اولین بانوی شهید کربلا چگونه به شهادت رسید؟  

 

 کربلا، سراسر حماسه است و عاشورا روز ایثار. یکی از حماسه سازان عاشورا، زنی است به نام «ام وهب» که نامش در تاریخ عاشورا، جاوید ماند.

ام وهب همسر عبدالله بن عمیر کلبی، از طایفه «بنی علیم» و از قبیله «نمربن قاسط» و در کوفه ساکن بود. آن زمانکه همسرش عبدالله تصمیم گرفت تا برای یاری حسین بن علی (ع) از کوفه خارج شود، ام وهب به اصرار خود همراه شوهرش از کوفه بیرون آمد و در کربلا، ظاهرا «شب هشتم محرم» به امام حسین(ع) ملحق شد. او در جریان قیام حسینی و حماسه عاشورا شوهرش را همراهی کرد و روز عاشورا وقتی شوهرش به میدان رفت، او نیز به میدان شتافت تا یاریش کند، میله ای آهنین به دست گرفت و به طرف شوهرش رفت و گفت «خاندان من به فدایت! برای این فرزند پاک رسول خدا بجنگ و از او دفاع کن!» شوهرش عبدالله خواست او را از میدان بازگرداند ولی ام وهب که شوری در دلش افتاده بود و نمی توانست میدان را ترک کند، به شوهرش گفت «من هرگز تو را رها نمی کنم. دوست دارم با تو بمیرم» اما امام حسین (ع)شخصا مانع او شد و فرمود «بر زنان جهاد واجب نیست. خدا تو را رحمت کند»، از او تشکر فرمود و او را بازگرداند.

بعد از شهادت عبدالله، ام وهب از خیمه بیرون دوید و خودش را به بالین او رساند و در حالی که خاک و خون را از صورت همسرش پاک می کرد، گفت «هنیئا لک الجنه، اسئل الله الذی رزقک الجنه؛ بهشت بر تو گوارا باد، از خدایی که بهشت را به تو ارزانی کرد می خواهم که مرا هم در آنجا همنشین تو کند». در این هنگام شمر بن ذی الجوشن به یکی از غلامانش به نام "رستم" دستور داد با گرزی به ام وهب حمله کند. رستم گرز را به سر ام وهب کوبید و ام وهب در همان جا به شهادت رسید و جسدش کنار پیکر همسرش بر خاک افتاد. (بعضی از کتاب های تاریخی و مقاتل زنی را که در کربلا به شهادت رسیده همسر وهب دانسته اند اما بررسی ها بیشتر نشان می دهد که این زن، چنان که گفتیم، همسر عبدالله بن عمیر کلبی (ابو وهب) و مادر وهب بوده است. شاید دلیل این اشتباه تاریخی تبدیل "ابووهب" به "وهب" در گذر زمان بوده است).

فوائد بی نظیر زیارت کربلا در دنیا و آخرت

فوائد بی نظیر زیارت کربلا در دنیا و آخرت

 
     

در طول تاريخ انسانهايى بوده و هستند كه پس از مرگشان ، زندگى و حياتشان ادامه پيدا كرده و با مرگ بدنشان ، وجودشان و شخصيت و انديشه‏شان ادامه يافته است . مردان خدا و شخصيتهاى الهى، همانگونه كه در زمان حيات خويش استوانه دين و محور انسانيت و پشتوانه حق و عدالت هستند ، در زمان پس از مرگ نيز آرامگاه و زيارتگاهشان پشتوانه حق و عدالت و فضيلت است . و در اين ميان ، زيارت مشهد حسينى از ويژگيهاى برجسته‏اى برخوردار است . آنانكه توفيق پيدا مى كنند و به زيارت مرقد مطهرش مشرف مى شوند ، روى به آستان امام حسين (ع) آورده و به جانب اين مدرسه عشق و فضيلت و دانشگاه كمال و تربيت مى‏گرايند . اينگونه تربيت اجتماعى و يك چنين موسسه تهذيب اخلاق و ادب ، براى هيچ ملتى از ملل گيتى ميسر و مقدورنيست . 

 

البته ملحدين و معاندين و مخالفين مكتب تشيع به خيال خود شبهات و اشكالهاى مى كنند و مى گويند: «زيارت قبور، بت پرستى است ؟!» در حالى كه هر كس كه به زيارت قبور ائمه (ع) مى رود هرگز به عنوان «بت» آنها را زيارت نمى‏كند . چه كسى است كه حسين بن على (ع) را خدا بداند؟!! شيعه، امام را مقرب درگاه خدا مى‏داند و با توسل به او قربى به خدا پيدا مى كند، همانطور كه خودش در قرآن مجيد فرمود:«به سوى او وسيله بگيريد» (1) امام را وسيله الهى مى‏داند. زيرا توسل و شفاعت، بعدى از ابعاد زيارت است كه زائر از اين طريق خود را به درگاه الهى نزديك مى‏كند، و پيشوايان ما وعده فرموده‏اند كه از زائران خود دستگيرى كنند.

 

  امام رضا (ع) مى فرمايد: «هر امامى بر گردن دوستان و پيروانش عهد و پيمانى دارد و وفاى به اين عهد، بإ؛،،ّّ زيارت قبر آنان ممكن مى‏باشد . و كسى كه به شوق زيارت آنها و با تصديق به فضيلت آنها به سوى قبور آنها برود مورد شفاعت ائمه در قيامت قرار مى‏گيرد.

پس هر زائرى بايد بكوشد تا از اين شفاخانه فيض، استشفاى دردهاى درونى و امراض قلبى و اندرونى خود را خواسته، خواستار آن شود كه صفاى دل و دوستى خاطر و پاكيزگى روح و قداست روان و سلامت تن ، از خدمت آفريدگار جهان به وى عطا گردد ، تا اينكه هم ظاهر او به جمال و كمال آراسته شود و هم باطن وى از آلودگى‏ها پاك و مصفا گردد.

  هر زائرى كه با معرفت و شناخت مقام صاحب اين مرقد و اهداف او به زيارت برود، از صاحب قبر الهام مى‏گيرد و اصول و تعاليم مكتب را به ياد مى‏آورد ، و هر زيارت و سلام او سرشار از اين آموزشها و الهام‏ها است.

  از طرفى زيارتنامه‏هاى وارده، و خواندن هر كدام از آنها، خواننده و زائر را به دقت و تفكر واداشته ، متذكر تاريخ و احوال انبيا و اولياى معصوم مى‏گرداند. تأمل در زيارت عاشورا و ديگر زيارات ، اين مطلب را به خوبى روشن مى سازد كه امامان به اين وسيله در صدد ساختن انسانهاى مؤمن و متعهد بوده‏اند ، لذا به آنها تعليم داده‏اند كه در زيارت امام حسين (ع) از خداوند بخواهند كه زندگى و مرگشان را «حسين گونه» قرار دهد، و آنها را در دينا و آخرت همراه آن حضرت بدارد: «اللهم اجعل محياى محيا محمد و آل محمد ، و مماتى ممات محمد و آل محمد ... و ان يجعلنى معحكم فى الدنيا و الاخرة».

به اميد به اينكه خداوند متعال توفيق زيارت حضرتش را در دنيا و شفاعتش را در روز قيامت نصيب ما گرداند، به آثار و بركاتى كه زيارت سيدالشهدا (ع) به دنبال دارد مى‏پردازيم:  

1- آرامش بخشيدن به زائر

قبل از آنكه به آثار و بركاتى كه برگرفته از روايات اسلامى است اشاره كنيم ، اين نكته لازم به ذكر است كه زيارت مرقد شريف امام حسين (ع) مانند ساير ائمه ، به مردمان و زيارت كنندگانش ، نوعى آرامش و اطمينان مى‏بخشد . در اين عصر كه انسان را موجودى مضطرب مى نامند، و پيوسته دست به گريبان با پديده‏هايى چون ترديد، ناكامى، تشويش، ترس و ناسازگارى با محيط و زندگى ماشينى و محروميت و جنگ و حتى كنار نيامدن خود است، و هر روز شاهد كاهشها و فرسايشها است و نمى تواند از اضطراب در امان بماند ، اين زيارت مرقد مردان خدا و پيشوايان دين است كه به انسان آرامش خاطر مى دهد.

در زيارت يك نوع كشش و نياز الزام آورى انسان را وا مى‏دارد كه فشارها و فريادهاى درونى را از راهى خارج كند . زائر آن مرقد شريف در پرتو دعا و گفتگو با پاكان و استمداد از ارواح پاك مقربان درگاه الهى، نيرو گرفته و نابسامانيها را با توسل بدانها برخود هموار مى سازند ، و خستگى‏ها و فشارهاى وارد بر روان ، و نيز اضطرابها و يأسها را از خودمى زدايند و به آرامش و اطمينانى براى ادامه زندگى دست مى‏يابند.

