حکمت توسل

چه حکمتی در توسل نهفته است؟
الف) حکمت اعطای این نقش به بزرگان دین و اولیای الهی، جایگاه معنوی آنان است. همه موجودات عالم هستی، آیات و نشانه‏های خداوندند. هر موجودی به اندازه وسعت وجودی‏اش، نشان دهنده اسما و صفات خداوند سبحان است. عالی‏ترین و تابناک‏ترین جلوه و ظهور حضرت حق، در آیینه وجود انسان کامل (پیشوایان معصوم) محقق می‏گردد. انسان کامل آیینه تمام‏نمای اسما و صفات حضرت حق و جلوه و مظهر جلال و جمال پروردگار است. توسّل به انسان کامل، در حقیقت توجه به جلال و جمال خدا و توسّل به چشمه فیض او است.

ب) اولیای الهی انسان‏هایی از جنس خود ما هستند و به طور معمول، خیلی راحت‏تر و زودتر می‏توان با آنان رابطه عاطفی، برقرار کرد.

ج) خداوند خواسته است تا اولیای خود را در کانون توجه و اقبال مردم قرار دهد. توجه به آنان، به عنوان انسان‏های کامل و برقراری ارتباط عاطفی و معنوی با آنان، تأکید بر حقانیت و الگو بودن آنان است و موجب می‏شود تا مردم با مراجعه به آنان و الگوگیری از ایشان، به طریق هدایت و سعادت دست یابند.

توسل، اتخاذ وسیله، برای نزدیک شدن به چیزی است. این واژه در لغت به معانی مختلفی آمده است که عبارتند از:

1. نزدیک شدن.

2. مقام و منزلت پیش سلطان.

3. درجه.

4. چاره‏جویی برای رسیدن به چیزی با میل و رغبت.

5. هر چه به سبب آن، نزدیک شدن به دیگری ممکن باشد.

بی‏شک، آدمی برای تحصیل کمالات خود، چه مادی و چه معنوی، به غیر خود نیازمند است؛ به بیان دیگر، هر یک از موجودات در رسیدن به کمالات خود، دست نیاز به سوی موجودات خارج از وجودشان دراز کرده، از فعل و انفعال و تأثیر و تأثر اصناف گوناگون عالم هستی استمداد می‏کنند. این، همان قانون «توسل» است که یک حقیقت تکوینی می‏باشد که در نظام خلقت برقرار بوده و در همه جا مشهود است.

قرآن کریم نیز موضوع توسل را یک طریق مسلّم و روشن برای نیل به هدف و توحید، معرفی می‏کند. در قرآن آمده است:

1. «ای کسانی که ایمان آورده‏اید! از خدا پروا کنید، و به او [توسل [تقرب جویید و در راهش جهاد کنید؛ باشد که رستگار شوید».(1)

2. «آن کسانی را که ایشان می‏خوانند [خود [به سوی پروردگارشان تقرب می‏جویند [تا بدانند [کدام یک از آنها [به او[ نزدیک‏ترند و به رحمت وی امیدوارند و از عذابش می‏ترسند؛ زیرا که عذاب پروردگارت همواره در خور پرهیز است»(2)

این دو آیه، به خوبی نشان می‏دهد که تمام ما سوی الله، از فرشتگان و پیامبران و دیگر اصناف و طبقات خلق، در مقام کسب فیض و اخذ برکات، از خداوند، وسیله طلب می‏کنند و برای جلب رحمت بیشتر و دفع عذاب از خود، دنبال وسیله‏ای می‏گردند تا به قرب بیشتری نائل شوند. با توجه به این دو آیه، معلوم می‏شود که مناسب‏ترین معنی وسیله و توسل، همان معنای پنجم است؛ یعنی هر چیز که به سبب آن، نزدیک شدن به دیگری ممکن باشد. با توجه به این که کلمه وسیله در دو آیه فوق، به صورت مطلق آمده، طبعاً دارای معنای بسیار گسترده‏ای است و با اطلاق خود، شامل هر نوع اعتقاد، عمل و هر چیز یا شخصی که به شکلی صلاحیت نزدیک کردن به پیشگاه اقدس پروردگار را داشته باشد، می‏گردد.

