پذيرش ولايتش را وسيله آزمودن انسانها قرار داد، هر كه آن را پذيرفت و بدان پاى بند بود، سرفراز از بوته آزمايش درآمد، و هر كه آن را رفض كرد ـ هر چند در آن هنگام تبريك گفت ـ در اين امتحان پذيرفته نشد، چرا كه نفى ولايت در حقيقت رها كردن رسالت و ترك توحيد است. 

16ـ روز پيشاهنگان: «يوم الدليل على الرواد». «رواد» جمع «رايد» به معناى پيش قراول است، اين عبارت ممكن است بدين معنا باشد كه على(ع) كه خود از پيشگامان ايمان و اسلام است (اول من آمن به، اول من اسلم37) و گوى سبقت را در اين ميدان از ديگران ربوده است (كه فرمود «والسابقون السابقون اولئك المقربون ـ واقعه،10و11)38،به اين روز و واقعه غدير بر فضايل خود استدلال مى كند و مى گويد: روز غدير كه روز ولايت و معرفى ولى است دليلى است بر شناخت پيشگامان و پيشاهنگان. پيشگام در ايمانِ به رسالت، پيشاهنگِ در امامت و صدر الائمه است. 17ـ روز هويدا شدن نهانها: «هذا يوم ابدى خفايا الصدور ومضمران الامور». در اين بخش از خطبه دو احتمال وجود دارد.يكى گوشزد كردن مجدد جريان نفاق و دوروييهاى مذموم كه پيش از اين بدان اشارت فرمود. 

ديگر، آشكار شدن اسرار ممدوح؛ يعنى روزى كه خداوند، راز بين خود و رسولش را آشكار كرد، در آن روز پيامبر(ص) سرّى را كه خداوند در درونش به وديعت نهاده بود و پيامبر از افشاى آن در هراس بود، با تضمين بر تأمين آن را آشكار كرد. (بلغ ما انزل اليك من ربك … واللّه يعصمك من الناس). شايد تركيب «مضمرات الامور» مؤيد همين معنا باشد. 18ـ روز شناسايى خاصان: «هذا يوم النصوص على اهل الخصوص». پيامبر مكرم(ص) از آغاز بعثت تا حجة البلاغ، بارها به اشاره و كنايه به معرفى على(ع) پرداخته بود، در حديث «يوم الانذار»، در حديث منزلت و … اما در جريان غدير بدون هيچ پرده پوشى و به دور از هر گونه كنايه و اشاره و با صراحت تمام به معرفى على(ع) به عنوان ولى امر مسلمين پرداخت و راه هرگونه توجيه را مسدود كرد زيرا كه فرمود: «من كنت مولاه فعلىّ مولاه». از اين روست كه امام مى فرمايد: غدير روز تنصيص است روز معرفى خاصان (على) با سخن صريح است. 

19ـ روز اوصيا و انبيا: «هذا يوم شيث، هذا يوم ادريس، هذا يوم يوشع، هذا يوم شمعون». در اين بخش از خطبه امام به تعلق روز غدير به برخى از انبيا و اوصيا چون ادريس، شيث، يوشع و شمعون اشارت مى كند، قرآن كريم درباره ادريس مى فرمايد: واذكر فى الكتاب ادريس انه كان صديقاً نبياً(مريم،56). شيث، به حسب تاريخ، وصى حضرت آدم بوده است؛ يوشع نيز جانشين حضرت موسى(ع)،39 و شمعون جانشين حضرت عيسى(ع) بوده است.40 در ادامه روايت مى خوانيم كه روز غدير به آدم (قبول توبه)، ابراهيم (نجات از آتش)، هارون (جانشينى از موسى) و عيسى(ع) تعلّق دارد.41 

گويا روز غدير يادآور نقاط حساس در نبوت و وصايت است كه بسيارى از انبيا از جمله پيامبر اسلام(ص) در آن تعيين جانشين كرده اند. 20ـ روز آسايش و آسودگى: «هذا يوم الامن و المأمون». قبل از واقعه غدير، نگرانيهايى نسبت به آينده اسلام وجود داشت و حتى از پيامبر(ص) نيز چنين نگرانى يى ابراز مى شد، چرا كه در حديث ثقلين و خطبه حجة الوداع فرمود: «فانظروا كيف تخلفونى فى الثقلين» اما پس از جريان غدير مى بينيم اين نگرانى به سرور و شادى مبدل مى شود كه فرمود: 

اللّه اكبر على اكمال الدين واتمام النعمة ورضى الرب برسالتى والولاية لعلى من بعدى.42 

على(ع) نيز در همين خطبه فرمود: «واقر عين نبيه والمؤمنين والتابعين»، افزون بر اين كه خداوند براى پيامبر(ص) نسبت به پيامدهاى غدير، امنيت و آسايش را تضمين كرد: «وضمن له عصمته منهم» كه از اين جهت نيز غدير روز آسودگى است. 21ـ روز گنج پنهان: «هذا يوم اظهار المصون من المكنون». غدير روزى است كه آنچه در نهان نگهدارى مى شد، علنى گرديد، و اين همان امر مهم ولايت است. تعبير به «المصون من المكنون» بيانگر آن است كه حادثه غدير برنامه اى نبوده است كه خلق الساعه پديد آمده باشد، بلكه پيش از فرا رسيدن اين برهه از زمان در مكنون (صندوقچه) حفظ شده علم الهى و سينه پيامبر(ص) وجود داشته است و روز غدير تنها ظرف اعلان آن است. 

22ـ روز آشكار شدن رازها: «هذا يوم ابلاء السرائر». اين قسمت از خطبه تعبير ديگرى از بيانى است كه قبلاً بيان شده بود، در حقيقت امام با توجه به اهميت اين اعلان، آن را به چند گونه بيان كرده است. يك بار فرمود: «يوم الايضاح»، بار ديگر گفت: «يوم ابدى خفايا الصدور و مضمرات الامور»، و در مرتبه بعد فرمود: «اظهار المصون» و بالاخره در آخر فرمود: «ابلاء السرائر»؛ روزى كه اسرار درون اعم از كفر و ايمان، بغض و حب، شر و خير، ريا و اخلاص و… آشكار شد. تعبير اخير برگرفته از وصف قيامت است كه قرآن بدان اشارت دارد و مى فرمايد: يوم تبلى السرائر(طارق،9). تشبيه روز غدير به روز قيامت مى تواند بيانگر اين نكته باشد كه آن گونه كه روز قيامت اعلان نهايى پايان دوره اى از حيات و آغاز حياتى ديگر است، غدير نيز به نوبه خود اعلان پايان دوره اى از هدايت و ارشاد (به صورت نبوت) وآغاز دوره اى ديگر در شكل امامت است و ويژگى جاودانگى دين را تضمين مى كند. 

نكته پايانى از آنچه گذشت، روشن شد كه جريان غدير، تنها رخدادى تاريخى و يا گذرگاهى جغرافيايى و يا بحثى روايى و يا مسئله اى سياسى نيست و حتى به رغم تصور عموم، حدّ فاصل ميان شيعه و سنى در مسئله امامت نيست؛ زيرا اختلاف نظر ميان اين دو فرقه بر سر وقوع حادثه تاريخى غدير، يا صدور روايت آن و يا لزوم وجود امام و رهبر نيست، كه همگان بر آن ها اتفاق نظر دارند؛ آنچه در اين رهگذر مورد نقض و ابرام فريقين است، لزوم تنصيصى بودن نصب امام و ولىّ به همان وجه كه در نبوت و رسالت است، مى باشد. 

بنابراين، غدير، نه تاريخ است، نه جغرافيا، نه روايت است و بحث درايت ، و نه سياست و حكومت، بلكه ولايت است و ولايت. به عبارت ديگر غدير سر فصل عقيده اى است كه سرچشمه همه طاعتها و نمود همه رسالتها و نبوت همه انبيا است. 