 

2- در امان خدا بودن

به امام صادق (ع) عرض كردند: كمترين اثرى كه براى زائر قبر امام حسين (ع) چيست؟ فرمود: «كمترين تأثيرش اين است كه خداوند متعال، او و خانواده و مالش را حفظ مى كند تا به سوى اهل خويش برگردد ،و چون روز قيامت فرا رسد، خداوند حافظ او خواهدبود ».(2)

 

3- زائر خدا محسوب شدن

زيد بن شحام گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم : براى زائر قبر امام حسين (ع) چه مى‏باشد؟ فرمود: «همانند كسى است كه خدا را در عرش ديدار نموده باشد». گفتم: براى كسى كه يكى از شما را زيارت كند چه مى‏باشد؟ فرمود:

«همانند كسى است كه رسول خدا (ص) را زيارت نموده است » . (3)

 

4- برآورده شدن حاجات و دفع پريشانى

امام صادق (ع) فرمود: «همانا نزد شما قبرى است كه هيچ فرد پريشانى نزد آن نمى‏آيد مگر آنكه خداوند از او دفع پريشانى نمايد و حاجتش را برآورد» . (4)

و نيز به ابوصباح كنانى فرمود: «همانا نزد شما قبرى است كه هيچ فرد پريشانى نزد آن نمى‏رود مگر آنكه خداوند از او پريشانى را دفع نموده و حاجتش را برآورده مى نمايد، و همانا نزد او چهار هزار فرشته هستند كه از هنگام شهادتش آشفته و غم آلود تا روز قيامت بر او مى‏گريند. هر كس او را زيارت كند، وى را تا خانه‏اش بدرقه مى‏كنند، و هر كه مريض شود به عيادتش مى‏روند، و هر كه بميرد جنازه‏اش را تشييع مى‏كنند». (5)

 

5- زيادتى در عمر و رزق

امام باقر (ع) فرموده است : «شيعيان ما را به زيارت قبر حسين (ع) امر كنيد ، زيرا زيارت او موجب فزونى در رزق و طول عمر و دفع بلايا و ناگواريها مى‏شود » . (6)

 

6- آمرزش گناهان

امام صادق (ع) فرمود: «هر كس حسين (ع) را زيارت كند در حاليكه عارف به حق او بوده و به امامتش اقرار داشته باشد خداى سبحان ،گناهان گذشته و آينده‏اش را مى‏آمرزد». (7)

و جابر جعفى در ضمن يك حديث طولانى از امام صادق (ع) روايت كرده است كه فرمود: «چون از نزد قبر حسين (ع) بازگشتى ، ندا كننده‏اى تو را ندا مى‏دهد كه اگر آن را مى‏شنيدى ، تمام عمر را نزد قبر شريف حسين (ع) اقامت مى‏گزيدى. آن منادى گويد:خوشا به حال تو اى بنده خدا كه سود فراوان بردى و به سلامت (در دين ) دست يافتى. عمل از سربگير كه گناهان گذشته‏ات آمورزيده شد» . (8)

 

7- محسوب نشدن ايام زيارت از عمر زائر

امام صادق (ع) فرمود: «همانا ايام زيارت زائران حسين بن على (ع) از عمرشان محسوب نگشته و جزء حياتشان به شمار مى‏آيد» . (9)

 

8- حفاظت زائر در دنيا و آخرت

عبدالله بن هلال به امام صادق (ع) عرض كرد: فدايت شوم، كمترين نصيبى كه زائر امام حسين (ع) دارد، چيست ؟ فرمود: «اى عبد الله، كمترين چيزى كه براى او مى‏باشد، اين است كه خداوند او و خانواده‏اش را حفظ مى كند تا وى را به سوى خانواده‏اش باز گرداند، و چون روز قيامت فرا رسد، خداوند حافظ او مى‏باشد» . (10)

 

9- عنايت و توجه سيدالشهدا (ع)

امام صادق (ع) فرمود: «حسين در نزد پروردگارش ... به زائرانش نظر مى كند . او نگاه مى كند كه چه كسى براى آن حضرت گريه مى كند، پس براى او طلب آمرزش كرده و پدرانش را مى‏خواند تا براى آن زائر دعا كرده و طلب آمرزش و مغفرت نمايند. سپس امام (حسين) مى فرمايد: اگر زائر من مى‏دانست كه خدا چه چيزى براى او عطا مى فرمايد شادى او بيشتر از جزع و بى‏تابى وى مى‏گرديد» . (11)

و امام حسين (ع) فرمود: «هر كس مرا در زندگانيش زيارت كند، پس از مرگش بازديدش خواهم كرد» . (12)

 

10- خير و بركت زياد

امام صادق (ع) فرمود: «اگر مردم مى‏دانستند كه چقدر خير و بركت در زيارت امام حسين (ع) وجود دارد ، براى زيارت كردنش با يكديگر مقاتله مى‏كردند، و هر آينه اموالشان را براى رفتن به زيارتش مى‏فروختند» (13)

و امام باقر (ع) فرمود: «اگر مردم مى‏دانستند كه زيارت قبر شريف حسين (ع) چه مقدار فضيلت و بركت دارد، از شوق زيارت جان مى سپردند و نفسهايشان از شدت حسرت بند مى‏آمد» (14).

 

11- برابرى زيارت قبر حسين (ع) با حج

عبدالله بن عبيد انبارى گويد: به امام صادق (ع) عرضه داشتم : فدايت شوم ، همه ساله وسايل تشرف به حج برايم فراهم نمى‏شود. فرمود: «چون قصد حج نمودى و اسباب برايت فراهم نگشت ، به زيارت قبر حسين (ع) برو، كه يك حج برايت نوشته مى شود و چون قصد عمره نمودى و وسايل مهيا نشد ، عزم زيارت قبر حسين (ع) نما، كه يك عمره برايت منظور مى شود»(15)

 

12- نام زائر در اعلى عليين ثبت مى‏شود

امام صادق (ع) فرمود: «هر كس به زيارت قبر حسين (ع) برود در حالى كه عارف به حق او باشد، خداوند نام او را در اعلى عليين مى‏نويسد» . (16)

 

13- غرق شدن در رحمت الهى

از امام صادق (ع) پرسيدند: ثواب كسى كه قبر امام حسين (ع) را زيارت كند، در حالى كه كبر و غرور نداشته باشد چيست ؟ فرمود: «برايش هزار عمره و حج مقبول نوشته مى شود . اگر شقى باشد، سعيد نوشته مى‏گردد، و پيوسته در رحمت الهى غوطه‏ور خواهد بود» . (17)

 

14- دعاى معصومين براى زائر

معاوية بن وهب از امام صادق (ع) نقل نموده كه فرمود: «اى معاويه، زيارت قبر حسين (ع) را از روى ترس وامگذار ، زيرا هر كه آن را ترك كند ، چنان دچار حسرت مى‏شود كه آرزو نمايد قبرش نزد او باشد . آيا دوست ندارى كه خداوند تو را در زمره كسانى به حساب آورد كه رسول خدا (ص) و على و فاطمه و امامان معصوم (ع) برايش دعا مى‏كنند؟» (18)

و نيز فرمود: «همانا فاطمه (س) دختر محمد (ص) نزد زائران قبر فرزندش حسين (ع) حضور يافته و براى گناهانشان طلب آمرزش مى‏كند». (19)

 

15- تجلى خدا

امام صادق (ع) فرمود: «به درستى كه خداى تبارك و تعالى، قبل از اهل عرفات ، براى زائران قبر حسين (ع) تجلى مى نمايد، حوايج آنان را بر آورده مى‏كند ، گناهانشان را آمرزيده و درخواستهايشان را به اجابت مقرون مى‏سازد ، و سپس متوجه اهل عرفات شده و در مورد آنان نيز اينگونه عمل مى‏كند». (20)

 

16- سعادت

امام صادق (ع) به عبدالملك خثعمى فرمود: «زيارت حسين بن على (ع) را ترك مكن و دوستانت را نيز به آن فرمان بده، تا خداوند بر عمرت افزوده و روزيت را زياد گرداند. خداوند سبحان زندگانى تو را در سعادت قرار خواهد داد، و نمى‏ميرى مگر سعادتمند ، و تو را در سلك سعادتمندان خواهند نوشت » . (21)

 

17- تأثير زيارت در روز عاشورا

امام صادق (ع) فرمود: «هر كس قبر حسين را در روز عاشورا زيارت كند ، همانند كسى است كه در برابر او به خون خود غلطيده باشد» .(22)

 

18- قرار گرفتن در جوار پيامبر و على و فاطمه (ع)

امام صادق (ع) فرمود: «هر كس مى‏خواهد در جوار پيامبر (ص) و على و فاطمه (ع) باشد، نبايد زيارت حسين بن على (ع) را ترك كند» (23).

 

19- تأثير زيارت در روز قيامت

امام صادق (ع) فرمود: «هيچ كس در روز قيامت نيست مگر آنكه آرزو مى‏كند كه اى كاش از زائرين امام حسين (ع) مى‏بود زيرا مشاهده مى‏نمايد كه با زائران حسين (ع) به واسطه مقامى كه در نزد پروردگار دارند، چگونه عمل مى‏شود» . (24)

و نيز فرمود: «هر كس دوست دارد در روز قيامت بر سر سفره‏هايى از نور بنشيند پس بايد از زائرين حسين بن على (ع) باشد» .(25)

و زرارة بن اعين گويد: «امام صادق (ع) فرمود: «زائرين حسين يك برترى نسبت به ساير مردم دارند» پرسيدم : برتريشان چيست ؟ فرمود: «چهل سال قبل از مردم وارد بهشت مى‏شوند در حالى كه ديگران هنوز در حال حساب هستند» . (26)

 

20- رهايى از شدايد قيامت

رسول گرامى اسلام (ص) فرمود: «من تعهد مى‏كنم كه در روز قيامت هنگامه رستاخيز ، ضمن ملاقات با زائر حسين (ع)، دستش را بگيرم و از مراحل هول‏انگيز و سختيهاى قيامت نجاتش بخشيده و او را به بهشت وارد كنم».(27)

 

21- نجات از آتش جهنم

امام صادق (ع) فرمود: «هر كس قبر حسين (ع) را به خاطر خداوند و در راه خدا زيارت نمايد، خداوند او را از آتش دوزخ آزاد مى‏سازد، و روز ترس بزرگ (قيامت) او را ايمن مى‏دارد . از خداوند نيز هيچ حاجتى از حوائج دنيا و آخرت را طلب نمى‏كند مگر آنكه به او عطا مى‏نمايد» (28).