1. مائده (5)، آیه 35.

2. اسرا (17)، آیه 57.
..............................................

1. ما هم مى توانيم حاجت هايمان

را به طور مستقيم از خدا بخواهيم و هم مى توانيم از پيامبران يا امامان بخواهيم

که برايمان دعا کنند و حاجت هايمان را از خدا بخواهند.

2. زمانى که پيامبران و امامان زنده بودند نيز در بسيارى از مواقع مردم ازآنها مى خواستند

برايشان دعا کنند و حاجت هايشان را از خدا بخواهند.

3. خدا مؤمنان را تشويق مى کند که از پيامبر بخواهند برايشان دعا کنند. و وعده داده

است که اگر پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) از خدا بخواهد که آنان را بيامرزد، خدا

آنها را مى آمرزد.

4. کسانى که مى گويند درخواست حاجت از غير خدا جايز نيست در گمراهى آشکارى به سر

مى برند.

توضيح نکته اول: درخواست حاجت از غير خداوند دو گونه است:

1. اگر براى امامان يا پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) قدرت مستقلى در برابر قدرت خدا

قائل شويم و معتقد شويم اگر کارى را خدا نخواهد باز هم پيامبر يا امامان مى توانند

انجام دهند، اين عقيده ناپسند است، ولى هيچ مؤمنى چنين عقيده اى ندارد; مثلا خود

شما که دعا مى کنيد و از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) يا امام حسين(عليه السلام)

مى خواهيد که حاجت شما را برآورده کند، امام حسين(عليه السلام) را از خدا بالاتر

مى دانى؟ يا فکر مى کنيد اگر کارى را خدا نخواهد امام حسين(عليه السلام)

مى تواند انجام دهد؟ چنان که تو هرگز چنين فکر نمى کنى، هيچ مؤمنى اين گونه

فکر نمى کند.

2. اگر براى پيامبر و امامان قدرت مستقلى قائل نشويم، بلکه معتقد باشيم اگر پيامبران يا

امامان براى ما دعا کنند، خدا دعاى آنها را اجابت مى کند، اين عقيده پسنديده و

خوبى است و همه ما چنين عقيده اى داريم و خود قرآن هم به ما دستور مى دهد

که چنين کنيم که در بندهاى بعدى بيشتر توضيح مى دهم.

توضيح بند دوم: چنان که گذشت،

در زمان پيامبران نيز مردم از آنان مى خواستند که برايشان دعا کند; مثلا برادران

حضرت يوسف به حضرت يوسف ظلم کردند، ولى وقتى به اشتباه خود پى بردند، نزد پدرشان آمدند

و گفتند: پدر! از خدا بخواه که گناهان ما را بيامرزد. ]يعقوب[ گفت به زودى براى

شما از پروردگارم آمرزش مى طلبم که او

آمرزنده و مهربان است. (يوسف، آيه 97 ـ 98)

اگر متوسل شدن به ديگران گناه

داشت حضرت يعقوب که پيامبر خدا بود چرا به فرزندانش نگفت: فرزندان من! اين که من براى

شما دعا کنم گناه دارد. برويد از اين گناه توبه کنيد و خودتان براى خود دعا کنيد، در

حالى که حضرت يعقوب با خوش رويى پذيرفت و براى فرزندانش دعا کند. ما نيز همچون فرزندان

حضرت يعقوب به خودمان ظلم کرده ايم. به اين سبب از پدرهاى معنوى و پدرهاى روحانى خود يعنى پيامبر(صلى

الله عليه وآله وسلم) و امامان مى خواهيم از خدا بخواهند که گناهان ما را بيامرزد

و مطمئن هستيم پدران معنوى مهربانمان براى ما دعا خواهند کرد.