غدير كلمه اى است كه پيشوندش لاهوت و رسالت، و پسوند آن امامت و ولايت است. غدير جمله اى است كه مبتداى آن توحيد، خبرش معاد و قيامت و ربطش ولايت است پس بر ماست كه با درك ربط بين توحيد و نبوت و ولايت همه عقايد، اخلاقيات و اعمال خود را با ولىّ (صراط مستقيم مجسم) بسنجيم و بر وفق آن گام برداريم.

50 نام ديگر براي عيد غدير

 http://upcity.ir/images/03343686679392710783.gif

نامها به سهولت در ذهنها جاى مى‏گيرند و به راحتى معانى بلند را منتقل مى‏كنند به همين دليل و دلايل ديگر، نامگذارى روزها و يا هفته‏ها يكى از شيوه‏هاى تبليغاتى مثبت و منفى شده است و مطرح شدن و رواج پيدا كردن ارزشها يا ضد ارزشها را در پى دارد.


اسلام علاوه بر اين كه براى برخى از روزها اسمهاى خاصى مانند عيد قربان، عيد فطر، روز عرفه و ... برگزيده بر همه اين روزها نام ايام الله نهاده است تا عظمت و قداست اين روزها هر چه بيشتر در ذهن و دل مؤمنان، نقش بسته و موجب تذكر و تنبه آنان گردد.


يكى از روزهايى كه در اسلام براى تعظيم آن، از شيوه نامگذارى بهره گرفته شده "غدير" است ويژگى غدير اين است كه نامهاى گوناگونى براى آن قرار داده شده و اين خود عظمت اين روز را نسبت به روزهاى ديگر نشان مى‏دهد نامهاى روز غدير، از اسرار و ابعاد اين روز پرده برمى‏دارند هر نامى از اين نامها درى تازه از قلعه بلند غدير بر ما مى‏گشايد چرا كه اسلام بر برگزيدن نامى براى زمان يا مكان و يا هر چيز ديگر، خصوصيات مسمى را در نظر داشته و به جنبه‏ ها و زواياى آن توجه كرده است. از اين روى شناختن و شناساندن نام هاى روز غدير يك ضرورت است. با اين كار تصويرى روشن از اين روز در ذهن و دل نقش بسته و بيش از پيش اين روز بزرگ را مى‏ شناساند.


شايسته است نامهاى غدير را با بهترين شكل و زيباترين خط بنويسيم و محافل جشن و سرور عيد غدير را با آن، معنى و روحى تازه ببخشيم.


ويژگى غدير اين است كه نامهاى گوناگونى براى آن قرار داده شده و اين خود عظمت اين روز را نسبت به روزهاى ديگر نشان مى‏دهد نامهاى روز غدير، از اسرار و ابعاد اين روز پرده برمى‏دارند هر نامى از اين نامها درى تازه از قلعه بلند غدير بر ما مى‏ گشايد.


آنچه در زير مى‏آيد پنجاه نام و يا صفت براى روز غدير است كه از روايات برگرفته‏ شده است :


1 ـ بزرگترين عيد خدا؛ "عيدالله الاكبر" (1)
2 ـ روز گشايش؛ "يوم وقوع الفرج" (2)
3 ـ روز خشنودى پروردگار؛ " يوم مرضاة الرحمن" (3)
4 ـ روز زبونى شيطان؛ " يوم مرغمة الشيطان" (4)
5 ـ روز مشعل فروزان دين؛ " يوم منار الدين" (5)
6 ـ روز بپا خاستن؛ " يوم القيام" (6)
7 ـ روز شادمانى؛ " يوم السرور" (7)
8 ـ روز لبخند؛ " يوم التبسم" (8)
9 ـ روز راهنمايى؛ " يوم الارشاد" (9)
10 ـ روز بلندى گرفتن منزلت شايستگان؛ "يوم رفع الدرج" (10)
11 ـ روز روشن شدن دلايل خدا؛ " يوم وضوح الحجج" (11)
12 ـ روز آزمايش بندگان؛ " يوم محنة العباد" (12)
13 ـ روز راندن شيطان؛ " يوم دحر الشيطان" (13)
14 ـ روز آشكار كردن حقيقت؛ " يوم الايضاح" (14)
15 ـ روز بيان كردن حقايق ايمان؛ " يوم البيان عن حقايق الايمان" (15)
16 ـ روز ولايت؛ " يوم الولاية" (16)
17 ـ روز كرامت؛ " يوم الكرامة" (17)
18 ـ روز كمال دين؛ " يوم كمال الدين" (18)
19 ـ روز جداسازى حق از باطل؛ " يوم الفصل" (19)
20 ـ روز برهان؛ " يوم البرهان" (20)
21 ـ روز منصوب شدن اميرمؤمنان؛ " يوم نصب اميرالمؤمنين(ع) " (21)
22 ـ روز گواهى و گواهان؛ " يوم الشاهد و المشهود" (22)
23 ـ روز پيمان؛ " يوم العهد المعهود" (23)
24 ـ روز ميثاق؛ " يوم الميثاق المأخوذ" (24)
25 ـ روز آراستن؛ " يوم الزينة" (25)
26 ـ روز قبولى اعمال شيعيان؛ " يوم قبول اعمال الشيعة" (26)
27 ـ روز رهنمونى به رهنمايان؛ " يوم الدليل على الرواد" (27)
28 ـ روز امن و امان؛ " يوم الامن المأمون" (28)
29 ـ روز آشكار كردن امور پنهان؛ " يوم ابلاء السرائر" (29)
30 ـ عيد اهل بيت(ع)؛ " عيد اهل البيت(ع)" (30)
31 ـ عيد شيعيان؛ " عيد الشيعة" (31)
32 ـ روز عبادت؛ " يوم العبادة" (32)
33 ـ روز اتمام نعمت؛ " يوم تمام النعمة" (33)
34 ـ روز اظهار گوهر مصون؛ " يوم اظهار المصون من المكنون" (34)
35 ـ روز بر ملا كردن مقاصد پوشيده؛ " يوم ابلاء خفايا الصدور" (35)
36 ـ روز تصريح برگزيدگان؛ " يوم النصوص على اهل الخصوص" (36)
37 ـ روز محمد(ص) و آل محمد(ص)؛ " يوم محمد(ص) وآل محمد(ص)" (37)
38 ـ روز نماز؛ " يوم الصلاة" (38)
39 ـ روز شكرگزارى؛ " يوم الشكر" (39)
40 ـ روز دوح (درختان پر شاخ و برگ)؛ " يوم الدوح" (40)
41 ـ روز غدير؛ "يوم الغدير" (41)
42 ـ روز روزه‏ دارى؛ " يوم الصيام" (42)
43 ـ روز اطعام؛ " يوم اطعام الطعام" (43)
44 ـ روز جشن؛ " يوم العيد" (44)
45 ـ روز عالم بالا؛ " يوم الملأ الاعلى" (45)
46 ـ روز كامل كردن دين؛ " يوم اكمال الدين" (46)
47 ـ روز شادابى؛ " يوم الفرح" (47)
48 ـ روز به صراحت سخن گشودن از مقام ناب؛ " يوم الافصاح عن المقام الصراح" (48)
49 ـ روز افشاى پيوند ميان كفر و نفاق؛" يوم تبيان العقود عن النفاق و الجحود" (49)
50 ـ روز گردهمايى و تعهد حاضران؛ " يوم الجمع المسؤول" (50)
________________________________________
پى‌نوشت‌ها:


1ـ امام رضا(ع) مى‏فرمايد: و هوعيد الله الاكبر (عيد غدير، برترين عيد خداوند است)، الغدير، ج 1، ص 286.


2ـ قال على (ع): هذا يوم فيه وقع الفرج، مصباح المتهجد، ص‏ 700.


3ـ قال الصادق(ع): و فيه مرضاة الرحمن (در اين روز، رضايت خداوند نهفته است)، بحارالانوار، ج 98، ص 323.


4ـ قال الرضا(ع): انه يوم مرغمة الشيطان، بحارالانوار، ج 98، ص 323.