اين آثار و آثار ديگرى كه به خاطر اجتناب از طولانى شدن مطلب ذكر نكرديم ، همگى به بركت وجود حضرت سيدالشهدا (ع) است كه اميدوارم هر چه زودتر توفيق زيارت مرقد مطهرش نصيب تمام عاشقان گردد.

 

پى نوشتها:

1.       سورهء مائده , آيهء 39

2.       ثواب الاعمال شيخ صدوق , ص 116

3.       منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 281

4.       منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 337

5.       همان مأخذ.

6.       همان مأخذ , ص 289

7.       كافى , مرحوم كلينى , ج 4 ص 582

8.       منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 295

9.       وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 10 ص 322

10.   منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 247

11.   امالى شيخ طوسى , ص 55

12.   بحارالانوار , علامه مجلسى , ج 101 ص 16

13.   منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 87

14.   سفينة البحار, محدث قمى , ج 1 ص 565

15.   منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 306

16.   وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 10 ص 324

17.   منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 328

18.   منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 199

19.   منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 204

20.   منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 346

21.   منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 292

22.   وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 10 ص 331

23.   وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 10 ص 230

24.   وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 10 ص 330

25.   وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 10 ص 331

26.   بحارالانوار , علامه مجلسى , ج 44 ص 235

27.   منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 278

28.   وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 10 ص 324

*برگرفته از پايگاه جامع عاشورا

یاران امام حسین در روز عاشورا را می شناسید؟

 
یاران شهید واصحاب باوفای امام حسین"ع" که در کربلا به شهادت رسیدند:
 
یاران شهید حسین بن علی علیه‏السلام، حماسه‏ آفرینان جاویدی هستند که در روز عاشورا، در یک رزم نابرابر، به فیض شهادت نائل آمدند؛ هر چند که در یک نگاه فراگیر، می‏توان از یاران و دوست‏دارانی که در بصره و کوفه به خیل شهدای حسینی پیوستند نیز یاد کرد. درباره‏ تعداد یاران هاشمی و غیر هاشمی که در روز عاشورا، در سرزمین کربلا، به شهادت رسیدند، ارقام متفاوتی نقل شده است اما رقم مشهور، همان ۷۲ شهید است.
 
 
 تعداد یاران امام (ع) در روز عاشورا سی و دو نفر سواره، و چهل نفر پیاده ذکر شده است.وبلاگ ابوا در جدیدترین نوشته خود آورده است:
تعداد یاران امام (ع) در روز عاشورا سی و دو نفر سواره، و چهل نفر پیاده ذکر شده است. و سید بن طاووس از امام باقر (ع) نقل کرده که تعداد یاران امام (ع) چهل و پنج نفر سواره و یکصد نفر پیاده بوده‏اند. [۱] بلاذری می‏نویسد: سی و دو سواره، و چهل پیاده امام را همراهی می‏کردند؛ [۲] البته در جای دیگری می‏نویسد تعداد یاران امام (ع) در جمع حدود یکصد مرد و یا قریب به آن بودند؛ به پنج تن از نسل امام علی (ع)، شانزده تن از بنی‏هاشم، دو تن هم‏پیمان بنی‏هاشم. [۳] .

[۱] بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۴. همین آمار اخبار الطوال، ص ۲۵۴، بغیة الطلب، ج ۶، ص ۲۶۲۸، تاریخ طبری، ج ۵، ص ۴۲۲.
[۲] انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۸۷.
[۳] انساب الاشراف، ج ۳، ص ۲۲۶، تاریخ طبری، ج ۵، ص ۳۹۳.

یاران

یاران شهید حسین بن علی علیه‏السلام، حماسه‏آفرینان جاویدی هستند که در روز عاشورا، در یک رزم نابرابر، به فیض شهادت نائل آمدند؛ هر چند که در یک نگاه فراگیر، می‏توان از یاران و دوست‏دارانی که در بصره و کوفه به خیل شهدای حسینی پیوستند [۱] نیز یاد کرد. درباره‏ی تعداد یاران هاشمی و غیر هاشمی که در روز عاشورا، در سرزمین کربلا، به شهادت رسیدند، ارقام متفاوتی نقل شده است؛ رقم مشهور، همان ۷۲ شهید است [۲] هر چند که به ارقامی چون: ۷۰ نفر [۳] ۲۲۷ نفر [۴] ۹۸ نفر [۵] ۱۱۰ نفر [۶] .۱۵۶ نفر [۷] و... نیز اشاره شده است. [۸] در این فصل، در یک نگاه گسترده، نام مشهورترین شهدای غیر هاشمی امام حسین علیه‏السلام را بررسی می‏کنیم و در پایان، نام برخی از شهدای غیر
مشهور را نیز از نظر می‏گذرانیم.
>ابوالحتوف بن حرث انصاری عجلانی
>ابوثمامه صائدی
>ادهم بن امیه عبدی بصری
>اسلم بن عمرو ترکی
>امیة بن سعد طائی
>انس بن حارث کاهلی
>بریر بن خضیر همدانی
>بشر بن عمرو بن احدوث حضرمی‏
>بکر بن حی تیمی
>جابر بن حجاج
>جبلة بن علی شیبانی
>جنادة بن حرث مذحجی سلمانی
>جنادة بن کعب بن حرث انصاری
>جندب بن حجیر کندی
>جون بن حوی
>جوین بن مالک تیمی
>حارث بن امرء القیس کندی
>حارث بن نبهان
>حباب بن عامر تمیمی‏
>حبشی بن قیس نهمی‏
>حبیب بن مظاهر
>حجاج بن بدر تمیمی سعدی
>حجاج بن مسروق مذحجی جعفی
>حجیر بن جندب بن حجیر کندی
>حر بن یزید ریاحی
>حرث بن نبهان
>حلاس بن عمرو راسبی ازدی
>حنظلة بن اسعد شبامی
>رافع بن عبدالله
>زاهر بن عمرو کندی
>زهیر بن سلیم ازدی
>زهیر بن قین بجلی
>زیاد بن عریب همدانی صائدی
>سالم بن عمرو
>سالم مولی عامر بن مسلم
>سعد بن حرث انصاری عجلانی
>سعد بن حرث
>سعد (سعید) مولی عمرو بن خالد
>سعید بن عبدالله حنفی
>سلمان بن مضارب بجلی
>سلیمان بن رزین
>سوار بن منعم نهمی
>سوید بن عمرو خثعمی
>سیف بن حارث بن سریع
>سیف بن مالک عبدی بصری
>شبیب بن عبدالله نهشلی
>شبیب
>شوذب بن عبدالله
>ضرغامة بن مالک تغلبی
>عائذ بن مجمع بن عبدالله عائذی
>عابس بن ابی ‏شبیب شاکری
>عامر بن مسلم عبدی بصری
>عباد بن مهاجر بن ابی ‏مهاجر جهنی
>عبدالاعلی بن یزید کلبی
>عبدالرحمن بن عبدالله الارحبی
>عبدالرحمن بن عبد رب انصاری
>عبدالرحمن بن عروه غفاری
>عبدالرحمن بن مسعود بن حجاج
>عبدالله بن بشر خثعمی
>عبدالله بن عروه غفاری
>عبدالله بن عمیر کلبی
>عبدالله بن یزید عبدی بصری
>عبدالله بن یقطر
>عبیدالله بن یزید عبدی بصری
>عقبة بن سمعان
>عقبة بن صلت جهنی
>عمار بن حسان طائی
>عمار بن ابی ‏سلامه دالانی
>عمارة بن صلخب ازدی
>عمرو بن جناده انصاری خزرجی
>عمرو بن خالد اسدی صیداوی
>عمرو بن ضبعه ضبعی
>عمرو بن قرضه انصاری
>عمرو بن عبدالله جندعی
>قارب بن عبدالله دئلی
>قاسط بن زهیر تغلبی
>قاسم بن حبیب ازدی
>مسعود بن حجاج تیمی‏
>قعنب بن عمر نمری
>قیس بن مسهر صیداوی
>کردوس بن زهیر تغلبی
>کنانة بن عتیق تغلبی
>مالک بن عبدالله بن سریع
>مجمع بن زیاد بن عمرو جهنی
>مجمع بن عبدالله عائذی
>مسعود بن حجاج تیمی
>مسلم بن عوسجه اسدی
>مسلم (اسلم) بن کثیر ازدی
>مقسط بن زهیر تغلبی
>منجح بن سهم (مولی الحسن)
>موقع بن ثمامه اسدی صیداوی
>نافع بن هلال جملی
>نصر بن ابی ‏نیزر
>نعمان بن عمرو ازدی راسبی
>نعیم بن عجلان خزرجی
>واضح ترکی
>وهب بن وهب
>هانی بن عروة مرادی
>هفهاف بن مهند راسبی بصری
>یزید بن ثبیط عبدی بصری
>یزید بن زیاد بن مهاصر کندی
>یزید بن مغفل جعفی
[۱] به جز سفیران امام که در بصره و کوفه شهید شدند، از دوست‏دارانی چون عبدالاعلی کلبی، عمارة بن صلخب ازدی و هانی بن عروة می‏توان یاد کرد که در شهر کوفه به شهادت رسیدند..
[۲] ارشاد، ج ۲، ص ۹۵؛ الاخبار الطول، ص ۲۵۶؛ الفتوح، ص ۹۰۴.
[۳] تاریخ الخمیس، ج ۲، ص ۸۲،
[۴] مناقب آل ابی‏طالب، ج ۴، ص ۸۷
[۵] ابن العبری، تاریخ مختصر الدول، ص ۱۰۰
[۶] حیاة الامام الحسین بن علی لعیه السلام ج ۳، ص ۱۲۶؛ به نقل از ابن‏حجر، تهذیب التهذیب، ج ۱، ص ۱۴۵
[۷] تذکرة الخواص، ص ۱۴۵؛ اللهوف، ص ۴۳.
[۸] ر.ک: الامام الحسین علیه‏السلام فی کربلاء، ج ۴، ص ۱۹۸.