3. خدا مى فرمايد: و اگر کسانى که به خودشان ظلم کرده اند نزد تو بيايند و از

خداوند طلب آمرزش کنند و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)هم براى آنها طلب آمرزش کند،

خداوند را توبه پذير و مهربان مى يافتند.(نساء، آيه 64) در آيات ديگرى نيز

خداوند به پيامبر دستور مى دهد براى مؤمنان از خدا آمرزش بخواه.(محمد، آيه

19)

اگر متوسل شدن به پيامبر بد است

چرا خدا مؤمنان را تشويق مى کند که نزد پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بيايند

و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) را تشويق مى کند که براى مؤمنان آمرزش بخواهد؟

در روايت هاى فراوانى از

مؤمنان خواسته شده هنگام مشکلات دعاى توسل بخوانند و از خدا بخواهند به خاطر احترام

امامان معصوم از گناه آنها درگذرد و حاجت هاى آنها را عطا کند.

4. با توجه به آن چه گذشت روشن شد افرادى که فکر مى کنند متوسل شدن به امامان درست

نيست، معناى توسل را به خوبى درک نکرده اند. براى آگاهى بيشتر مى توانيد به تفسير نمونه، جلد 25، ص 127، جلد 18، ص 234 ـ 216 و جلد 16، ص 193 مراجعه کنيد.
 

استفتائات مقم معظم رهبری"پیرامون تقلید واجتهاد"

س 1: آيا وجوب تقليد، امرى تقليدى است يا اجتهادى؟
ج: اين مسئله عقلى و اجتهادى است. (يعنى عقل حكم مى‏كند كه شخص ناآگاه به احكام دين به مجتهد جامع الشرايط مراجعه كند)
س 2: به نظر شريف حضرتعالى عمل به احتياط بهتر است يا تقليد؟
ج: چون عمل به احتياط مستلزم شناسائى موارد و چگونگى احتياط و صرف وقت بيشتر است، بهتر آن است كه مكلّف در احكام دين از مجتهد جامع‏الشرائط تقليد كند.

س 3: قلمرو احتياط در احكام دين در بين فتاواى فقها چه اندازه است؟ آيا رعايت آراى فقيهان گذشته نيز لازم است؟
ج: مراد از احتياط در موارد آن، رعايت همه احتمالات فقهى است به طورى كه مكلّف مطمئن شود به وظيفه خود عمل كرده است.

س 4: دخترم بزودى به سن تكليف مى‏رسد و بايد براى خود مرجع تقليدى انتخاب كند اما درك مسئله تقليد براى او دشوار است، وظيفه ما نسبت به او چيست؟
ج: اگر وى به تنهائى نمى‏تواند وظيفه شرعى خود دراين باره را تشخيص دهد، وظيفه شما ارشاد و راهنمائى اوست.

س 5: معروف نزد فقها اين است كه تشخيص موضوعات احكام به عهده خود مكلّف است و وظيفه مجتهد تشخيص حكم است، ولى در عين حال مجتهدين در بسيارى موارد، در تشخيص موضوعات احكام نيز اظهار نظر مى‏كنند، آيا متابعت از نظر مجتهد در موضوع نيز واجب است؟
ج: تشخيص موضوع موكول به نظر خود مكلّف است و متابعت از مجتهد در تشخيص موضوع واجب نيست، مگر آنكه به آن تشخيص اطمينان پيدا كند و يا موضوع از موضوعاتى باشد كه تشخيص آن نياز به استنباط دارد.

س 6: آيا كسى كه در آموختن احكام دينى مورد نياز خود كوتاهى مى‏كند، گناهكار است؟
ج: اگر نياموختن احكام به ترك واجب يا ارتكاب حرام بيانجامد، گناهكار است.

س 7: گاهى از افراد كم اطلاع از مسائل دينى درباره مرجع تقليد شان پرسش مى‏شود، مى‏گويند نمى‏دانيم، يا اظهار مى‏دارند از فلان مجتهد تقليد مى‏كنيم ولى عملا التزامى به خواندن رساله آن مجتهد و عمل به فتاواى او ندارند، اعمال اين گونه افراد چه حكمى دارد؟
ج: اگر اعمال آنان موافق احتياط يا مطابق با واقع يا با نظر مجتهدى باشد كه وظيفه دارند از او تقليد كنند، محكوم به صحت است.