5ـ قال الصادق(ع): يوم منارالدين أشرف منهما (روز مشعل فروزان دين، از دو عيد فطر و قربان گرامى‏تر است


6ـ قال الصادق(ع): ذلك يوم القيام (روزغدير، روز بپاخاستن است) بحارالانوار، ج 98، ص323.


7ـ قال الصادق(ع): انه يوم السرور، الغدير، ج 1، ص 286.


8ـ قال الرضا(ع): و هو يوم التبسم ،المراقبات، ص257.


9ـ قال على(ع): هذا يوم الارشاد ، مصباح المتهجد، ص 700.


10ـ قال على(ع): هذا يوم فيه ... رفعت الدرج (اين روزى است كه منزلت شايستگان در آن، بلندى گرفت) مصباح المتهجد، ص 700.


11ـ قال على(ع): هذا يوم ... فيه ... وضحت الحجج (اين روزى است كه دلايل خداوند در آن، روشن گشت).


12ـ قال على(ع): هذا يوم محنة العباد، مصباح المتهجد، ص 700.


13ـ قال على(ع): و هو ... يوم دحرالشيطان، مصباح المتهجد، ص 700.


14ـ قال على(ع): و هو يوم الايضاح (روزغدير، روزآشكار كردن حقيقت است) مصباح المتهجد، ص700.


15ـ قال على(ع): و هو ... يوم البيان عن حقايق الايمان، مصباح المتهجد، ص 700.


16ـ امام رضا(ع) در حديثى مفصل، روزغدير را روزعرضه ولايت به انسانها و مخلوقات معرفى مى‏كند، المراقبات، ص 257.


17 امام صادق(ع): در هنگام ملاقات با برادر ايمانى خود بگو: الحمدالله الذى اكرمنا بهذا اليوم (حمد خداوند را كه ما را در اين روز كرامت داد) المرقبات، ص 257.


18ـ قال على(ع) و هو ... يوم كمال الدين، مصباح المتهجد، ص 700.


19ـ قال على(ع): هذا يوم الفصل الذى كنتم توعدون، مصباح المتهجد، ص 700.


20ـ قال على(ع): و هو ... يوم البرهان، مصباح المتهجد، ص 700.


21ـ قال الصادق(ع): اليوم الذى نصب منه رسول الله اميرالمؤمنين(ع)، الغدير، ج 1، ص 285.


22ـ قال على(ع): وهو... يوم الشاهد و المشهود، مصباح المتهجد، ص700. امام صادق(ع): نام غدير در زمين روز به گواهى گرفته شدگان (جمع مشهود) است. بحارالانوار، ج 98، ص 231.


23ـ قال على(ع): و هو... يوم العهد المعهود، مصباح المتهجد، ص 700 .


24ـ امام صادق(ع): نام غدير در زمين، روز ميثاق گرفته شده است، بحارالانوار، ج 98، ص 321.


25ـ امام رضا(ع): روزغدير، روز زينت است، المراقبات، ص 257.


26ـ قال الرضا(ع): يوم تقبل اعمال الشيعة، المراقبات، ص 257.


27ـ قال على(ع): هذا ... يوم الدليل على الرواد (اين، روز رهنمونى به رهنمايان است) مصباح المتهجد، ص 700.


28ـ قال على(ع): هذا يوم الامن المأمون، مصباح‏المتهجد، ص 700.


29ـ قال على(ع): هذا يوم ابلاء السرائر، مصباح المتهجد، ص 700.


30ـ قال الصادق(ع): جعله عيدا لنا، بحارالانوار، ج 98، ص 300.


31ـ قال الصادق(ع): جعله عيدا ... لموالينا و شيعتنا، بحارالانوار، ج 98، ص 300.


32ـ امام صادق(ع): روزغدير، روزعبادت است. الغدير، ج 1 ، ص 285.


33ـ قال الصادق(ع): انه اليوم الذى... تمت فيه النعمة، الغدير، ج 1، ص 285.


34ـ قال على(ع): هذا يوم اظهارالمصون من المكنون، مصباح المجتهد، ص 700.


35 قال على(ع): هذا يوم ابدى خفايا الصدور و مضمرات الامور، مصباح المتهجد، ص 367ـ قال على(ع): هذا يوم النصوص على اهل الخصوص (اين، روز تصريح برگزيدگان است) همان.


37ـ قال الصادق(ع):هواليوم الذى جعله لمحمد(ص) و آله(ع) ، المراقبات، ص 257.


38ـ امام صادق(ع): روزغدير، روز نماز است. الغدير، ج 1 ص 285.


39ـ امام صادق(ع): روزغدير، روز شكرگزارى است. الغدير، ج 1، ص 285.


40ـ قال على(ع): و انزل على نبيه فى يوم الدرج ما بين له عن ارادته فى خلصائه (و خداوند در روز دوم، اراده خويش را در حق بندگان خاص و گزيدگان خود اظهار داشت) مصباح المتهجد، ص 700. مقصود ازدرج ، درختان پر شاخ و برگى است كه در سرزمين غدير وجود داشت و حضرت در سايه آنها قرار گرفت و ولايت اميرمؤمنان(ع) را ابلاغ فرمود.


41ـ اين نام، معروفترين نام غدير است كه از مكان واقعه گرفته شده است.


42ـ قال الصادق(ع): ذلك يوم صيام (روز غدير، روز روزه ‏دارى است) بحارالانوار، ج 98، ص 323.


43ـ امام صادق(ع): روز غدير، روز اطعام است. بحارالانوار، ج 98، ص 323.


44ـ قال الصادق(ع): انه يوم عيد، بحارالانوار، ج 98، ص 298.


45ـ قال على(ع): هذا يوم الملأ الاعلى ... (اين روز عالم بالا است...) مصباح المتهجد، ص 700.


46ـ قال الرضا(ع): هو اليوم الذى اكمل الله فيه الدين، المراقبات، ص 257.


47ـ قال الصادق(ع): انه يوم فرح، الغدير، ج 1، ص 286.


48ـ قال على(ع): و هو ... يوم الايضاح عن المقام الصراح (روزغدير، روز به صراحت سخن گفتن از مقام ناب است) مصباح المتهجد، ص 700.


49ـ قال على(ع): و هو يوم تبيان العقود عن النفاق و الجحود (غدير، روز باز كردن گره پيوند ميان كفر و نفاق است) مصباح المتهجد، ص 700.


50ـ امام صادق(ع): نام غدير در زمين، روز بازخواست شدگان است. بحارالانوار، ج 98، ص 320.

غدير بزرگترين عيد وروز تكميل دين

الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم أجمعين


:: مقدمه مترجم

جزوه پيش رو چكيده ديدگاههاى جناب آيت اللّه سيد صادق شيرازى در باره رخداد غدير است كه از زاويه اى جديد به آن نگريسته شده است. در نگاه جديد، غدير نه يك حادثه بلكه يك فرهنگ است كه از روز غدير سال دهم هجرى تا به امروز جريان دارد. به باور آيت اللّه شيرازى غدير به سان آئينه تمام نمايى است كه تمام ارزشهاى اخلاقى و سياسى و اجتماعى را در خود بازتاب مى دهد و با روشن ساختن اضلاع و زواياى انديشه و عمل اسلامى راه را بر هرگونه سلطه جويى و رعيت سازى مى بندد. شيرازى نشان مى دهد كه منطق غدير درست در نقطه مقابل حكومت هايى نظير بنى اميه و بنى عباس و ديگر حكومت هاى به ظاهر اسلامى قرار دارد كه به نام اسلام به سركوبى مخالفان سياسى خويش مى پردازند و به بهانه ارتداد حكم به قتل و شكنجه مسلمانان آزادى خواه مى دهند.
او همچنين ثابت مى كند كه ثروت اندوزى و شادخوارىِ كسانى كه به نام اسلام بر مردم حكم مى رانند هيچ نسبتى با اسلام و حكومت اسلامى ندارد و سيره چنين حاكمانى به سيره عثمان ماننده تر است تا على عليه السلام. بر اين اساس ايشان تلويحاً آحاد مسلمانان و به ويژه فرهنگ بانان و مبلغان اسلامى را به خاطر كوتاهى در ترويج فرهنگ غدير مورد انتقاد قرار مى دهد و بر مسئوليت آنان در نشر مفاهيم و آموزه هاى غدير تأكيد مى ورزد.