در آن شب هیچ یک از یاران‌، حسین (ع) را تنها نگذاشتند. آنان وجدانشان به کمال نهایی رسیده بود و آن شب غسل شهادت کردند. زیرا:
هرکه پیمان با هو الموجود بست
‌گردنش از قید هر معبود رست‌
ما سوی اللّه را مسلمان بنده نیست
‌نزد فرعونی سرش افکنده نیست‌
عقل گوید شاد شود، آباد شو
عشق گوید بنده شو، آزاد شو
سخنانی از یاران امام در محور اعتقادی
متأسفانه عوامل مختلف - از جمله سنی بودن نویسندگان اکثر منابع حادثه کربلا - [۱] باعث گردیده سخنان مذهبی یاران امام حسین علیه‏السلام به طور کامل ثبت و نقل نشود، اما با این حال کلماتی از یاران آن حضرت در دست است که نمودار انگیزه مذهبی و بصیرت اعتقادی آنان در حادثه کربلاست که به نمونه‏هایی از آن اشاره می‏شود:
۱. حضرت ابوالفضل علیه‏السلام به عنوان بزرگ‏ترین یاور سالار شهیدان به هنگام رزم، جریان دفاع از حریم امامت و ولایت را مطرح نموده و گفته است:
والله ان قطعتم یمینی
انی احامی ابدا عن دینی‏
وعن امام صادق الیقین
نجلی النبی الطاهر الامین [۲] .
هم‏چنین برادران مادری حضرت عباس(عبدالله، جعفر و عثمان) در رجزهای
که به هنگام نبرد خوانده‏اند بر عنصر امامت اهل بیت علیهم‏السلام تکیه کرده‏اند. [۳] .
۲. در کلام حجاج بن مسروق موذن امام حسین علیه‏السلام نیز جریان امامت مطرح شده و آمده است:
اقدم حسیناً هادیاً مهدیا
فالیوم نلقی جدک النبیا
ثم اباک ذالندی علیا
ذاک الذی نعرفه وصیا [۴] .
۳. نافع بن هلال نیز بر مسئله ولایت تکیه نموده و گفته است:
انا الغلام الیمینی البجلی
دینی علی دین حسین بن علی‏
ان اقتل الیوم فهذا أملی
فذاک رأیی و ألاقی عملی [۵] .
۴. عباس شاکری که دارای مقام عملی و حافظ حدیث و از شیعیان خالص اهل بیت بوده است، روز عاشورا به حضور امام حسین رسید و در دفاع از امام بر هر دو عنصر امامت و محبت تکیه نموده به حضرت عرض کرد: به خدا سوگند در روی زمین هیچ چیزی و هیچ کس محبوب‏تر و عزیزتر از شما نزد من نیست و اگر از جان خود چیزی عزیزتر می‏داشتم باز هم آن را در راه دفاع از شما دریغ نمی‏کردم، بعد در ادامه به حضرت عرض کرد: گواه باش که من بر دین شما و دین پدرت استوارم [۶] (یعنی شیعه شما هستم).
۵. سعید بن عبدالله که از بزرگان شیعه در کوفه بود در شب عاشورا با اظهار عشق و محبت خود به امام حسین علیه‏السلام عرض کرد: به خدا سوگند، اگر کشته شوم، بعد زنده
گردیده و زنده در آتش بسوزم و این کار هفتاد بار تکرار شود باز هم از شما جدا نخواهم شد تا با مرگ در کنار شما به لقای حق برسم. [۷] .
۶. هم‏چنین عبدالرحمن بن عبدالله با طرح جریان ولایت اهل بیت وارد میدان رزم شد و گفت:
انا ابن عبدالله من آل یزن
دینی علی دین حسین و حسن [۸] .
آن‏چه آورده شد، شعاع بسیار اندک از تجلی بصیرت یاران امام حسین علیه‏السلام در محور معرفت اعتقادی است، یعنی آنان با این کلمات خود خواسته‏اند، انگیزه همراهی خود با امام حسین را اعتقاد به امامت آن حضرت اعلام کنند.
[۱] میرزا ابوالحسن شعرانی، دمع السجوم، ص ۳۴۴ و ۳۵۷.
[۲] عبدالرزاق مقرم، مقتل الحسین، ص ۲۶۹: به خدا سوگند اگر دست راست من را قطع کنید، باز هم من از دین خود حمایت نموده و از امام که فرزند پیامبر و طاهر و امین است دفاع می‏کنم.
[۳] میرزا ابوالحسن شعرانی، همان، ص ۳۲۵.
[۴] شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج ۱، ص ۳۷۰: [در این راه] پا پیش می‏گذارم ای حسین، زیرا خود هدایت یافته و هادی دیگران هستی، امروز اول جد تو آن گاه پدر جوان مرد تو علی که ما او را به عنوان وصی پیامبر می‏شناسیم ملاقات خواهیم کرد.
[۵] همان، ص ۳۶۴: من جوانی از یمن و از طایفه بجلی هستم، و بر دین و مذهب حسین فرزند علی می‏باشم، اگر امروز کشته شوم آن نظر و آرزوی ماست و با عمل خود محشور خواهم شد.
[۶] محمد بن طاهر سماوی، ابصار العین فی انصار الحسین، ص ۷۶.
[۷] محمد بن طاهر سماوی، همان، ص ۱۲۶.
[۸] دمع السجوم، ص ۳۰۴: من فرزند عبدالله از«آل یزن»هستم، و پیرو شیعه حسین و حسن می‏باشم.

ظالمین وقاتلین لعینی که در روز عاشورا بر امام حسین"ع"ویارانش بسیار جفاکردند

 
فرد جنایت کیفر
شمر فرمانده پیاده سوار لشگر یزید و سر حسین"ع" را از تن جداکرد گردنش را زدند و بر بدنش اسب تاختند
خولی او سرحسین"ع" را بر نیزه زد و گوشه‌واره از گوش زنان کند کشته او را در آتش انداخت و خاکسترش را بر باد داد
ابن زیاد حاکم کوفه در جنگ موصل کشته شدوجسدش را به آتش کشیدند
عمر بن سعد فرمانده سپاه یزید و شوهرخواهر مختار مختار کفش خود را پوشید و صورت عمر سعد را زیر کفش خود قرار داد سپس دستور داد سر عمر سعد را ببرند
شرجیل بن ذی الکلاع از پشت سر سیلی به حسین "ع"زده بود او را به آتش سوزاندند
حصین بن نمیر از فرماندهان گروه ‏تیرانداز به سپاه حسین"ع" در نزدیکی موصل کشته شد
نافع بن مالک کسی‌که آب را بر حسین"ع" بست  
عمرو بن حجاج فرمانده جناح راست لشگر عمر بن‌سعد پس از فرار از دست مختاردر بیابانی از شدت تشنگی،مرد.
بشر بن خوط قاتل جعفر بن عقیل"ع" گردنش را زدند و جسدش را در آتش سوزاندند.
بحدل بن سلیم

انگشت حسین "ع"را برای انگشترش برید

 هر دو دست و پایش را قطع کردند و  آنقدر در خون خود غلطید تا مرد..
زید بن ورقاء با شمشیر، دست راست ‏عباس بن علی "ع"را از کار انداخت او را که رمقی در بدنش بود، زنده در آتش سوزاندند
حکیم بن طفیل پس از قطع دست راست عباس، دست چپ عباس را از کار انداخت   آنقدر بر بدن آن تیز زدند تا مانند  خارپشت شد و به هلاکت رسید
سنان بن انس کسی‌که نیزه بر پشت حسین"ع" زد دست و پایش را بریدند و هنوز جان داشت که او را در دیگ روغن جوشان افکندند
عبدالله بن اُسَید کسی‌که خیمه‌ها را آتش زد  
مالک بن نسیر با شمشیر بر سر حسین "ع"زد دست و پای او را بریدندو به خود پیچید تا مرد
اسحاق بن حیوه پیراهن حسین "ع"را به سرقت برد و پوشید  
حارث بن نوفل کسی‌که تازیانه به زینب"س" زد  
مرة بن منقذ قاتل علی اکبر"ع" اول دو دست او را بریدند، بعد زبانش را از دهانش بیرون کشیدندو بعد تنش را در آتش سوزاندند
حرمله قاتل علی اصغر"ع" دست و پاى او را بریدند، سپس او را به آتش سوزاندند
اخنس بن مرثد از جمله ۱۰نفری که بر بدن حسین "ع"اسب تاختند با اسب های تازه نعل، بر بدنشان تاختند
اسحاق بن حیوه از جمله ۱۰نفری که بر بدن حسین"ع" اسب تاختند با اسب های تازه نعل، بر بدنشان تاختند
صالح بن وهب از جمله ۱۰نفری که بر بدن حسین "ع"اسب تاختند با اسب های تازه نعل، بر بدنشان تاختند
هانی بن ثبیت حضرمی از جمله ۱۰نفری که بر بدن حسین"ع" اسب تاختند با اسب های تازه نعل، بر بدنشان تاختند

10درس مهم که از قیام امام حسین(ع) باید آموخت

 
 

10درس و آموزه مهم قیام امام حسین(ع)

عاشورا، سراسر مدرسه عشق است هراندازه که انسان‌ها با درس‌های نهفته در آن حرکت خونین و ژرف که بشریت را با ارزش‌های متعالی و مفهوم حیات هدفدار آشنا ساخت آشناتر گردند، به همان میزان عزّتمند خواهند زیست و پایه‌های حکومت طاغوت‌ها را خواهند لرزاند.