س 8: با توجه به اينكه در مسائلى كه مجتهد اعلم قائل به وجوب احتياط است مى‏توانيم به مجتهد اعلم بعد از وى مراجعه كنيم، اگر اعلم بعد از او نيز قائل به وجوب احتياط در مسئله باشد، آيا رجوع به اعلم بعد از او جايز است؟ و اگر فتواى سومى هم همانگونه بود، آيا مى‏توان به اعلم بعد از آنان مراجعه كرد؟ و همينطور...، لطفا اين مسئله را توضيح دهيد.
ج: در مسائلى كه مجتهد اعلم فتوا ندارد، رجوع به مجتهدى كه در آن مسئله احتياط نكرده است و فتواى صريح دارد با رعايت ترتيب الاعلم فالاعلم، اشكال ندارد.

س 9: آيا تقليد از مجتهدى كه متصدى مقام مرجعيت نبوده و رساله عمليه هم ندارد جايز است؟
ج: در صحت تقليد از مجتهد جامع الشرايط تصدى مرجعيت يا داشتن رساله عمليه شرط نيست، لذا اگر براى مكلفى كه قصد تقليد از او را دارد ثابت شود كه وى مجتهد جامع الشرايط است، تقليد اشكال ندارد.
س 10: آيا تقليد از كسى كه در يكى از ابواب فقه مثل نماز و روزه به درجه اجتهاد رسيده جايز است؟
ج: فتواى مجتهد متجزّى كه تنها در برخى ابواب فقهى داراى فتوا و نظر اجتهادى است براى خودش حجت است، ولى جواز تقليد ديگران از او محل اشكال است. اگر چه جواز آن بعيد نيست.

س 11: آيا تقليد از علماى كشورهاى ديگر كه دسترسى به آنان امكان ندارد جايز است؟
ج: در تقليد از مجتهد جامع‏الشرائط شرط نيست كه مجتهد اهل كشور مكلّف و يإ؛ظظ ساكن در محل سكونت او باشد.

س 12: آيا عدالت معتبر در مجتهد و مرجع تقليد با عدالت معتبر در امام جماعت از حيث شدت و ضعف تفاوت دارد؟
ج: با توجه به حسّاسيّت و اهميت منصب مرجعيت در فتوا، بنا بر احتياط واجب شرط است كه مجتهد مرجع تقليد علاوه بر عدالت، قدرت تسلّط بر نفس سركش را داشته و حرص به دنيا نداشته باشد.

س 13: اين كه گفته مى‏شود بايد از مجتهدى تقليد نمود كه عادل باشد، مقصود از عادل چه كسى است؟
ج: عادل كسى است كه پرهيزگارى او به حدى رسيده باشد كه از روى عمد مرتكب گناه نشود.

س 14: آيا اطلاع از اوضاع زمان و مكان از شرايط اجتهاد است؟
ج: ممكن است اين شرط در بعضى از مسائل دخيل باشد
.
س 15: بنا بر نظر حضرت امام راحل «قدس سره» مرجع تقليد بايد علاوه بر علم به احكام عبادات و معاملات، نسبت به همه امور سياسى، اقتصادى، نظامى، اجتماعى و رهبرى، عالم و آگاه باشد. ما در گذشته مقلد حضرت امام بوديم، بعد از رحلت ايشان با راهنمائى تعدادى از علما و تشخيص خودمان لازم دانستيم به جنابعالى رجوع نموده و از شما تقليد كنيم تا بين مرجعيت و رهبرى جمع كرده باشيم، نظر شما در اين مورد چيست؟
ج: شرايط صلاحيت مرجعيت تقليد، در تحرير الوسيله و رساله‏هاى ديگر به تفصيل ذكر شده است، و تشخيص فرد شايسته تقليد موكول به نظر خود مكلّف مى‏باشد.