14 بهمن 81 / 30 ذيقعده 1423
فرج اللّه الهى


:: بزرگترين عيد خدا

اگر بخواهيم با زبان روايات اسلامى سخن بگوييم بايد روز غدير را بزرگترين عيد خدا بدانيم.
«عن النبى صلى الله عليه و آله وسلم: يوم غدير خمّ افضل اعياد امتى و هو اليوم الذى أمرنى اللّه تعالى ذكره فيه بنصب اخى على بن ابى طالب علماً لأمتى يهتدون به من بعدى و هو اليوم الذى اكمل اللّه فيه الدين و اتّم على امتى فيه النعمة و رضى لهم الاسلام ديناً[1]؛ از رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم نقل شده است كه فرمود: روز غدير خم بهترين عيدهاى امت من است. و آن روزى است كه خداوند به من فرمان داد برادرم على بن ابيطالب را به جانشينى خود نصب كنم تا مردم پس از من به وسيله او هدايت شوند. روز غدير روزى است كه خداوند دين را كامل و نعمتش را بر امتم تمام كرد و رضايت داد كه اسلام آيين شان باشد».
«عن عبدالرحمن بن سالم عن ابيه قال سألت ابا عبداللّه عليه السلام هل للمسلمين عيد غير يوم الجمعة والاضحى والفطر؟ قال نعم، اعظمهما حرمة. قلت و اىّ عيد هو جعلت فداك؟ قال اليوم الذي نصب فيه رسول اللّه صلى الله عليه و آله وسلم اميرالمؤمنين عليه السلام و قال من كنت مولاه فعليّ مولاه. قلت و ايّ يوم هو؟ قال... يوم ثمانية عشر من ذى الحجّة[2]؛ از امام صادق عليه السلام سؤال شد آيا مسلمانان غير از روز جمعه و فطر و قربان عيد ديگرى ندارند؟ فرمود: عيدى بزرگتر از آن را دارند. پرسيدم كدام است؟ فرمود روزى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم امير المؤمنين عليه السلام را به ولايت منصوب كرد و فرمود هركه من مولاى او بودم پس از من على مولاى اوست. پرسيدم در چه روزى اين اتفاق افتاد؟ فرمود: ... در روز هيجدهم ذى الحجّه».
روز غدير نه تنها روز امير المؤمنين عليه السلام به شمار مى رود، بلكه روزى است كه به پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم تعلق دارد، و اصولا بايد بگويم غدير يوم اللّه و روز خداست. چون خدا و رسول و اميرالمؤمنين باهم اند و از يكديگر جدايى ندارند. خداوند در وصف اين روز فرموده است: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَرَضِيتُ لَكُمُ الاْءِسْلَـمَ دِينا[3]؛ امروز دينتان را كامل، نعمتم را تمام و آيين اسلام را براى شما برگزيدم».
بر طبق اين آيه، اسلام زمانى به كمال خويش رسيد كه فريضه ولايت على عليه السلام اعلام شد.
از حضرت صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود: «وكانت الفرائض ينزل منها شى بعد شى، تنزل الفريضة ثم تنزل الفريضة الاخرى و كانت الولاية آخر الفرائض فانزل اللّه عزوجل: اليوم اكملت ... يقول اللّه عز وجل: لا أنزل عليكم بعد هذه الفريضة فريضة، قد اكملت لكم هذه الفرائض[4]؛ احكام و واجبات يكى پس از ديگرى نازل مى شد و ولايت آخرين آنها بود. چون وقتى اين حكم بيان گشت، خداوند آيه اليوم اكملت لكم دينكم... را نازل كرد و بدين وسيله اعلام داشت كه از آن پس فريضه اى را نازل نخواهد كرد».
چون پس از نزول اين آيه و انتصاب اميرالمؤمنين عليه السلام به جانشينى رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم، مردم به مقصود خداوند از آيه: «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الْأَمْرِ مِنكُمْ[5]؛ اى گروه مؤمنين؛ از خدا و رسول و اولى الأمر اطاعت كنيد» پى بردند و دانستند كه بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم بايد از امير المؤمنين و اولاد طاهرين او عليهم السلام اطاعت كنند.
از امام باقر عليه السلام نيز روايت شده است كه فرمود: «آخر فريضة انزلها اللّه الولاية: اليوم اكلمت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى ورضيت لكم الاسلام ديناً، فلم ينزل من الفرائض شى ءٌ حتى قبض اللّه رسوله صلى الله عليه و آله وسلم[6]؛ فريضه ولايت آخرين فريضه اى بود كه خداوند فرو فرستاد و پس از آن رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم را قبض روح فرمود».
 

http://upcity.ir/images/19683040254195967829.gif

:: غدير و وفور نعمت

يكى از نكته هاى قابل توجه و مهم اين آيه آن است كه خداوند اتمام نعمت خويش بر خلق را مرهون و معلول ولايت معرفى كرده و آن دو را به هم ربط داده است. يعنى همان گونه كه كمال دين با ولايت تحقق يافت، اتمام نعمت او نيز به اعلان ولايت از سوى رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم و قبول آن توسط مردم منوط گرديد. و مراد از نعمت، كليه نعمت ها، اعم از ظاهرى و باطنى مانند عدالت و مساوات و اتحاد و برادرى و علم و اخلاق و امنيت روحى و روانى و رفاه و آزادى و امنيت و خلاصه انواع برخوردارى ها مى باشد.
بنا بر اين كسانى كه كوشيده اند نعمت را بر اصل شريعت و ولايت حمل كرده و صرفاً آن را امرى معنوى بدانند، محل تأمل است. زيرا در اين آيه سخن از اصل نعمت نيست، بلكه كلام در «اتمام نعمت» است. در قرآن وقتى سخن از اتمام نعمت به ميان آمده، مراد نعمت هايى است كه در دنيا نصيب انسان مى شود[7].
در نتيجه بايد بگوييم كه ميان ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام و برخوردارى از نعمت هاى دنيوى، ارتباط مستقيمى وجود دارد و يكى از شرائط مهمّ و اصلى رسيدن به جامعه اى آزاد و آباد و توأم با عدالت و اخلاق و حاكميت ارزش ها و فضايل معنوى و انسانى، آن است كه ما به آنچه رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم در روز غدير ابلاغ فرمود، گردن نهيم و ولايت امير المؤمنين عليه السلام را در عمل بپذيريم.
به عبارت ديگر پذيرش ولايت امير المؤمنين عليه السلام اثرى تكوينى دارد و باعث مى شود زمين و آسمان نيز بركات و خيرات خود را بر مردم فرو ببارند.
خداوند مى فرمايد: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْراةَ وَالاْءِنجِيلَ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِم مِّن رَّبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم[8]؛ اگر مردم به تورات و انجيل ملتزم مى شدند و به آنچه از سوى پروردگارشان نازل گرديده است عمل مى كردند، نعمت از هر سو برآنان باريدن مى گرفت و درهاى آسمان و زمين به رويشان گشوده مى گرديد».
اگر بخواهيم در عبارتى كوتاه، غدير را تعريف كنيم بايد بگوييم: غدير آن است كه تمام اسلام را در دامن و كليه فداكارى ها و تلاش هاى پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را در آغوش دارد و سينه اش مخزن احكام و آداب و برنامه هايى است كه از سوى خدا بر پيامبرش نازل گرديده است.
خداوند در اشاره به اين حقيقت مى فرمايد: «يَـأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ[9]؛ اى پيامبر! آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم ابلاغ كن. در غير اين صورت رسالت او را انجام نداده [و مردم را از بركت و يُمن وجود امير المؤمنين عليه السلام محروم ساخته اى]».
غدير بدان جهت كه گنجينه ى فضايل و اخلاق و مكارم و محاسن، و بلكه عين آن است و كليه ى پيشرفتهاى تمدنى و معنوى وام دار آن مى باشد، مهمترين عامل حفظ دين است و انكار آن به معنى انكار كليه مضامين پيشرفته اسلامى مندرج در سرزمين پهناورش مى باشد.
بنابراين هر خطى كه به غدير منتهى نگشته و به آن وصل نباشد، در حكم ردّ اهل بيت عليهم السلام و ردّ رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم و ردّ خداوند است.
غدير به معنى واقعى كلمه، همان خط اميرالمؤمنين عليه السلام است كه بر كل تاريخ حكم مى راند و بر تمام بشريت و انسانيت حاكم است.
اميرالمؤمنين عليه السلام بزرگترين آيت خدا است و هيچ نشانه ى ديگرى به پاى او نمى رسد. بر اين اساس امام باقر عليه السلام به كسى كه بى امير المؤمنين عليه السلام به دنبال معرفت خدا و اسلام بود فرمود: فليشرّق وليغرّب[10]؛ او اگر شرق و غرب را هم به زير پا بگذارد به مطلوب نمى رسد.
اين از بيچارگى و شوربختى انسان است كه از راهى غير از راه على عليه السلام و آل على عليهم السلام بخواهد به علم و معرفت دست يابد. اين نوع علم و معرفت به فرض هم كه حاصل شود به دليل آن كه فاقد جوهر اخلاقى و روحى بوده و تهى از معنويت و شريعت مى باشد، علم و معرفتى غير مفيد و ناصحيح است.
  