به گزارش ایسنا درس‌هایی که از عاشورا می توان گرفت، در گفتار و کردار امام حسین (ع) و یارانش دیده می‌شود و کسی که به دقت در مجموعه این واقعه بنگرد و آن را فرا راه خود قرار دهد، با این درس‌های انسان ساز آشنا می‌گردد

در این نوشته برخی از این درس‌ها را برمی‌شماریم.

 

1- توکّل

 امام محمد باقر(ع) در سخنی گهربار فرمودند: «کسی که به خدا توکّل کند، شکست نمی‌خورد» و قیام خونین عاشورا، سرشار از این آموزه نیک الهی است که فرجامی جز پیروی حق بر باطل را نوید نبخشید. امام حسین‌(ع) گرچه به استناد دعوت‌نامه‌های کوفیان به سمت آنان حرکت کرد، ولی توکّْل آن حضرت به خداوند متعال بود. به همین دلیل، وقتی میان راه، خبر بی‌وفایی مردم و شهادت مسلم بن عقیل (ع) را شنید، تصمیم خویش را تغییر نداد و برای انجام تکلیف، با توکل به خدا را خود را ادامه داد. نیز بر این اساس بود که صبح عاشورا و با شروع حمله همه جانبه و بی‌ رحمانه دشمن، در نیایشی به درگاه خدا، اعتماد به پروردگارش را چنین بیان فرمود:

«خداوندا! تو تکیه گاه من در هر اندوه، و امید من در هر سختی هستی. تو در هر پیشامدی تکیه گاه و مایه پشت گرمی منی.»

 

2- رضا و تسلیم

یکی از آموزه‌های کربلا، راضی بودن به رضای الهی است. هدف امام حسین(ع) فقط خشنودی خدا و پیامبر او(ع) بود. اگر در آن قیام خونین، جان عزیزش را نثار کرد، اگر سخت‌ترین مصیبت‌ها را به جان خرید،‌ و اگر خاندان گرامی‌اش را به دست اسارت سپرد، هدفی جز کسب رضای الهی نداشت. امام حسین(ع) هنگامی که می‌خواست از مکه به سمت عراق خارج شود، خود در خطبه‌ای به این ویژگی اشاره فرموده است:

«ما اهل بیت به آنچه خدا راضی است،‌ راضی و خشنودیم. در مقابل بلا و امتحان او، صبر و استقاممت می‌ورزیم. او اجر صبرکنندگان را به ما عنایت خواهد فرمود.»

 

3- عمل به تکلیف

از آموزه‌های ارزشمند کربلا، عمل به تکلیف است. هنگامی که دعوت نامه‌های پیاپی مردم کوفه به امام حسین(ع) رسید، ایشان هرچند از سست‌عهدی کوفیان آگاه بود، ولی آن اعلام حمایت‌ها را تکلیف‌آور دانست و به سوی آنان حرکت کرد.

امام خمینی"ره" که خود سال‌ها بعد با همین انگیزه، قیامی عزّت آفرین را پایه ریخت،‌ در سخنانی درباره این آموزه عاشورایی می‌فرماید:

- این‌که حضرت ابی عبدالله (ع) قیام کرد با عدد کم،‌ برای این‌که گفتند تکلیف من این است که نهی از منکر کنم.

- حضرت سیدالشهدا(ع) تکلیف برای خودشان دانستند که بروند و کشته هم بشوند و محو کنند آثار معاویه و پسرش را.

- لکن تکلیف بود که قیام بکند و خونش را بدهد تا این‌که ملت را اصلاح کند و عَلَم یزید را بخواباند.

 

4- آزادگی

عاشورا، نماد آزادگی است و حضرت سیدالشهدا(ع) سرور آزادگان. همو که در پاسخ کسانی که بیعت با یزید را از ایشان می‌خواستند تا در امان بماند، می‌فرمود:‌ آگاه باشید! ناپاک زاده فرزند ناپاک زاده، مرا میان دو چیز مجبور کرده است: ‌بین مرگ و ذلت،‌ ولی هیهات که ما ذلت و خواری را بپذیریم. خداوند پذیرش ذلت را بر ما و بر پیامبر و مؤمنان روا نداشته است و دامن‌های پاک و دارای اصالت و شرف و خاندان دارای همت والا و عزّت نفس ما هرگز اجازه نمی‌دهد اطاعت فرومایگان را بر مرگ شرافتنمندانه ترجیح دهیم.

 

5- اخلاص

اخلاص سیدالشهدا(ع) و یاران آن حضرت، مهم‌ترین عامل جاودانگی قیام حسینی است. از زمانی که حضرت از مدینه حرکت کرد، تا مکّه و سپس کربلا، بسیار کسانِ مدّعی با ایشان همراه شدند و به ظاهر خود را حسینی نشان دادند، ولی هیچ‌کدام بر حرف خود نایستادند و در نهایت، سرور شهیدان را تنها رها کردند.

در روز عاشورا و صحنه نبرد کربلا نیز، تنها خون بود و شمشیر و زخم و درد و شهادت، و از مدال و پول و امتیازهای اجتماعی و مقام‌های دنیوی خبری نبود. از این رو، ماندگان و مقاومان، تنها با نیروی اخلاص به جهاد در راه حضرت دوست ادامه می‌دادند و یکی یکی شربت شهادت می‌نوشیدند.

 

6- ایثار 

از بارزترین درس‌های عاشورای حسینی ایثار و مقدّم داشتن دیگری بر خود است. در صحنه کربلا، نخستین ایثارگر، خود سیدالشهدا(ع) بود که حاضر شد خود و خاندانش را فدای دین خدا کند و رضای او را برهمه چیز برگزیند. حتی زمانی که یاران حضرت به شهادت رسیدند و نوبت به جان‌فشانیِ بنی‌هاشم رسید، امام حسین (ع) ابتدا فرزند دلبندشان، علی اکبر(ع) را برای شهادت در راه خدا فراخواند.

جلوه دیگر ایثار در کربلا، کار زیبای حضرت ابوالفضل (ع) بود. آن حضرت که با لب تشنه وارد فرات شد، چون خواست آب بنوشد، یاد لب‌های تشنه امام حسین (ع) و کودکان تشنه‌کامش افتاد و به خود نهیب زد که: آیا آب می‌نوشی، در حالی که برادر و مولایت حسین (ع) تشنه و در آستانه شهادت است؟ پس آب را ننوشید و بازگشت و لب‌تشنه به شهادت رسید.

 

7- امر به معروف و نهی از منکر

از آموزه‌های ارزنده نهضت حسینی، توجه به دو فریضه مهم امر به معروف و نهی ازمنکر است. امام حسین (ع) در وصیت نامه‌ای که هنگام خروج از مدینه و در زمان وداع با برادرش محمد بن حنفیه برای وی نوشت، هدف از حرکت خویش را چنین برشمرد:‌

من نه از روی سرمستی و گستاخی، و نه برای فساد و ستمگری حرکت کردم، بلکه تنها برای طلب اصلاح در امت جدم حرکت کردم. می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره جدم و پدرم علی بن ابی طالب عمل نمایم.

حضرت سیدالشهدا (ع) در جای دیگری نیز فرموده بودند:

«بارخدایا! من به معروف اشتیاق، و از منکر تنفّر دارم.»

بر این اساس، در زیارت‌های گوناگونی که درباره امام حسین (ع) از پیشوایان معصوم (ع) وارده شده، این تعابیر دیده می‌شود: «گواهی می‌دهم تو نماز را به پا داشتی و زکات دادی و امر به معروف نمودی و نهی از منکر کردی.»

 

8- نفی نژاد‌پرستی

شهید، شهید است، چه تفاوت دارد که از چه نژاد و رنگ و زبانی باشد؛‌ سفید و سیاه، عرب و عجم، رومی یا زنگی. ملاک ارزش در اسلام، عقیده و ایمان است.

شهادتکده کربلا، بزمگاه عشق است و همه‌گونه شهیدی دارد؛ جوان، پیر، خردسال، شیرخوار، سیاه، سفید، عرب و عجم. آنجا، یگانگی است و از نابرابریِ نژادی اثری نیست. پیشوای شهیدان، حسین (ع) در صحنه نبرد، این آموزش دینی و انسانی را به کار گرفت و سپاس و ستایشی همسان به همه یارانش، از پیرمرد تا نوجوان، و از رییس قبیله تا غلام سیاه روا می‌دارد.

 

9- پای بندی به اصول انسانی و اخلاقی

 

نهضت عاشورا، مظهر ارزشگذاری به حقوق انسانی است. یاران امام حسین (ع) در بین راه کربلا، با لشکریان حرّ بن یزید ریاحی برخوردند که راه را برآن حضرت و یارانش بستند. برخی از یاران امام پیشنهاد مبارزه و نابودی آنها را دادند و دلیل آوردند که قدرت نبرد با ایشان را داریم. ولی امام مدارا کرد و یاران را به صبر دعوت فرمود.