س 16: آيا در تقليد، اعلمّيت مرجع شرط است يا خير؟ معيار و ملاك‏اعلميّت‏چيست؟
ج: در مسائلى كه فتواى اعلم با فتواى غير اعلم اختلاف دارد، احتياط آنست كه از اعلم تقليد كند و ملاك اعلميت اين است كه آن مرجع نسبت به ساير مراجع قدرت بيشترى بر شناخت حكم الهى داشته باشد و بهتر بتواند احكام شرعيه را از أدلّه استنباط كند و همچنين نسبت به اوضاع زمان خود به مقدارى كه در تشخيص موضوعات احكام و ابراز نظر فقهى مؤثر است آگاه‏تر باشد.

س 17: آيا تقليد كسى كه از جهت احتمال عدم وجود شرايط معتبر تقليد در مجتهد اعلم، از مجتهد غير اعلم تقليد كرده است، محكوم به بطلان است؟
ج: بنابر احتياط، تقليد از غير اعلم در مسائل مورد اختلاف، به مجرد احتمال عدم وجود شرايط معتبر در اعلم جايز نيست.

س 18: اگر ثابت شود كه تعدادى از علما در بعضى از مسائل اعلم هستند به طورى كه هر كدام از آنان در مسئله معينى اعلم مى‏باشند آيا تقليد از هر يك از آنان جايز است؟
ج: تبعيض در تقليد اشكال ندارد و اگر اعلميّت هر يك از آنان در مسائلى كه مكلف بنا دارد در آن مسائل از او تقليد كند محرز شود، بنا بر احتياط تبعيض در تقليد در صورت اختلاف فتوا در مسائل مورد نياز مقلد، واجب است.

س 19: آيا با وجود اعلم، تقليد از غير اعلم جايز است؟
ج: در مسائلى كه فتواى غير اعلم مخالفِ فتواى اعلم نباشد، رجوع به غير اعلم اشكال ندارد.

س 20: نظر جنابعالى در اشتراط اعلميّت مرجع تقليد چيست و دليل آن كدام است؟
ج: در صورت تعدد فقهاى جامع الشرايط و اختلاف آنان در فتوى، بنا بر احتياط واجب مكلّف بايد از اعلم تقليد نمايد، مگر آنكه احراز شود كه فتواى وى مخالف احتياط است و فتواى غير اعلم موافق با احتياط. و دليل وجوب تقليد از اعلم بناى عقلاء و حكم عقل است زيرا كه اعتبار فتواى اعلم براى مقلد يقينى و اعتبار قول غير اعلم احتمالى است.

س 21: از چه كسى بايد تقليد كنيم؟
ج: از مجتهدى كه جامع شرايط فتوا و مرجعيت است، و بنابر احتياط بايد اعلم هم باشد.

س 22: آيا تقليد ابتدائى از ميّت جايز است؟
در تقليد ابتدائى، احتياط در تقليد از مجتهد زنده و اعلم، نبايد ترك شود.

س 23: آيا تقليد ابتدائى از مجتهد ميّت، متوقف بر تقليد از مجتهد زنده است؟
ج: تقليد ابتدائى از مجتهد ميّت يا بقاء بر تقليد او بايد به تقليد از مجتهد زنده و اعلم باشد.

س 24: بعد از احراز صلاحيت مجتهدى براى مرجعيت تقليد بوسيله شهادت دو فرد عادل، آيا لازم است در اين باره از اشخاص ديگر نيز تحقيق كنم؟
ج: شهادت دو فرد عادل و اهل خبره بر صلاحيت و جامع الشرائط بودن مجتهد براى جواز تقليد از او كافى است و تحقيق از افراد ديگر لازم نيست.

س 25: راههاى انتخاب مرجع و بدست آوردن فتوى كدام است؟
ج: احراز اجتهاد و اعلميت مرجع تقليد بوسيله امتحان يا تحصيل يقين ولو از شهرت‏مفيد علم يا اطمينان، يا با شهادت دو نفر عادل از اهل خبره صورت‏مى‏گيرد.
راههاى بدست آوردن فتواى مجتهد عبارتند از:
1 - شنيدن از خود مجتهد
2 - شنيدن از دو يا يك فرد عادل‏
3 - شنيدن از يك نفر مورد اطمينان‏
4 - ديدن در رساله مجتهد در صورتى كه رساله مصون از اشتباه باشد.