:: غدير و همدردى با مردم

يكى از خصلت هاى على عليه السلام به ويژه در دوران حكومتش همدردى با مردم بود.
امير المؤمنين عليه السلام براى همدردى با ضعيف ترين مردم چنان بود كه: «قد اكتفى من دنياه بطمريه ومن طعمه بقرصيه[11]؛ از تن پوش دنيا به دو لباس فرسوده و از غذاى آن به دو نان اكتفا كرده بود. نه خشتى بر خشتى گذاشت، نه ساكن قصرى شد و نه سوار اسبى».
او اين همه را به آن علت بر خويش تحميل مى كرد كه احتمال مى داد شايد در دورترين مناطق قلمرو حكومتش افرادى باشند كه حتى يك وعده غذاى سير نيز نخورده اند: «ولعل هناك بالحجاز او اليمامة من لا طمع له فى القرص ولا عهد له بالشبع[12]؛ شايد در مناطق حجاز و يمامه[13] كسانى باشند كه در حسرت قرص نانى به سر مى برند و هيچ وقت سيرى را تجربه نكرده اند».
بر طبق اين فرمايش، على عليه السلام همين كه احتمال مى دهد شايد در دورترين مناطق قلمرو حكومتش گرسنه اى وجود داشته باشد، خود سير نمى خوابد و از خوراك و پوشاك و مسكن و رفاه معمولى و عادى هم پرهيز مى كند.
ايشان با اين روش دو هدف را دنبال مى كرد، اول آن كه مى خواست زمينه هر نوع انتقاد از خود را به عنوان يك حاكم اسلامى از ميان ببرد و بهانه را از دست منتقدانى كه هر نوع فضيلت او را انكار مى كردند بگيرد.
منتقدانى كه حتى تصدّق انگشترىِ او در حال ركوع را انكار كرده اند. با آن كه عموم مفسران عقيده دارند كه آيه: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ ءَامَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَهُمْ رَ كِعُونَ[14]؛ ولىّ شما، تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده اند: همان كسانى كه نماز برپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند» در شأن على عليه السلام نازل شده و او تنها مصداق منحصر به فرد آن است.
و دوم آنكه حكام را نسبت به مسئوليت خطيرى كه در قبال رنج و گرسنگى مردمِ تحت حكومت خويش دارند آگاه سازد و ضرورت عدالت ورزى و همدردى با آنان و تلاش براى تأمين رفاه و راحتشان را گوشزد نمايد[15].
در سيره على عليه السلام همين كه احتمال وجود گرسنگانى در دورترين مناطق كشور باشد، مسئوليت آور است و حاكم را ملزم مى سازد كه زندگى شخصى خويش را در سطح زندگى آنان تنظيم كرده و در غمشان شريك گردد.
اينجاست كه اهميت غدير بيش از پيش رخ مى نمايد و ارزش ها و آموزه هاى عالى و بلند آن روز به روز آشكارتر مى شود. ارزش هايى كه تضمين كننده تعادل روحى و عقلى و مادى و معنوى براى جوامع و افراد انسانى است و سعادت فرد و جمع و حاكم و محكوم را به دنبال مى آورد.
 