همچنین صبح عاشورا که شمر جلو آمد و به آن حضرت اهانت کرد، مسلم بن عوسجه، از یاران امام خواست با تیری او را از پای درآورد که حضرت مانع شد.

 

10- رنگ و بویی جاودانه

مؤمن باید از فرصت‌هایی که برایش پیش می‌آید بهترین و بیشترین استفاده را بنماید و اکنون که می‌خواهد چیزی را در راه خدا ببخشد باید به آن رنگ و بوی جاودانگی دهد تا همیشه،‌ حتی پس از مرگ نیز، از آن بهره گیرد.

و اساساً یکی از اهدافی که اسلام وقف را فرا روی مؤمنان قرار داده این است که بعد از مرگ نیز پرونده‌ی اعمال نیکش بسته نشود و از پاداش آن تا روز قیامت بهره‌مند گردد. از این رو مردگان حسرت می‌خورند و آرزو می‌کنند که ای کاش می‌توانستند لحظه‌ای به دنیا بازگردند تا این عمل صالح را انجام دهند.

ساقی لب تشنگان ابوالفضل العباس"ع"

                                      

 

ساقی لب تشنگان


در صحنه عاشورا پرچم به دست شجاع ترین فرد سپرده شد و او کسی جز حضرت عباس (علیه السلام)فرزند رشید حیدر کرّار علیه السلام نبود. در کامل ابن اثیر و تاریخ طبری که از معتبرترین کتاب های اهل سنت است آمده: روز عاشورا در حالی که تعدادی از برادران امام حسین علیه السلام و اصحاب بزرگوارش در صحنه نبرد حضور داشتند و هر کدام خود ار زمره شجاعان به شمار می رفتند، امام پرچم لشکرش را به دست عباس علیه السلام داد؛ چرا که او از هر جهت شایسته ترین فرد برای این مقام بود

امام حسین

 


نفیس‏ترین ذخیره الهى

حضرت ابوالفضل (علیه السلام) پس از آنكه دید تمام اصحاب و یاران و افراد خاندانش، شهید شدند و حجت خدا در میان دریایى از لشكر دشمن، تنها مانده است و صداى شیون و گریه زنان و فریاد العطش كودكان فلك را كر نموده است، نتوانست آن همه مصیبت را نادیده بگیرد و تحمل بیاورد لذا براى چندمین بار نزد برادر آمد و درخواست اجازه رفتن به میدان كرد.

چون به نظر امام حسین (علیه السلام) حضرت ابوالفضل (علیه السلام) از نفیس‏ترین ذخایر الهى به شمار مى‏رفت كه دشمن از صولت و هیبتش بیمناك و از هر نوع اقدام او لرزه بر اندامش مى‏افتاد و اهل حرم به مناسبت اینكه مى‏دیدند پرچم پر افتخار اسلام در دستش برافراشته است آرامش خاطرى داشتند، از اینرو امام (علیه السلام) آن نفس ابیه قدسیه، دلش راضى نمى‏شد به او اجازه میدان بدهد و لذا به او فرمود:

برادر تو علمدار منى، شهادت تو دلیل شكست ما خواهد بود.

حضرت ابوالفضل (علیه السلام) در پاسخ امام (علیه السلام) عرض كرد: دلم از دست این منافقین گرفته و سینه‏ام به فشار آمده، از زندگى سیر شده‏ام، مى‏خواهم قصاص خونمان را از این منافقان، بگیرم.

 امام (علیه السلام) فرمود: حال كه تصمیم جنگ گرفته‏اى، پس مقدارى آب براى این كودكان خردسال تهیه كن. حضرت ابوالفضل (علیه السلام) نخست به سوى سپاه كوفه رفت و آنان را موعظه و نصیحت كرد، و از خشم و غضب خدا برحذرشان داشت چون نصایح و مواعظ آن حضرت در آن گروه نابكار اثرى نكرد خطاب به عمر بن سعد كرد و با صداى بلند فرمود:

اى پسر سعد! این حسین فرزند دختر پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) است كه اصحاب و یاران، و افراد خاندانش را كشتید، و اینك زنان و دختران و فرزندان وى جگرشان از تشنگى مى‏سوزد، صدایشان به العطش بلند است مقدارى از آب به آنان بدهید. چرا آب را روى آنها بسته‏اید؟

در اینجا سخن حضرت در دل آنان اثر گذاشت و برخى از آنان از شدت تأثر اشكشان جارى شد، ولى شمر (لعنة الله علیه) با صداى بلند فریاد كشید: اى فرزند ابوتراب! اگر تمام روى زمین را آب فراگیرد و اختیار آن در دست ما باشد، مادام كه با یزید، بیعت نكنید یك قطره از آن، به شما نخواهیم داد.

حسین (علیه السلام) با چه حالى به بالین برادر آمد؟ آیا با حیات واقعى آمد و آن همه مصائب دلخراش و جانگداز را مى‏دید یا با بدنى مجرد و عارى از روح بود كه به قتلگاه برادر و پاره تن خود آمد. آرى حسین (علیه السلام) آمد و بدن برادر را پر از چوبه‏هاى تیر و غرق در خون روى زمین افتاده دید و فرمود حالا دیگر كمرم شكست و چاره‏ام ناچار شد.

حضرت ابوالفضل (علیه السلام) به سوى برادر برگشت تا گزارش امر را به او برساند. صداى شیون و العطش جمعى از اطفال برادر را شنید، غیرت بنى هاشمى او به جوش آمد و نتوانست طاقت بیاورد، مشكى را برداشت، بر اسب سوار شد و به سوى شریعه فرات حركت كرد، چهار هزار نفر سپاهى تیرانداز اطراف او را گرفتند و تیرهاى خود را به سویش پرتاب كردند، ولى آن یادگار حیدر كرار كوچكترین بیم و هراسى از كثرت جمعیت تیراندازان بخود راه نداد. پرچم پرافتخار اسلام را بالاى سر به اهتزاز درآورد و به تنهایى بر آنان حمله كرد و آنچنان بر آنان مى‏تازید و قهرمانانشان را به خاك مذلت مى‏افكند كه فكر مى‏كردند حیدر كرار و شیر خداست كه این چنین در میدان كارزار نعره مى‏زند و كسى جرأت ایستادگى در برابرش را ندارد. صفوفشان را درهم شكست و با قلبى آرام و خاطری آسوده بدون كمترین اضطراب و نگرانى از دشمن وارد شریعه فرات شد، و چون مشك را پر از آب كرد خواست خود نیز آب بیاشامد، مشت پر از آب را نزدیك لبهاى خشكیده‏اش رسانید، به یاد تشنگى ابى عبدالله (علیه السلام) و صداى العطش اطفال خردسال افتاد و بلافاصله آب را به فرات ریخت.

ولادت، حضرت عباس (ع)

مشك را پر از آب كرد، سوار بر اسب شد و به سوى خیمه‏ها برگشت، چون خود را در برابر سیلى خروشان از دشمن دید كه سر راه او را گرفته‏اند باز بر آنها حمله كرد و بسیارى را كشت و در حین حمله  رجز را مى‏خواند.

در همین حال كه با شور و شوق فراوان مى‏كوشید تا آب را به خیمه‏ها برساند مردى به نام زید بن رقاد جهنى كه در پشت درخت خرمائى كمین كرده بود با یك روش ناجوانمردانه‏اى بر او حمله كرد و با كمك حكیم بن طفیل سنبسى توانست دست راستش را قطع كند. فرزند شیر خدا كه از دست راست مأیوس و محروم ماند هنوز از رساندن آب به خیمه‏ها مأیوس نبود و باز هدف خود را تعقیب مى‏كرد.

او از اینكه دست راستش را قطع كرده بودند ناراحت نبود، بلكه تمام هم و غم و ناراحتى اش این بود كه آب را به اطفال و فرزندان برادر برساند، ولى حكیم بن طفیل كه در پشت درخت خرمایى كمین كرده بود، همین كه حضرت عباس (علیه السلام) از آنجا گذشت با همان روش ناجوانمردانه قبل، دست چپ آقا را هم قطع كرد. در این هنگام كه هر دو دست حضرت عباس (علیه السلام) قطع شد مشك را به دندان گرفت و تیراندازان نیز اطرافش را محاصره كردند و مانند قطرات باران از اطراف تیرهاى خود را به سویش رها مى‏كردند كه تیرى به مشك آب و تیر دیگرى به سینه آن حضرت فرود آمد و از حركت باز ماند در اینجا بود كه ستمگرى توانست از نزدیك با عمود آهنین فرق مباركش را بشكافد.

آنگاه كه روى زمین قرار گرفت برادرش را صدا زد و فرمود:

علیك منى السلام یا ابا عبدالله امام (علیه السلام) با شنیدن صداى برادر به بالین او آمد! آه اى كاش مى‏دانستم حسین (علیه السلام) با چه حالى به بالین برادر آمد؟ آیا با حیات واقعى آمد و آن همه مصائب دلخراش و جانگداز را مى‏دید یا با بدنى مجرد و عارى از روح بود كه به قتلگاه برادر و پاره تن خود آمد.

آرى حسین (علیه السلام) آمد و بدن برادر را پر از چوبه‏هاى تیر و غرق در خون روى زمین افتاده دید و فرمود حالا دیگر كمرم شكست و چاره‏ام ناچار شد.