س 26: آيا وكالت در انتخاب مرجع صحيح است؟ مثل وكالت پدر براى پسر و معلم براى شاگرد.
ج: اگر مراد از وكالت، سپردن وظيفه تحقيق و جستجو براى يافتن مجتهد جامع الشرائط به پدر، معلم، مربى و يا غير آنان باشد، اشكال ندارد و نظرشان در اين مورد اگر مفيد علم يا اطمينان و يا واجد شرايط بيّنه و شهادت باشد، از نظر شرعى معتبر و حجت است.

س 27: از تعدادى از علماء كه خود مجتهد بودند، راجع به فرد اعلم سؤال شد. فرمودند كه رجوع به فلان مجتهد دامت افاضاته باعث برائت ذمه مى‏گردد. آيا با آنكه شخصا اطلاع از اعلميت آن مجتهد ندارم و يا در اين باره شك دارم و يا اطمينان دارم كه اعلم نيست زيرا افراد ديگرى كه با دليل و بينه مشابه اعلميت آنان ثابت شده است وجود دارند، مى‏توانم به گفته آنان اعتماد كرده و از آن مجتهد تقليد كنم؟
ج: اگر بيّنه شرعى بر اعليمت مجتهد جامع الشرائط اقامه شود، تا زمانى كه بيّنه شرعيه ديگرى كه معارض آن باشد پيدا نشود، آن بيّنه حجت شرعى است و به آن اعتماد مى‏شود اگر چه موجب حصول علم يا اطمينان نباشد، در اين صورت جستجو از بيّنه معارض و احراز عدم وجود آن لازم نيست.

س 28: آيا جايز است كسى كه اجازه از مجتهد ندارد و در بعضى از موارد مرتكب اشتباه در نقل فتوى و احكام شرعى شده است، متصدى نقل فتواى مجتهد و بيان احكام شرعى شود؟ وظيفه ما در صورتى كه اين شخص احكام را از روى رساله عمليه نقل مى‏كند، چيست؟
ج: در تصدى نقل فتواى مجتهد و بيان احكام شرعى، اجازه داشتن شرط نيست، ولى كسى كه دچار خطا و اشتباه مى‏شود جايز نيست متصدى اين كار شود و اگر در موردى اشتباه كرد چنانچه متوجه اشتباه خود شد، بر او واجب است شنونده را از آن اشتباه آگاه نمايد. به هر حال بر مستمع جايز نيست تا اطمينان به صحت گفتار گوينده پيدا نكرده به نقل او عمل كند

س 29: تا به حال در بقاء بر تقليد از ميّت، به اجازه مجتهد غير اعلم عمل مى‏كرديم. اگر اجازه مجتهد اعلم شرط بقاء بر تقليد از ميّت است آيا عدول به اعلم و طلب اجازه او براى بقاء بر ميّت بر ما واجب است؟
ج: اگر فتواى غير اعلم موافق با فتواى اعلم در اين مسئله باشد، عمل به فتواى غير اعلم اشكال ندارد و نيازى به عدول به اعلم نيست.

س 30: آيا عدول از مجتهد أعلم در مسائل مستحدثه از جهت عدم توانائى وى بر استنباط صحيح در اينگونه مسائل جايز است؟
ج: اگر مكلّف قصد عمل به احتياط و يا قدرت آن را ندارد و مجتهد اعلم ديگرى در آن مسئله فتوى دارد، بر مكلّف عدول و تقليد از او واجب است.

س 31: آيا در عدول از يكى از فتاواى امام خمينى «قدس سره» واجب است به فتواى مجتهدى كه از او براى بقاء بر تقليد ميّت اجازه گرفته‏ام رجوع كنم يا آنكه به فتواى ساير مجتهدين هم مى‏شود عمل كرد؟
ج: احتياط در رجوع به فتاوى همان مجتهد است، مگر آنكه مجتهد ديگر زنده اعلم از آن مجتهد و فتواى او در مسأله مورد عدول مخالف فتواى مجتهد اول باشد، كه احتياط واجب در اين صورت رجوع به مجتهد اعلم است.