:: آموزه هاى مكتب غدير

آموزه هاى غدير به حدى دامن گستر و عميق است كه هيچ كس را ياراى درك تمام آن نيست. اما پاره اى از اين آموزه ها همان است كه در گفتار و كردار على عليه السلام متجلى گرديده است.
به عنوان نمونه توجه خوانندگان را به اين عبارت بسيار كوتاه، اما فوق العاده عميق جلب مى كنم كه فرمود: «واللّه لو أعطيت الاقاليم السبعة بما تحت افلاكها على ان أعصى اللّه فى نملة اسلبها جلب شعيرة، ما فعلت[16]؛ به خدا سوگند اگر حكومت اقاليم هفتگانه را هم به من بدهند كه بر خلاف دستور خدا پوست جوى را از مورچه اى بگيريم، نمى گيرم».
از نكات جالب و ظريف اين فرمايش على عليه السلام آن است كه ايشان براى بيان مقصود خويش از واژه «لو» استفاده كرده اند. «لو» از حروف شرط و به معناى «اگر» است، با اين تفاوت كه «اگر» در فارسى داراى معنايى اعم از «لو» مى باشد و به طور يكسان هم بر موارد امكان تحققِ شرط به كار مى رود و هم بر موارد عدم تحقق آن، امّا «لو» در موارد عدم تحقق شرط استفاده مى شود.
خداوند در قرآن مى فرمايد: «لَوْ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا[17]؛ اگر در آنها [زمين و آسمان] جز خدا، خدايانى [ديگر] وجود داشت، قطعاً [زمين و آسمان] تباه مى شد».
ولى چون آسمان ها و زمين به حال خود باقى مانده و متلاشى نشده و نمى شوند، كشف مى شود كه خدايانى جز «اللّه» وجود ندارد، و اين را «لو» در ابتداى آيه هم دلالت دارد.
بنابراين مفاد «لو» در جمله اميرالمؤمنين عليه السلام «واللّه لو اعطيت...» اين است كه: حتى بر فرض تحقق شرط، جزا تحقق پيدا نخواهد كرد؛ يعنى حتى اگر در مقابل اين ظلم كه به نظر كوچك مى رسد، تمام كره زمين با آنچه بر روى آن است را به من بدهند، هرگز آن را انجام نخواهم داد[18].
نكته قابل دقت و ديگرى كه در اين كلام على عليه السلام وجود دارد آن است كه ايشان مى فرمايد: حاضر نيست در مقابل به دست آوردن حكومت بر اقليم هاى هفتگانه، حتى بر «يك مورچه» ستم روا دارد، گرچه به مقدار گرفتن پوست جويى از دهانش باشد. چون «ة» در «نملة» تاى وحدت است و دلالت بر يك مورچه ى واحد مى كند.
سومين نكته قابل توجهى كه در اين جمله وجود دارد، استفاده از واژه «جلب شعيرة» است. جلب شعيرة، به پوست بسيار نازك روى دانه جو مى گويند كه خود به خود از آن جدا مى شود و مى افتد. يقينا اگر چيزى كم ارزش تر از پوست جو وجود داشت، امام عليه السلام فرمانروايى بر اقليم هاى هفت گانه را با آن مقايسه مى كرد.
على عليه السلام با اين فرمايش حجت را بر تمام حاكمان و زمامداران تمام كرده و عملكرد همه آنان را به چالش طلبيده است. حكامى كه بخاطر يك وجب زمين، يا ثروتى اندك و يا دستيابى به مقام و متاع هاى واهى و پست دنيا، مرتكب هر جنايتى مى شوند و هزاران هزار انسان بى گناه و پاكنهاد را به قتل رسانده و خونشان را مى ريزند.
در منطق غدير كه گرفتن پوست جويى از يك مورچه گناه به حساب مى آيد، ديگر معلوم است كه بدگمانى و اتهام زنى به افراد و كشتن آنان به اين بهانه چه جايگاهى دارد.
در مقابل اين منطق، منطق بنى اميه و بنى عباس قرار دارد كه انسانها را تنها به اتهام دوستى على عليه السلام مى كشتند و با كمترين سوء ظنّى، مخالفان فكرى و عقيدتى خويش را از ميان مى بردند.
حتى خلفاى پيش از على عليه السلام نيز از همين منطق پيروى مى كردند و به اندك بهانه اى به سركوبى مخالفان خود مى پرداختند. در همين راستا، ابوبكر لشكرى را به فرماندهى خالد بن وليد عازم سركوبى مخالفانش كرد و او با بدترين شيوه ممكن و با قساوتى تمام عده اى از مسلمانان را به خاك و خون كشيد.
اين جنگ ها گرچه به «جنگ هاى ردّه» معروف است و تحت عنوان مبارزه با مرتدان صورت مى گرفت، ولى اغلب كسانى كه بدست خالد به قتل رسيدند از مسلمانان بى گناه بودند و مرتد شدن آنان فقط يك بهانه بود[19]. علاوه بر آن روشى كه خالد بن وليد در جنگ با آنان در پيش گرفت، درست در نقطه مقابل روش رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم و دستورات اسلام قرار داشت. اين روش ها عبارت بود از: كشتن مسلمانان به وسيله پرتاب كردن از ارتفاعات و بلندى ها، سوزاندن در آتش، مُثله كردن، (قطع اعضا) و انداختن آنان در چاه ها.
در صورتى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم صريحا دستور داده بود حتى سگِ هار را نبايد مُثله كرد.
اميرالمؤمنين عليه السلام در آخرين وصيتش به بازماندگانش ضمن تأكيد بر اين نكته آنان را از مُثله كردن قاتلش برحذر مى دارد و مى فرمايد: «فانى سمعت رسول اللّه صلى الله عليه و آله وسلم يقول: اياكم والمثلة ولو بالكلب العقور[20]؛ رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم مكررا مى فرمود كه حتى سگ هار را مثله نكنيد» ـ چه برسد به انسان ـ و اينها تنها گوشه اى از جنايات خالد بود كه به دستور خليفه اول صورت گرفت.
 

:: غدير و عواطف انسانى

يكى از بركات عيد غدير آشنايى با بعد شخصيت عاطفى امام على عليه السلام و ائمه بعد از اوست. اينان كه در روز غدير از سوى رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم به جانشينى ايشان منصوب گشتند، مظاهر رحمت خدا بر خلايق و مصداق اسماى حسناى او هستند. چنان كه در پاره اى از روايات تفسيرى، آيه: «وَلِلَّهِ الأَْسْمَآءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا[21]؛ و براى خداست اسامى نيكو، پس او را با آن ها بخوانيد» برآنان منطبق گشته است.
امير المؤمنين عليه السلام در شفقت بر خلق بدان پايه بود كه تمام غذايش را به اسير و يتيم و مسكين مى داد و خود گرسنه مى ماند[22]. و تازه مگر غذايش چه بود؟ يك قرص نان! و در بستر شهادت دستور مى دهد مقدارى از شيرى را كه به عنوان دارو برايش آورده اند به ضاربش ابن ملجم بدهند و سفارش مى كند مادام كه او اسير است مراقب باشند آب و غذايش را از ياد نبرند و محل مناسب و راحتى را برايش در نظر بگيرند، و نگذارند كه از لحاظ لباس و پوشاك در مضيقه قرار بگيرد[23].
بلكه از آنان مى خواهد كه ابن ملجم را مورد عفو قرار داده و از او درگذرند: «إن اعف فالعفو لى قربة و هو لكم حسنة فاعفوا، ألا تحبون ان يغفر اللّه لكم[24]».
به نوشته مورخان پس از آن كه على عليه السلام به شهادت رسيد حتى زره او در گرو مردى يهودى بود. ولى وقتى كه عثمان بن عفان كشته شد، اموال منقول او بالغ بر يك صدو پنجاه هزار دينار و يك مليون درهم بود. و بهاى املاك او در وادى القُرى و حُنين و نواحى ديگر دويست هزار دينار بود و شتران و اسبان بسيارى داشت[25].
حال اين ثروت عظيم عثمان را در كنار قرض هاى باقى مانده از على عليه السلام قرار دهيد تا معلوم شود كه تفاوت راه از كجاست تا به كجا، و به وسيله آن از عظمت على عليه السلام و غدير واقف گرديد.
اينجاست كه تا اندازه اى راز عظمت غدير بر انسان مكشوف مى شود و پى مى برد كه چرا رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم آن را بزرگترين عيدها ناميده است.
  

:: مسئوليت ما در برابر غدير

براى آگاهى از اصل و ميزان مسئوليت ما در برابر غدير، ابتدا لازم است از خود بپرسيم جهان معاصر چقدر غدير را مى شناسد و از عمق آن آگاه است؟ و اگر نمى شناسد چه كسى مقصر است؟ و ما نسبت به آن چه وظيفه اى داريم و مسئوليتمان در برابر خدا وجوامع اسلامى چيست؟
واقعيت آن است كه نسل كنونى هيچ گونه درك وتصور صحيحى از غدير ندارد و مسئوليت مستقيم آن در درجه اول به عهده خود ماست. اگر ما بدرستى به وظيفه خود عمل مى كرديم ومفهوم آن را براى مردم روشن مى ساختيم، اكنون در وضعيتى بهتر از آنچه اكنون در آن هستيم، به سر مى برديم. ما مى بايست براى مردم جهان توضيح مى داديم كه غدير يعنى تلاش براى ايجاد و گسترش رفاه و راحتى و پيشرفت و ترقى و فراوانى و آبادى جوامع انسانى.
غدير يعنى تساوى متصديان امور اقتصادى و مالى با ديگر افراد جامعه و ممنوعيت رانت خوارى و باندبازى هاى آنان. در فرهنگ غدير مسئولان امور مالى كسانى اند كه صرفا امانت دار مردم اند و نه بيشتر.
و سرانجام غدير يعنى اينكه خداوند از واليان عدل، پيمان گرفته است كه زندگى خود را در سطح پايين ترين افراد جامعه قرار دهند و در خورد و خوراك و مسكن و پوشاك و رفاه و راحت و امثال آن همپاى آنان باشند.
در پايان بار ديگر تأكيد مى كنم كه ما مسئوليت بس بزرگى در قبال غدير و امير المؤمنين عليه السلام داريم و لازم است به وظيفه خود نسبت به اين رخداد بزرگ عمل كنيم.
از مهمترين اين وظايف در حال حاضر، اقدام به نشر مفاهيم غدير و بهره مند ساختن عموم مردمان از اين مائده آسمانى است. در غير اين صورت مشكل بتوان اميدوار بود كه دست حكام و ستمگران از سر محرومان كوتاه شود و روزى بيايد كه بشر از وضعيت هولناك كنونى اش آزاد گشته و به ساحل امنيت و رفاه و عدالت و آزادى برسد.
پس وقتى سخن از غدير به ميان مى آيد، معنايى جز يادكردن اين اوصاف و اين روح بلندى كه در وجود امير المؤمنين عليه السلام تجسّم پيدا كرده است ندارد.
و آيا تاريخ بار ديگر حاكم عادلى چون على عليه السلام را به خود مى بيند كه چون او با ضعيف ترين مردمان هم دردى و مواسات كند؟
و اينجاست كه مفهوم آن فرمايش امام رضا عليه السلام بهتر روشن مى شود كه فرمود: «لو عرف الناس فضل هذا اليوم بحقيقته لصافحتهم الملائكة فى كل يوم عشر مرّات[26]؛
اگر مردم به حقيقت و باطن روز غدير پى مى بردند، روزانه ده بار فرشتگان به ديدنشان آمده و با آنان مصافحه مى كردند».