چون به نظر امام حسین (علیه السلام) حضرت ابوالفضل (علیه السلام) از نفیس‏ترین ذخایر الهى به شمار مى‏رفت كه دشمن از صولت و هیبتش بیمناك و از هر نوع اقدام او لرزه بر اندامش مى‏افتاد و اهل حرم به مناسبت اینكه مى‏دیدند پرچم پر افتخار اسلام در دستش برافراشته است آرامش خاطرى داشتند

امام (علیه السلام) جنازه حضرت عباس(علیه السلام)  را بر خلاف سایر شهداء از جایى كه شهید شده بود جا به جا نكرد و گذاشت همانجا به دور از سایرین دفن گردد تا بارگاهش زیارتگاه حاجتمندان گشته و مسلمانان براى زیارت و بهره‏مند شدن از نیایش، و براى تقرب به خداى سبحان فراسویش بروند.

امام (علیه السلام) به ناچار از كنار بدن پاره پاره و بى دست برادر، با یك دنیا غم و اندوه و با چشم گریان به سوى خیمه‏ها برگشت. دید سپاه دشمن دسته جمعى به خیمه‏ها یورش برده‏اند، اشكهاى خود را پاك كرد و خطاب به آنان فرمود:

آیا یارى كننده‏اى هست كه به یارى ما بشتابد؟ آیا پناه دهنده‏اى هست كه ما را پناه بدهد؟ آیا حق‏طلبى هست كه ما را یارى كند؟ آیا خدا ترسى هست كه از جهنم بترسد و از ما دفاع كند؟

در اینجا سكینه كه در انتظار عمویش به سر مى‏برد جلو آمد و سۆال كرد: پدر جان عمویم عباس كجاست؟

حضرت خبر كشته شدن اباالفضل (علیه السلام) را به او داد، حضرت زینب (علیها السلام) نیز كه این خبر را شنید صدایش به شیون بلند شد و مى‏گفت: وا اخاه، وا عباساه، وا ضیعتنا بعدك، زنهاى حرم همه به گریه درآمدند و امام نیز با آنها گریه كرد و فرمود: وا ضیعتنا بعدك اى واى از بى كسى بعد از تو! 

 

                                           حضرت ابوالفضل علیه السلام (خیمه تاسوعا)

چگونگی شهادت حضرت علی اکبر"ع"

 

 «علی(علی اکبر) بن الحسین بن علی بن ابی طالب» در اوایل خلافت عثمان بن عفان به دنیا آمد؛ وی از جدش علی بن ابی طالب علیه السلام روایت کرده است: مادرش« لیلی» دختر «ابی مرة بن عروة بن مسعود ثقفی» است؛ علی اکبر، در گفتار، وجاهت، تناسب اندام و خلق و خوی همانند جدش رسول خدا (ص) بوده است.

روزی معاویه از اطرافیان خود پرسید: به نظر شما چه کسی سزاوارتر است به خلافت؟ اطرافیان پاسخ دادند: تو. معاویه گفت: نه سزاوارترین مردم به خلافت علی بن الحسین است، چراکه جدش رسول خداست و در وی شجاعت بنی هاشم، سخاوت بنی‌امیه و زیبایی ثقیف موج می‌زند.

کنیه آن حضرت «ابوالحسن» و لقبش علی اکبر است؛ زیرا بنابر صحیح‌ترین اقوال درباره سن آن حضرت، وی بزرگ‌ترین فرزند امام حسین علیه السلام است؛ برخی سن مبارک ایشان در هنگام شهادت 25 سال نوشته‌اند؛ ولی این قول مشهورتر است؛ از بنی‌هاشم علی اکبر اولین کسی است که در کربلا به شهادت رسیده است.

 
*خواب امام حسین علیه السلام و پرسش علی اکبر(ع)

 
در توقفگاه قصر بنی مقاتل، امام حسین علیه السلام به جوانان خاندان خود دستور داد آب بردارند و سپس در آخر شب به کاروان دستور حرکت داد؛ امام همچنان که بر روی اسب بود، اندک خوابی او را فرا گرفت و پس از اینکه بیدار شد، چند بار گفت: «انالله و اناالیه راجعون و الحمدلله رب العالمین»

فرزندش علی اکبر پیش آمد و گفت: «ای پدر، چرا حمد خدا به جا آوردی و «انا لله و انا الیه راجعون» گفتی؟

فرمود:« پسرم، لحظه‌ای به خواب رفتم و در خواب، اسب سواری را دیدم که می‌گفت: این گروه می‌روند و مرگ نیز به سوی آنها می‌رود؛ دانستم که او همان جان ماست که خبر مرگ ما را می‌دهد؛ علی اکبر گفت: پدر جان! خداوند برای ما بدی پیش نیاورد؛ مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود:«چرا، سوگند به آن خدایی که بازگشت بندگان به سوی اوست، ما بر حق هستیم.»

علی اکبر گفت: پس باکی نداریم از اینکه بر حق بمیریم؛ امام حسین علیه السلام به او فرمود: خدایت بهترین پاداشی که فرزند از پدر خود می‌برد به تو عنایت کند.
 
مرگ اگر مرد است گو نزد من آی *** تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ

من از او عمری ستانم جاودان *** او زمن دلقی ستاند رنگ رنگ

*مبارزات حضرت علی اکبر(ع) در روز عاشورا

 
علی اکبر در روز عاشورا پس از آنکه از پدرش اجازه مبارزه گرفت، به سپاه کوفه حمله کرد، و چنین رجز خواند: من علی، پسر حسین فرزند علی هستم؛ به خدا سوگند که ما به رسول خدا از همه کس نزدیک‌تریم؛ آنقدر با نیزه با شما بجنگم که نیزه‌ام خم شود؛ از پدرم حمایت می‌کنم و با شمشیر بر شما ضربتی فرود می‌آورم که زیبنده جوان هاشمی علوی است؛ پسر زیاد کجا و حکم‌کردن درباره ما کجا.
وی چندین بار بر سپاه دشمن تاخت و بسیاری از سپاهیان کوفه را کشت؛ روایت شده است که آن بزرگوار با این که تشنه بود، 120 نفر را کشت؛ آنگاه نزد پدر آمد و در حالی که زخم‌های زیادی برداشته بود، گفت: ای پدر، عطش مرا کشت و سنگینی سلاح مرا به زحمت انداخت؛ آیا جرعه آبی هست که توان ادامه رزمیدن با دشمنان را پیدا کنم؟ امام علیه السلام گریست و فرمود: آه، پسرم! اندکی دیگر به مبارزه خود ادامه بده؛ دیری نمی‌گذرد که جد بزرگوارت، رسول خدا، را زیارت کنی، و او تو را از آبی سیراب کند که هرگز احساس تشنگی نکنی.
علی اکبر به میدان بازگشت و این رجز را خواند: جنگ است که جوهر مردان را آشکار می‌سازد؛ درستی ادعاها پس از جنگ ظاهر می‌شود؛ به خدای عرش سوگند، که از شما جدا نگردم مگر آنکه تیغ‌های شما غلاف شود؛ و همچنان رزمید تا آنکه تعداد افرادی که به دست او به هلاکت رسیدند به 200 نفر رسید.

 
*کیفیت شهادت حضرت علی اکبر(ع)

 
پس از حملات پی‌در‌پی علی‌اکبر به سپاه دشمن و کشته شدن بسیاری از آنان، دشمن از کثرت کشته شدگان به خروش آمده بود؛ لشگریان عمر بن سعد از کشتن علی بن الحسین پرهیز می‌کردند، ولی «مرة بن منقذ عبدی» که از دلاوری‌های او به تنگ آمده بود، گفت: گناه همه عرب بر گردن من اگر این جوان بر من بگذرد و من داغ او را بر دل پدرش ننشانم.

پس علی اکبر به او رسید در حالی که بر آن سپاه حمله ور بود؛ مرة بن منقذ راه را بر او گرفت و با نیزه‌ای او را از اسب بر زمین انداخت، آن گروه در اطراف او جمع شدند و با شمشیر پاره‌اش کردند!

بعضی نقل کرده‌اند که مرة بن منقذ ابتدا با نیزه به پشت او زد و بعد با شمشیر ضربتی به فرق آن بزرگوار وارد کرد که فرق مبارکش شکافت و او دست به گردن اسب خود انداخت؛ ولی اسب که ظاهراً خون روی چشمانش را گرفته بود او را در میان سپاه دشمن برد و دشمن از هر طرف بر او تاخت و بدن مبارکش را پاره پاره کرد.

در این هنگام بود که فریاد زد: السلام علیک یا ابتاه! این جدم رسول خداست که مرا سیراب کرد و او امشب در انتظار توست؛ تو را سلام می‌رساند و می‌گوید: در آمدنت به نزد ما شتاب کن؛ و آنگاه فریاد زد و به شهادت رسید.

*امام حسین (ع) و خاندانش در سوگ حضرت علی اکبر (ع)

 
روز عاشورا پس از شهادت علی اکبر، امام حسین علیه السلام بر بالین فرزندش آمد، صورت به صورتش نهاد و گفت: خدا بکشد گروهی را که تو را کشتند، گستاخی را از حد گذراندند و حرمت رسول خدا (ص) را شکستند؛ پس از تو خاک بر سر دنیا باد! صدای گریه امام بلند شد، به گونه‌ای که کسی تا آن زمان نشنیده بود.

 
آنگاه سر علی را بر دامان گرفت و در حالی که خون از دندان‌هایش پاک می‌کرد، بر صورتش بوسه زد و گفت: فرزندم! تو از محنت دنیا آسوده شدی و به سوی رحمت جاودانه حق رهسپار گشتی؛ پدرت پس از تو تنها مانده است، ولی به زودی به تو ملحق خواهد شد.