س 32: آيا عدول از اعلم به غير اعلم جايز است؟
ج: احتياط واجب در عدم عدول از مجتهد زنده به مجتهد ديگر است، مخصوصا در صورتى كه مرجع تقليد اول اعلم باشد.

س 33: كسى كه مقلد امام خمينى «قدس سره» بوده و بر تقليد ايشان باقى است، آيا در بعضى از موارد مى‏تواندبه فتواى ساير مراجع عمل كند؟ مثلا در اين كه آيا تهران از بلاد كبيره محسوب مى‏شود يا خير؟
ج: عدول از تقليد امام راحل «قدس سره» ولو در بعض مسائل به مجتهد زنده جامع الشرايط جايز است، ولى اگر اعتقاد دارد كه ايشان از مراجع زنده اعلم هستند احتياط آنست كه بر تقليد امام «قدس سره» باقى بماند.

س 34: جوانى هستم ملتزم به احكام شرعى، در گذشته قبل از رسيدن به سن تكليف مقلد حضرت امام (ره) بودم، ولى اين تقليد مبتنى بر بيّنه شرعى نبود بلكه بر اين اساس بود كه تقليد از امام سبب برائت ذمّه مى‏گردد، بعد از مدّتى به مرجع ديگرى عدول كردم در حالى كه اين عدول هم صحيح نبود. بعد از درگذشت آن مرجع به جنابعالى عدول كردم. لطفا حكم تقليدم از آن مرجع و حكم اعمالم در آن مدت و تكليف فعلى‏ام را بيان فرمائيد.
ج: آن دسته از اعمال شما كه بر اساس فتواى امام «قدس سره» چه در حال حيات با بركت وى و چه بعد از رحلت ايشان بنا بر بقاء بر تقليد از امام «قدس سره» انجام گرفته محكوم به صحت است. ولى آن اعمالى كه به تقليد غير منطبق با موازين شرعى از مرجع ديگرى انجام يافته اگر منطبق با فتواى كسى كه هم اكنون بايد از او تقليد كنيد، باشد، محكوم به صحت و موجب برائت ذمه است، والّا قضاى آنها بر شما واجب مى‏باشد، در حال حاضر شما بين بقاء بر تقليد از امام راحل طاب ثراه و بين عدول به كسى كه بر اساس موازين شرعى او را شايسته تقليد مى‏دانيد مخيّر هستيد.

س 48: مراد از جاهل مقصّر چه كسى است؟
ج: جاهل مقصر به كسى گفته مى‏شود كه متوجه جهل خود بوده و راههاى رفع جهالت خود را هم مى‏داند ولى در آموختن احكام كوتاهى مى‏كند.

س 49: جاهل قاصر كيست؟
ج: جاهل قاصر كسى است كه اصلا متوجه جهل خود نيست و يا راهى براى برطرف كردن جهل خود ندارد.

س 50: احتياط واجب چه معنائى دارد؟
ج: يعنى وجوب انجام يا ترك فعلى از باب احتياط.

س 51: آيا عبارت «فيه اشكال» كه در بعضى از فتاوى ذكر مى‏شود، دلالت بر حرمت دارد؟
ج: بر حسب اختلاف موارد، معناى آن فرق مى‏كند اگر اشكال در جواز باشد دلالت بر حرمت در مقام عمل دارد.

س 52: عبارت‏هاى «فيه اشكال»، «مشكل»، «لايخلو من اشكال»، «لا اشكال فيه» فتواست يا احتياط؟
ج: همه اين عبارت‏ها دلالت بر احتياط دارند مگر عبارت «لااشكال فيه» كه فتوى است.

س 53: فرق بين جايز نبودن و حرام چيست؟
ج: در مقام عمل بين آنها فرقى نيست.