وصلى اللّه على محمد و آله الطاهرين


(1). صدوق، الأمالى، 188/197. سيد بن طاووس، الاقبال، 2/264.
(2). كلينى، اصول كافى، 4/149، ح3.
(3). سوره مائده، آيه 3.
(4). قاضى نعمان مغربى، دعائم الاسلام، 1/14. همچنين كافى، ج 1، ص 289 (با اندك اختلاف).
(5). سوره نساء، آيه 59.
(6). تفسير العيّاشى، 1/292/20.
(7). سوره مائده، آيه 3 و 6. سوره بقره، آيه 150. سوره يوسف، آيه 6. سوره نحل، آيه 81. سوره فتح، آيه 2.
(8). سوره مائده، آيه 66.
(9). سوره مائده، آيه 67.
(10). ...فليشرّق الحكم واليغرّب، أما واللّه لايصيب العلم الاّ من أهل بيت نزل عليهم جبرئيل عليه السلام. كافى، ج 1، ص 400.
(11). نهج البلاغه، نامه 45.
(12). همان.
(13). ناحيه اى است در جنوب عربستان كه گاه آن را از يمن و گاه از حجاز مى شمردند. اين ناحيه امروزه جز كشور عربستان سعودى است.
(14). سوره مائده، آيه 55.
(15). آن حضرت در نامه اى كه به عثمان بن حنيف نوشته اند، مى فرمايد: اگر مى خواستم مى توانستم با عسل ناب و مغز گندم و لباس ديبا راه رفته، ولى هيهات كه نفسم بر من غلبه كند و حرص و آز مرا به غذاهاى لذيذ بكشاند، در حالى كه شايد در قلمرو كشور من در يمامه و حجاز كسى باشد، كه اميد قرص نانى نداشته و هرگز رنگ سيرى را به چشم خود نديده باشد، يا من در حالى كه سير بوده باشم به خواب شبانه روى كنم در حالى كه اطراف من شكم هاى گرسنه و جگرهاى تشنه باشد، چنان كه شاعر در اين باره مى گويد: سپس اين يك بيت شعر را سرود:   وحسبك داء أن تبيت ببطنة وحولك أكباد تحن إلي القد يعنى: همين درد تو را بس كه در حال سيرى بخوابى در حالى كه اطراف تو كسانى باشند كه با جگرهاى تشنه روزها را به سر ببرند. آيا به همين دل خوش كنم كه مرا امير مؤمنان بخوانند در حالى كه در ناملايمات زمانه با ايشان شريك نباشم، و در سختى ها الگوى آنان نباشم؟ مرا نيافريده اند كه تام ذكر و همتش خوردن غذاهاى لذيذ باشد، هم چنان حيوانى كه در آغل مشغول خوردن علف مى باشد، يا حيوانى كه در صحراها مشغول خوردن آشغال هاى روى زمين باشد. نهج البلاغه، نامه 45.
(16). نهج البلاغه، خطبه 254، صبحى صالح.
(17). سوره انبياء، آيه 22.
(18). حتى إذا تحقق فى الخارج إعطائى الأقاليم السبعة فى مقابل هذا الظلم الصغير، مع ذلك لايصدر هذا الظلم منّى؛ حتى اگر تمام حكومت اقاليم هفتگانه را نيز به من بدهند، هرگز در مقابل آن، اين ظلم كوچك را انجام نخواهم داد.
(19). تاريخ طبرى، 3/1189 ـ 1303، محمد حسين روحانى. محمد بن عمر بن واقد، كتاب الرّدة، 140. تاريخ يعقوبى، 2/9، محمد ابراهيم آيتى. همچنين علامه حلّى در كتاب منتهى المطلب، ج 2، ص 909 مى نويسد: انّ ابابكر أمر بتحريق أهل الردّة وفعله خالدبن وليد بأمره... ؛ ابوبكر دستور داد اهل ردّه را به آتش بكشند و خالد بن وليد أمر او را اجرا كرد.
(20). نهج البلاغه، نامه 47، صحبى صالح.
(21). سوره اعراف، آيه 180.
(22). سوره الدهر، آيه 8.
(23). اطيبوا طعامه و الينوا فراشه، فان أعش فأنا وليّ دمي، فإمّا عفوت و امّا اقتصصت، وان أمت فالحقوه بي، ولا تعتدوا ان اللّه لا يحب المعتدين. بلاذرى، أنساب الاشراف، 3/256. ابن قتيبه، الامامة والسياسة،1/181. در نقلى ديگر آمده است كه فرمود: اطعموه من طعامى، اسقوه من شرابى، فإن أنا عشت رأيت فيه رايى، وإن أنا متّ فاضربوه ضربة لا تزيدوه عليها. از همان آب و غذايى كه به من مى دهيد به او هم بدهيد. پس اگر من زنده ماندم كه خودم در باره او تصميم مى گيرم، ولى اگر مُردم، شما فقط يك ضربه به او بزنيد و نه بيشتر. خوارزمى، المناقب، 388/403. مقتل امير المؤمنين، 23 ـ 40.
(24). نهج البلاغه، نامه 47، صبحى صالح.
(25). مقدمه ابن خلدون، 1/393، محمد پروين گنابادى.
(26). مجلسى، بحار الانوار، 94/118.

عرفه وفرازهائي ازآن

                       

 

دعاهای مشهور این روز دعای حضرت سید الشّهدا علیه السّلام است.بشر و بشیر پسران غالب اسدی روایت کرده اند، که بعد از ظهر روز عرفه در صحرای عرفات خدمت آن حضرت بودیم، پس با گروهی از اهل بیت و فرزندان و شیعیان، با نهایت خاکساری و خشوع، از خیمه خود بیرون آمدند، و در جانب چپ کوه ایستادند، و روی مبارک خویش را بسوی کعبه نمودند و دستها را برابر صورت برداشتند مانند مسکینی که طعام طلبد، و این دعا را خواندند:

اَلْحَمْدُ لله الَّذی لَیْسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ وَلا لِعَطائِهِ مانِعٌ وَلا کَصُنْعِهِ صُنْعُ صانِعٍ وَهُوَ الْجَوادُ الْواسِعُ فَطَرَ اَجْناسَ الْبَدائِعِ واَتْقَنَ بِحِکْمَتِهِ الصَّنائِعَ لا تَخْفی عَلَیْهِ الطَّلایِعُ وَلا تَضیعُ عِنْدَهُ الْوَدائِعُ جازی کُلِّ صانِعٍ وَرائِشُ کُلِّ قانعٍ وَراحِمُ کُلِّ ضارِعٍ وَمُنْزِلُ الْمَنافِعِ وَالْکِتابِ الْجامِعِ بِالنُّورِ السّاطِعِ وَ هُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ وَلِلْکُرُباتِ دافِعٌ وَلِلدَّرَجاتِ رافِعٌ،