در این هنگام زینب کبری (س) با شتاب از خیمه بیرون آمد، در حالی که فریاد می‌زد: ای برادرم، و ای پسر برادرم! و خود را بر روی علی اکبر افکند؛ امام حسین علیه السلام او را بلند کرد و به خیمه بازگرداند، و به جوانان دستور داد جسد علی را از میدان بیرون ببرند؛ آنان پیکر علی اکبر را در برابر خیمه‌ای که در مقابل آن مبارزه می‌کردند بر زمین نهادند.
 
امام حسین علیه السلام محزون و دلشکسته به خیمه بازگشت؛ سکینه پیشش آمد و سراغ برادرش را گرفت؛ امام خبر شهادت او را به دخترش داد؛ سکینه در حالی که فریاد می‌زد، خواست از خیمه خارج شود؛ امام حسین علیه السلام اجازه نداد و فرمود: ای سکینه! تقوای خدا پیشه کن و شکیبا باش؛ سکینه گفت: ای پدر! کسی که برادرش را کشته‌اند چگونه صبر کند؟!

شهادت حضرت علي اصغر"ع"

هنگامى كه امام حسين علیه السلام شهادت خاندان وفرزندانش را دید و از آنان كسى جز امام و زنان و كودكان و فرزند بیمارش- امام سجّاد علیه السلام- نماند، ندا داد:

«هَلْ مِنْ ذابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ؟ هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ یَخافُ اللَّهَ فینا؟ هَلْ مِنْ مُغیثٍ یَرْجُوا اللَّهَ فِی إِغاثَتِنا؟ هَلْ مِنْ مُعینٍ یَرْجُوا ما عِنْدَاللَّهِ فِی إِعانَتِنا؟؛ آیا كسى هست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟ آیا خداپرستى در میان شما پیدا مى‏شود كه از خدا بترسد و ستم بر ما روا ندارد؟ آیا فریادرسى هست كه براى خدا به فریاد ما برسد؟ آیا یارى كننده‏اى هست كه با امید به عنایت خداوند به یارى ما برخیزد؟».

با طنین افكن شدن نداى استغاثه امام علیه السلام، صداى گریه و ناله از بانوان حرم برخاست. امام علیه السلام به خیمه‏ها نزدیك شد و فرمود:

«ناوِلُونی عَلِیّاً ابْنی الطِّفْلَ حَتّى‏ اوَدِّعَهُ‏؛ فرزند خردسالم «على» را به من بدهید تا با او وداع كنم».

فرزندش را نزد وى آوردند. امام علیه السلام در حالى كه طفلش را مى‏بوسید، خطاب به او فرمود:

«وَیْلٌ لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ إِذا كانَ خَصْمُهُمْ جَدَّكَ‏؛ بدا به حال این گروه ستمگر آنگاه كه جدّت رسول خدا صلى الله علیه و آله با آنان به مخاصمه برخیزد؟». هنوز طفل در آغوش امام آرام نگرفته بود كه‏ حرملة بن كاهل اسدى‏، او را هدف قرار داد و تیرى به سوى وى پرتاب كرد و گلوى او را درید، خون سرازیر شد، امام علیه السلام دست‏ها را زیر گلوى آن طفل گرفت تا از خون پر شد؛ آنگاه خون‏ها را به سوى آسمان پاشید و گفت:

«اللَّهُمَّ إِنْ حَبَسْتَ عَنَّا النَّصْرَ فَاجْعَلْ ذلِكَ لِما هُوَ خَیْرٌ لَنا؛ بار الها! اگر در این دنیا ما (در ظاهر) بر این قوم پیروز نشدیم، بهتر از آن را روزى ما فرما».

بعد از شهادت آن طفل، امام علیه السلام از اسب پیاده شد و با غلاف شمشیر، قبر كوچكى كند و كودكش را به خونش آغشته ساخت و بر وى نماز گذارد (و دفن نمود). «1»
علّامه مجلسى مى‏افزاید: امام فرمود:

 

«هَوَّنَ عَلَىَّ ما نَزَلَ بی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللَّهِ‏؛ این مصیبت بر من آسان است، چرا كه در محضر خداست».

امام باقر علیه السلام فرمود: «فَلَمْ یَسْقُطْ مِنْ ذلِكَ الدَّمِ قَطْرَةٌ إِلَى الْأَرْضِ‏؛ از خون گلوى على اصغر كه امام آنها را به آسمان پاشید، قطره‏اى به زمین برنگشت!».

در روایت دیگرى آمده است كه امام حسین علیه السلام فرمود:

«لا یَكُونُ أَهْوَنَ عَلَیْكَ مِنْ فَصیلٍ، اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ حَبَسْتَ عَنَّا النَّصْرَ، فَاجْعَلْ ذلِكَ لِما هُوَ خَیْرٌ لَنا؛ خدایا! فرزندم نزد تو كمتر از بچّه ناقه صالح پیامبر نیست. خدایا! اگر پیروزى (ظاهرى) را از ما دریغ داشته‏اى بهتر از آن را روزى ما فرما!». «2»

معالى السبطین از قول‏ ابومخنف‏ شهادت طفل شیرخوار را به گونه دیگرى آورده است، مى‏گوید:

امام علیه السلام پس از شهادت على اكبر به خواهرش امّ كلثوم فرمود:

«یا اخْتاهُ اوُصیكِ بِوَلَدی الصَّغیرَ خَیْراً، فَانَّهُ طِفْلٌ صَغیرٌ وَ لَهُ مِنَ الْعُمْرِ سِتَّةُ أَشْهُرٍ؛ خواهرم! به فرزند خردسالم نیكى كن، او خردسال است و تنها شش ماه دارد».

امّ كلثوم عرض كرد: «برادرجان! این طفل به مدّت سه روز است كه جرعه آبى ننوشیده است، از این گروه كمى آب بطلب!».

امام علیه السلام با شنیدن این سخن، طفلش را گرفت و به سوى دشمن روانه شد و فرمود:

«یا قَوْمِ قَدْ قَتَلْتُمْ أَخی وَ أَوْلادی وَ أَنْصارِی وَ ما بَقِی غَیْرُ هذَا الطِّفْلِ، وَ هُوَ یَتَلَظّى‏ عَطَشَاً مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ اتاهُ إِلَیْكُمْ، فَاسْقُوهُ شَرْبَةً مِنَ الْماءِ؛ اى مردم! شما برادر و فرزندان و یارانم را كشتید و كسى جز این طفل كه بى هیچ گناهى از تشنگى مى‏سوزد، نمانده است، او را با جرعه آبى سیراب كنید». «3»

و به تعبیر «نفس المهموم‏» امام علیه السلام فرمود:

 

«یا قَوْمِ، إِنْ لَمْ تَرْحَمُونی فَارْحَمُوا هذَا الطِّفْلَ‏؛ اى مردم اگر به من رحم نمى‏كنید به این طفل خردسال رحم كنید». «4»

امام علیه السلام در حال گفتن این سخنان بود كه بناگاه تیرى از سوى ستمگرى سیاه دل- حرملة بن كامل اسدى- حلقوم طفل را پاره كرد و از گوش تا گوش را درید. امام حسین علیه السلام كف دستش را زیر گلوى بریده طفل گرفت و چون از خون پر شد، آن را به آسمان پاشید و در روایت دیگر آمده است، امام دستانش را زیر گلوى طفل گرفت و گفت:

«یا نَفْسُ اصْبِری فیما أَصابَكِ، الهی تَرى‏ ما حَلَّ بِنا فی الْعاجِلِ فَاجْعَلْ ذلِكَ ذَخیرَةً لَنا فی الْاجِلِ‏؛ اى نفس! در برابر این همه مصیبت شكیبا باش! خدایا! تو مى‏بینى كه در این دنیاى فانى چه مصائبى براى ما رخ داده، پس آن را براى روز رستاخیزمان ذخیره ساز!». «5»

در روایت دیگرى آمده است كه امام علیه السلام گفت:

«اللَّهُمَّ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ دَعَوُنَا لِیَنْصُرُونا فَخَذَلُونا وَ أَعانُوا عَلَیْنا، اللَّهُمَّ احْبِسْ عَنْهُمْ قِطَرَ السَّماءِ، وَ احْرِمْهُمْ بَرَكاتِكَ، اللَّهُمَّ لا تُرْضِ عَنْهُمْ أَبَداً، اللَّهُمَّ إِنَّكَ إِنْ كُنْتَ حَبَسْتَ عَنَّا النَّصْرَ فی الدُّنْیا، فَاجْعَلْهُ لَنا ذُخْراً فِی الْآخِرَةِ وَ انْتَقِمْ لَنا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ‏؛ خدایا! تو مى‏دانى كه اینان ما را دعوت كردند تا به یارى‏مان بشتابند ولى ما را رها كردند و در برابر ما بپاخاستند، خدایا! باران آسمان را از آنان دریغ‏دار و آنان را از بركاتت محروم كن. خدایا هرگز از آنان خشنود مشو.

خدایا اگر در دنیا، پیروزى را از ما دریغ داشته‏اى، آن را ذخیره آخرت ما قرار ده و از گروه ستمكاران انتقام ما را بستان». «6»
---------------------------------------------------------------

(1) مقتل الحسین خوارزمى، ج 2، ص 32 و بحارالانوار، ج 45، ص 46

(2) بحارالانوار، ج 45، ص 46- 47
(3) معالى السبطین، ج 1، ص 418

(4) نفس المهموم، ص 349
(5) معالى السبطین، ج 1، ص 419
(6) ینابیع المودّة، ج 3، ص 77

 

 

عاشورا ریشه‏ ها انگیزه‏ها، رویدادها پیامدها !