خداي راسپاس که برای حکمش برگرداننده ای، و برای بخشش بازدارنده ای و همانند ساخته ای ساخته هیچ سازنده ای نیست، و او سخاوتمند وسعت بخش است، انواع مخلوقات را پدید آورد، و ساخته ها را با حکمتش محکم نمود، طلیعه ها بر او پوشیده نمی ماند، و ودیعه ها نزد او ضایع نمی شود پاداش دهنده هر سازنده، و بی نیازکننده هر قناعت گر، و رحم کننده بر هر نالان، و فرو فرستنده سودها، و نازل کننده کتاب جامع با نور درخشان است، او شنونده دعاها، و دورکننده بلاها، و بالابرنده درجات،

وَلِلْجَبابِرَةِ قامِعٌ فَلا اِلهَ غَیْرُهُ وَلا شَیْءَ یَعْدِلُهُ وَلَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَهُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُاللَّطیفُ الْخَبیرُ وَهُوَ عَلی کُلِّشَیْءٍ قَدیرٌ اَللّهُمَّ اِنّی اَرْغَبُ إِلَیْکَوَاَشْهَدُ بِالرُّبُوبِیَّةِ لَکَ مُقِرّاً بِاَنَّکَ رَبّی وَ اِلَیْکَ مَرَدّی اِبْتَدَاْتَنی بِنِعْمَتِکَ قَبْلَ اَنْ اَکُونَ شَیْئاً مَذْکُورا وَخَلَقْتَنی مِنَ التُّرابِ ثُمَّ اَسْکَنْتَنِی الاَْصْلابَ آمِناً لِرَیْبِ الْمَنُونِ وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ وَالسِّنینَ،

 وکوبنده گردنکشان است، پس معبودی جز او نیست، و چیزی با او برابری نمی کند، و چیزی همانندش نیست، و اوست شنوا و بینا، و لطیف و آگاه، و بر هرچیز تواناست.خدایا به سوی تو رغبت می نمایم، و به پروردگاری تو گواهی می دهم، اقرارکننده ام که تو پروردگار منی، و بازگشت من به سوی تو است، وجودم را با نعمتت آغاز کردی پیش از انکه موجودی قابل ذکر باشم، و مرا از خاک پدید آوردی، سپس در میان صلبها جایم دادی، درحالی که از حوادث زمانه و رفت وآمد روزگار و سالها،

فَلَمْ اَزَلْ ظاعِناً مِنْ صُلْبٍ اِلی رَحِمٍ فی تَقادُمٍ مِنَ الاَْیّامِ الْماضِیَةِ وَالْقُرُونِ الْخالِیَةِ لَمْ تُخْرِجْنی لِرَاْفَتِکَ بی وَلُطْفِکَ لی وَاِحْسانِکَ اِلَیَّ فی دَوْلَةِ اَئِمَّةِ الْکُفْرِ الَّذینَ نَقَضُوا عَهْدَکَ وَکَذَّبُوا رُسُلَکَلکِنَّکَ اَخْرَجْتَنی لِلَّذی سَبَقَلی مِنَ الْهُدَی الَّذی لَهُ یَسَّرْتَنی وَفیهِ اَنْشَاءْتَنی وَمِنْ قَبْلِ ذلِکَ رَؤُفْتَ بی بِجَمیلِ صُنْعِکَ وَسَوابِغِ نِعَمِکَ فابْتَدَعْتَ خَلْقی مِنْ مَنِیٍّ یُمْنی وَاَسْکَنْتَنی فی ظُلُماتٍ ثَلاثٍ بَیْنَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ،

 ایمنی بخشیدی همواره کوچ کننده بودم از صلبی به رحمی، درگذشته از ایام و قرنهای پیشین، از باب رأفت و لطف و احسانی که به من داشتی، مرا در حکومت پیشوایان کفر، آنان که پیمانت را شکستند، و پیامبرانت را تکذیب کردند، به دنیا نیاوردی، ولی زمانی به دنیا آوردی به خاطر آنچه در علمت برایم رقم خورده بود و آن عبارت بود از هدایتی که مرا برای پذیرفتن آن آماده ساختی، و در عرصه گاهش نشود و نمایم دادی، و پیش از آن هم با رفتار زیبایت، و نعمتهای کاملت بر من مهر ورزیدی، در نتیجه وجودم را پدید آوردی از نطفه ریخته شده و در تاریکیهای سه گانه میان گوشت و خون و پوست جایم دادی،

...الي اخر

عيد قربان عيد پاكي ورهائي ازنفس مباركباد

 

اعیاد بزرگ

در فرهنگ ها و سنت های مختلف،روزهایی بنا به مناسبت های خاص خویش به عنوان عید تعیین شده اند برای مثال در میان ما ایرانیان روز اول بهار به عنوان عید نوروز تعیین گشته است. درمیان مسلمانان نیز چهار روز است که به عنوان عید تعیین گشته است:

مفضل بن عمر مى‏گوید: به امام صادق (علیه السلام) گفتم: مسلمانان چند تا عید دارند؟

فرمود: چهار عید، گفتم: من عید فطر و قربان و جمعه را مى‏شناسم فرمود: بزرگترین و شریف‏ترین آنها روز هجدهم ذیحجه است و آن روزى است که در آن روز پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) امیر المۆمنین (علیه السلام) را بلند کرد و او را براى مردم به جانشینى نصب کرد، گفتم: در این روز وظیفه ما چیست؟ فرمود: بر شماست که آن روز را به عنوان سپاسگزارى و ستایش خداوند روزه بگیرید با اینکه خداوند در هر لحظه سزاوار سپاسگزارى است. و همین طور بود که پیامبران اوصیاء خود را امر مى‏کردند که در آن روز که وصىّ نصب مى‏شود روزه‏دار باشند و آن روز را عید بگیرند و هر کس در آن روز روزه بگیرد بهتر از عمل شصت سال است. ( الخصال / ترجمه جعفرى ج‏1 /383 ) عید قربان و عید فطر نزد مسلمانان از جایگاه و منزلت بزرگی برخوردار است به گونه ای که این روز را در تعطیل اعلام کرده و اوقات خویش را صرف گرامیداشت این روز می کنند و سعی می کنند مجالس شادی خویش را در این اعیاد بزرگ بر پا کنند.

عید قربان، حکایت آزمایش ابراهیم، اسماعیل و هاجر (علیهم السلام) و تاریخ عبودیت است. این حکایت و این آزمون، در طول تاریخ، همواره تکرار شده، اگرچه هیچ‌گاه بر آن شیوه و به آن‌گونه نبوده است. تکرار حیات‌بخش آن واقعه، در کربلا و در آزمایشی متفاوت تجلی یافت. در آن سرزمین، حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) ابراهیم، زینبْ (علیها السلام) هاجر و فرزندان و یاران حسین (علیه السلام) اسماعیل این واقعه بودند. اینان حماسه این آزمون را پرشکوه‌تر بر پهنه ابدیت رقم زدند؛ چرا که ابراهیمِ کربلا، نه تنها یک اسماعیل، که اسماعیل‌هایش را به مذبح برد و در پایان خود نیز به قربان‌گاه شهادت رفت.

هاجر اگر بر جدایی اسماعیلی که به دامانش بازگشت صبر پیشه ساخت، زینب (علیها السلام) بر مصیبتِ فراقِ ابدی 72 عزیز، صبورانه سوخت. اگر آنان خانه کعبه را بنا نهادند تا مردمان به آنجا رو آورند و با خدای کعبه تجدید عهد کنند، امام حسین و امام زین العابدین (علیهما السلام) و زینب (علیها السلام) نیز با ایثار خون و رشادت‌های بی‌شمار، غبار غفلت و حجاب و نفاق را از چهره اسلام زدودند.

راز زندگی مردان راستین الهی، در آن است که آنان برای رسیدن به کوی دوست و کسب رضایت محبوب، هرچه جز خدا در دل دارند، بر جای می‌گذارند تا پاک و مطهر به بارگاه ربوبی حضرت حق وارد شوند. در این عرصه، قربانی، وسیله قرب است و عید قربان، روز تقرّب و نزدیکی به درگاه پروردگار. قربانی کردنِ هر آن چه غیر اوست و در دل و جان مسکن گزیده، مقدمه قُرب است